X
تبلیغات
امربه معروف و نهی از منکر....nasihatema

امربه معروف و نهی از منکر....nasihatema

أمر به معروف و نهی از منکر ؛ مهمترین مبنای تفکّر سیاسی

nasihatema.blogfa.com                        somamos@mailfa.com

نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می کند که او ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفکر سیاسی یک مسلمان به شمار می رود؛ چنان که از مهم ترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.[۱] قرآن کریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[۲] 

                                                         
مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنکر می کنند، نماز را برپا دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند. به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یکدیگر علاقمند بوده و به منزله یک پیکر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود که تخلف و انحراف یک فرد، در کل جامعه تأثیر بگذارد؛ چنان که یک بیماری واگیر در صورتی که معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید: 


یک انسان گنهکار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار می گیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد، هر کسی به او اعتراض می کند او در پاسخ می گوید: من در سهم خودم تصرف می کنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمی کشد که همگی غرق می شوند.[۳] 


معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛[۴] و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منکر نامیده می شوند.[۵] به کارگیری لفظ معروف و منکر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین، بدین لحاظ است که فطرت پاک انسانی با کارهای معروف آشنا و مأنوس و با زشتی ها و امور ناپسند، بیگانه و نامأنوس است. 



بنابراین معروف ومنکر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یک سری از گناهان کبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی، اقتصادی، نظامی (همانند مرزداری و پیکار در راه خدا) سیاسی (مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن) و امور فرهنگی می شود و منکر نیز شامل منکرات اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اقتصادی (مانند کم فروشی و احتکار)، سیاسی (همانند جاسوسی و کمک به ضدانقلاب)، نظامی (نظیر فرار از جبهه و جنگ، عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی) و... می شود در مجموع می توان از معروف و منکر، به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود.


شرایط وجوب امربه معروف و نهی ازمنکر 
۱) باید امر به معروف و نهی از منکر کننده بداند آنچه مکلف ترک نموده، واجب و یا آنچه مرتکب گردیده از منکرات است و بر کسی که چنین علم و آگاهی از کار دیگری ندارد، واجب نیست. 


۲) باید آمر یا ناهی احتمال تأثیر دهد پس اگر مطمئن باشد که امر و نهیش مؤثر واقع نمی شود، امر و نهی بر وی واجب نیست. 
۳) لازم است امر و نهی کننده بداند که شخص بر گناهش باقی است پس اگر دانست که وی گناهش را ترک نموده و آن را تکرار نخواهد کرد، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست. 
۴) برخورد با گنهکار ضرر و مفسده ای برای امرونهی کننده یا خویشان و برادران دینی اش نداشته باشد؛ مگر معروف و منکر از اموری باشند که شارع مقدس اهتمام ویژه ای نسبت به آن ها دارد؛ مانند حفظ اسلام و شعائر آن و امنیت جان و ناموس مسلمانان، بنابراین اگر شعائر اسلامی یا جان عده ای از مسلمانان در معرض خطر و نابودی شد، باید اصل اهم و مهم مورد توجه قرار گیرد و صرف ضرردیدن موجب سقوط وظیفه نمی شود.[۶] اقسام امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر به دو قسم واجب و مستحب تقسیم می شود که عبارتند از: 
۱) آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتکابش از نظر آن دو، زشت و قبیح باشد، امر و نهی در موردشان واجب می گردد. 


۲) هر کاری که انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتکابش از دیدگاه آن دو، پسندیده نیست، امر و نهیش مستحب است. گفتنی است امر به معروف و نهی از منکر از واجبات توصلی است یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد.

مراتب امر به معروف و نهی از منکر 
نخستین و مؤثرترین روش برای دعوت دیگران به نیکی ها و بازداشتن از منکرات، آراستگی خود انسان به تقوی و اخلاق حسنه است. صاحب جواهر از فقهای شیعه در این باره می نویسد: 
آری، از بزرگ ترین افراد امربه معروف و نهی ازمنکر و والاترین و مؤثرترین آن ها، خصوصاً نسبت به زعیمان دینی این است که جامه کار نیک بپوشند و در کارهای خیر از واجب و مستحب پیشقدم باشند و جامه زشت کاری را از اندام خود دور کنند و نفس خویش را به اخلاق عالی تکمیل و از اخلاق زشت پاک سازند که این خود سبب مؤثر و کاملی است تا مردم، به معروف گرایش پیدا کرده و از منکر دوری گزینند... .[۷] 


در فقه اسلامی سه مرحله برای این وظیفه مهم در نظر گرفته شده است. هر مرحله نیز خود دارای مراتب و درجاتی است و در صورت مؤثر بودن یک مرحله یا یک مرتبه، اقدام به مرحله یا مرتبه بعدی جایز نیست. آن سه مرحله عبارتند از:

الف) اظهار تنفر قلبی: امرونهی کننده ناراحتی قلبی خود را از منکر واقع شده آشکار کند و به طرف بفهماند که منظورش از این کار، این است که وی معروف را انجام داده و یا منکر را ترک نماید. برای این کار چند درجه است از قبیل روی هم فشردن پلک های چشم و روی ترش کردن، روگرداندن، پشت کردن، ترک رفت و آمد و امثال این ها. 
گفتنی است تنفر قلبی از گناه لازمه ایمان بوده و بر همگان واجب عینی است، گرچه توان هیچ گونه امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشند و آنچه به عنوان امر به معروف و نهی از منکر باید انجام گیرد، اظهار تنفر قلبی از گناه است.[۸]


ب) امر و نهی گفتاری: امام خمینی (قدس سره الشریف) در این زمینه می نویسد: 
اگر بداند که از مرتبه اول امربه معروف و نهی ازمنکر نتیجه نمی گیرد، واجب است از مرتبه دوم استفاده کند، در صورتی که احتمال تأثیر بدهد و اگر احتمال دهد که با موعظه و زبان نرم، نتیجه حاصل می شود، نباید به مراحل بعدی تجاوز نماید. اگر بداند که مرحله قلبی اثر ندارد و بایستی با لحن آمرانه امر و نهی کند، باید همین کار را بکند در عین حال باید درجات تندی در گفتار را رعایت نماید.[۹]

ج) استفاده از زور و قدرت: اگر دو مرحله قبلی کارآیی نداشته باشند؛ باید از زور و قدرت استفاده گردد، بدین معنا که با اِعمال فشار جلوی انجام گناهان گرفته شود و بین شخص و گناه مورد نظرش فاصله ایجاد گردد. 


در این مرحله نیز باید از مراتب سبک تر شروع کرد؛ اما در فرضی که بازداری از گناه متوقف بر کتک کاری و ایجاد جراحت و امثال آن باشد، باید با اذن فقیه جامع الشرایط انجام گیرد[۱۰] و در شرایط فعلی که نهادهای قانونی جمهوری اسلامی شکل گرفته، چنین کاری باید با اجازه نهادهای مربوط باشد.

گفتنی است آنجا که از فرد کاری ساخته نیست، باید امربه معروف و نهی ازمنکر به شکل جمعی و گروهی انجام گیرد. همچنین از تدابیر عملی نباید غفلت کرد یعنی باید دید چه طرح و رفتاری، مردم را نسبت به کار نیک تشویق می کند و یا از کار زشت باز می دارد و این به معنای دخالت دادن عقل و منطق، در اجرای قانون امربه معروف و نهی ازمنکر است؛ چرا که اسلام در شیوه های اجرایی این اصل مهم، آن را به عقل و تدبیر انسان وانهاده است تا از هر راه ممکن و مفید، ریشه منکرات را از جامعه برکند. برخلاف واجبات عبادی همانند نماز که شکل انجام آن نیز باید با تعبد به دستور شرع صورت پذیرد.[۱۱] 



نتیجه این که امر به معروف و نهی از منکر همچون خون در پیکره دین جریان دارد و ضامن حیات اسلام است. خیزش و قیام مصلحان در جامعه اسلامی نیز، بازتابی از عمل به این فریضه می باشد و اگر مصلحان بزرگی همچون امام حسین ـ علیه السلام ـ نمی بودند، ارزش های انسانی و الهی از بین رفته و اسلام قرن ها پیش توسط تبهکاران دفن شده بود، انقلاب اسلامی ایران، خود یکی از ثمرات و نتایج با ارزش این اصل در جنبه های سیاسی و حکومتی است که توسط مصلح بزرگ، امام خمینی(رحمه الله علیه) رهبری شده و به پیروزی رسید و هم اکنون به زعامت رهبر معظم انقلاب اسلامی به راه خود ادامه می دهد.

تولی و تبرّی قرآن کریم برای تنظیم روابط اجتماعی وسیاسی پیروان خود، اصلی را به عنوان «تولّی و تبرّی» مشخص کرده و از آنان خواسته تا آن را پایه و محور تلاش ها و روابط خود با دیگران قرار دهند. به موجب این اصل هر فرد مسلمان باید در برابر صالحان و تبهکاران و در مقابل جریان های سیاسی، موضع گیری مناسبی اتخاذ نماید.

nasihatema.blogfa.com


برچسب‌ها: امر به معروف, امام
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 20:9  توسط کیا عشوری  | 

آثار امر به معروف و نهی از منکر از منظر امام راحل


nasihatema.blogfa.com
بايد کوشش کنيد تا طرز حکومت اسلام و رفتار حکام اسلامي را با ملت هاي مسلمان به اطلاع دنيا برسانيد تا زمينه فراهم شود که حکومت عدل و انصاف به جاي اين حکو متهاي استعمارزده که اساس آن بر ظلم و چپاولي است بر قرار شود ،اگر قشرهاي جوان از هر طبقه که هستند ماهيت حکومت اسلام را که با کمال تأسف جز چند سالي در زمان پيغمبر اسلام -صلي اللّه عليه و آله-و در حکومت بسيار کوتاه اميرالمومنين-عليه السلام-جريان نداشت، بفهمند،اساس حکومتهاي ظالمانه ي استعماري ومکتبهاي منحرف کمونيستي و غيره،خود به خود بر چيده مي شود.

1

سيد الشهدا-سلام اللّه عليه-با چند نفر از ارحامشان،از مخدّراتشان قيام کردند.چون قيام اللّه بود، اساس سلطنت آن خبيث را به هم شکستند.در صورت ايشان کشته شد لکن اساس سلطنت را ،اساس سلطنتي که مي خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتي در آورد.خطري که معاويه و يزيد براي اسلام داشتند اين نبود که غضب خلافت کردندکاين يک خطر ،کمتر از آن بود:خطري که اينها داشتند اين بود که اسلام را به صورت سلطنت در مي خواستند بياورند ،مي خواستند معنويت را به صورت طاغوت در آورند، به اسم اينکه«ما خليفة رسول اللّه هستيم»اسلام را منقلب کنند به يک رژيم طاغوتي.اين مهم بود. آنقدري که آين دو نفر ضرر به اسلام مي خواستند بزنند يا زدند جلوتري ها آنطور نزدند.

اينها اصل اساس اسلام را وارونه مي خواستند بکنند.سلطنت بود، شرب خمر بود، قمار بود در مجالسشان.«خليفةرسوت اللّه»و در مجلس شرب خمر؟ !و باز«خليفة رسول اللّه» نماز هم ميرود در جماعت مي خواند!اين خطر از براي اسلام خطر بزرگ بود.اين خطررا سيد الشهداء رفع کرد.قضيه قضيهء غضب خلافت فقط نبود. قيام سيد الشهداء -سلام اللّه عليه-قيام بر ضد سلطنت طاغوتي بود .آن سلطنت طاغوتي که اسلامرا مي خواست به آن رنگ درآوردکه اگر توفيق پيدا مي کردند،اسلام يک چيز ديگري مي شد.اسلام ميشد مثل رژيم 2500 ساله سلطنت.اسلامي که آمده بود و ميخواست رژيم سلطنتي را و امثال اين رژيم ها را به هم بزند و يک سلطنت الهي در دنيا ايجاد کند،مي خواست «طاغوت» را بشکند و «اللّه»را به جاي او بنشاند،اينها مي خواستند که که اللّه را بردارند،«طاغوت»را جايش بنشانند.همان مسائل جاهليت و همان مسائل سابق.کشته شدن سيد الشهدا (سلام اللّه عليه) شکست نبود چون قيام اللّه بود،قيام اللّه شکست ندارد.


2

ما موظفيم که بهانه دست اين اشخاصي که غرض دارند ندهيم.هر يک خودمان را مواظبت کنيم و پاسداري از خودمان بکنيم؛وهر يکمان از رفقا فرض کنيد پاسداري بکند.آقا خودش را حفظ بکند؛و مأمور حفظ شما و شماو شما هم هست.نه اين است که مأموراست ،[براي]خودش؛مأمور است خودش نماز بخواند؛نخير مأمور است که شما را وادار کند به نماز خواندن؛ همه مأموريم. خودش فقط مثلا بد گوئي به مردم نکند بي جهت؛اين خودش هست؛ اگر شما هم کرديد؛اين مکلف است؛ يعني تکليف الهي دارد به اينکه جلوي خودتان را بگيرد.امر به معروف و نهي از منکر دو اصلي است در اسلام،که همه چيز را ميخواهد اصلاح کند؛يعني با اين دواصل ميخواهد تمام قشرهاي مسلمين را اصلاح بکند.به همه مأموريت داده،به همه،به تمام افراد زير پرچم مأموريت داده که بايد وادار کنيد همه را به کارهاي صحيح؛و جلوگيري کنيد از کار هاي فاسد.اينطور نيست که شما فقط يک مأموريتي داريد ،و آن است که خودتان يک کارهاي خوبي بکنيد،از کار بد احتراز کنيد.مأموريت زيادتر از اين است،خودتان و همه را ،هم خودتان،هم همه را.و هيچ فرقي هم بين قشرها در اين امر نيست که همه بايد اطاعت خدا خدا بکنند،و همه بايد حفظ اين پاسداري را بکنند،مهم اين است.3

بايد کاري کرد که ملت ها هر جا هستند ،ملت ها بفهمند تکليف خودشان را .اگر بخواهيد و بخواهند و دانشمندها بخواهندو علماي همه ي بلاد اسلامي و دانشگاههاي همه ي بلاد اسلامي بخواهند مشکله ي اسلام و ممالک اسلامي حل بشود ،بايد مردم را بيدار کنند؛اين مردمي که با تبليغات چند صد ساله،به آنها باورانده بودند که نمي شود با آمريکا يا با شوروي مخالفت کرد، و الان هم باور ملتهاي ديگري هست.بايد اينها[را]به ايشان فهماند که مي شود.


بهتر دليل بر اينکه يک امري ممکن است ،وقوع اوست و اين امر واقع شد در ايران.دولت هاي ذيگر،ملتهاي ديگر گمان نکنند که ايران از آنها عُدّه وعِدّه بيشتر داشت خير،شايد در عشاير عراق بيشتر از ايران اسلحه باشد،لکن مغزهاي اينها را به واسطه ي تبليغات دامنه داري که شده است،شست و شو کرده اند و از اسلام مأيوس کردها اند،و اين مغز ها را پر کرده اند
از اينکه با اين قدرتها نمي شود طرف شد.اين چيز هائي است که با تبليغات خود آنهاو عمّال آنهادر داخل ممالک تحقق پيدا کرده است.

بايد آنهائي که در همه ي ممالک هستند ،آنهايي که دلشان براي مردم مي تپد،آنهايي که به اسلام اعتقاد دارند و براي اسلام ميخواهند خدمت کنند،هر کدام در محل خودشان،ملت خودشان را بيدار کنند؛تا ملت،خودشان را گم کرده اند. هرچه در ذهنشان وارد مي شود،اين [است]که نمي شود با اين قدرتها طرف شد،اينها چه ها و چه ها خواهند کرد.بايد از مغز ملت هااين«نمي شود ها»رابيرون کرد و به جاي آن،«مي شود ها»را گذاشت.نه،مي شود اين کار را کرد.4

تمام انبيا از صدر بشريت و بشريت ،از آن وقتي که آدم عليه السلام_آمده تا خاتم انبيا (صلي اللّه عليه و آله و سلم) تمام انبيا براي اين بوده است که جامعه را اصلاح کنند؛فرد را فداي جامعه مي کردند.ما فردي بالاتر از خود انبيا نداريم.ما فردي بالاتر از خود ائمه نداريم (عليه السلام) اين فردها خودشان را فدا مي کردند براي جامعه.خداي تبارک و تعالي مي فرمايد که انبيا را ما فرستاديم،بينات به آنها داديم،آيات به آنها داديم،ميزان برايشان داديم و فرستاديم ليقوم الناس بالقسط؛ 5 (غايت اين است که مردم قيام به قسط بکنند،عدالت اجتماعي در بين مردم باشد،ظلمتها از بين برود،ستمگرها از بين برود،ضعفها به آنها رسيدگي بشود،قيام به قسط بشود.دنبالش هم مي فرمايد؛و انزلنا الحديد.تناسبِ اين چيست؟ تناسب اين است که با حديد بايد اينها انجام بگيرد؛با بينات،با ميزان و با حديد.فيه باس شديد؛يعني اگر شخصي يا گروهي بخواهند يک جامعه را تباه کنند ،يک حکومتي را که حکومت عدل است،تباه کنند،با بينات با آنها بايد صحبت کرد.نشنيدند،با موازين،موازين عقلي صحبت کرد.نشنيدند با حديد.


6

اي ائمه ي جمعه ي بلاد و کشورهاي اسلامي،بايد چه کرد؟چرا ما به اين روز نشانده شديم که آمريکا از آن ور دنيا بيايد و مقدرات علماي اسلام را تعيين کند...ما نبايد از تاريخ رسول اللّه عبرت بگيريم؟يک نفر آدم پا شد و همچو کارهايي کرد.ما نبايد از تاريخ عالم عبرت بگيريم که يک نفر موسي پا شد و با فرعون چه کرد؟ما بايد عبرت بگيريم.آقا آن روز پيغمبر اکرم عده اي همراهش نبود،خودش بود و خدش با همه ي دشمنها،حتي عشيره ي خودش دشمنش بودند.لکن اتکال به خدا،توجه به او ،فناي در او کار را پيش برد.نمي شود که انسان هم خود پرست باشد هم خدا پرست.نمي شود که انسان هم منافع خودش را ملاحظه کند و هم منافع اسلام.بايد يکي از اين دو تا باشد،يا بايد الهي باشد يا شيطاني،اين دو راه است.شما علاج بکنيد مردم را به اينکه از اين هواهاي نفساني بيرون بروند. 7

آنهايي که به ما اشکال مي کنند که شما چرا سازش نمي کنيد با اين قدرتهاي فاسد،آنها از باب اين که همه چيز را با چشم مادي ملاحظه مي کنند،با چشم طبيعي حل و فصل اشيا را مي کنند.آنها نمي انند که انبياي خدا چه رويه اي داشتند؟با ظالم چگونه برخورد مي کردند؟يا ميدانند و خودشان را به کوري و کري مي زنند؟سازش با ظالم ،ظلم بر مظلومين است،سازش با ابر قدرت ها، ظلم بشر است.آنهايي که به ما مي گويند سازش کنيد،آنها يا جاهل هستند يا مزدور.سازش با ظلم،يعني اينکه دست ظالم را باز کن تا ظلم کند.اين خلاف رأي تمام انبياست.انبياي عظام،تا آنجا که توانستند جديت کردند که ظلم را از اين بشر بزدايند،به موعظه ،به نصيحت،به امر به معروف،به نهي از منکر،به انزلنا الحديد فيه باس شديد،8(«آخر الدواءالکي»9(بعد از آنکه موعظه نشد،نصيحت نشد،آخر دوا اين است که داغش کنند. شمشير آخر دو است.


10

براي تحقق اهداف اسلامي،که در مقدمه آن کوتاه کردن دست قدرتمندان منحرف و مخالف اسلام از کشورهاي اسلامي و رفع موانع داخلي و خارجي مي باشد،همت گمارند؛و با احزاب و حکومتها و گروهها و اشخاصي که با نهضت هاي اسلامي ،که بحمد اللّه تعالي در آستانه ي رشد و شکل گيري است ،مخالفند مقابله نموده، و مبارزه با آنها را تا سرتا سر جهان سر لوحه ي برنامه هاي خود قرار دهند ؛ و مطمئن باشند که با وعده ي صريح خداوند تعالي، توفيق پيشرفت حاصل شود و مظلومان از دست ستمگران نجات يابند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 22:18  توسط کیا عشوری  | 

نهی از منكر در سيره حضرت زهرا (سلام الله علیها)

nasihatema.blogfa.com




قرآن كريم عمل به دو اصل حياتي امر به معروف و نهي از منكر را از ويژگي‌هاي اهل ايمان مي‌داند و در اين باره مي‌فرمايد: )وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ([1]؛ مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند. آنان همديگر را امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند.


نكته مهم در اين آيه، اشاره به نقش زنان در عرصه امر به معروف و نهي از منكر است كه خداوند متعال به صراحت بيان مي‌دارد زنان نيز همانند مردان بايد به ترويج ارزش‌هاي الهي بپردازند و در عرصه امر به معروف و نهي از منكر پيشقدم باشند؛ چرا كه اين دو فرضيه، از تمام برنامه‌هاي اسلام حتي جهاد در راه خدا افضل و بالاتر و مهم‌تر است. علي(علیه السّلام) مي‌فرمايد:


و ما اعمال البر كلّها و الجهاد في سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهي عن المنكر الاّ كنفثهِ في بحرٍ لِجّي؛ [2] تمام كارهاي نيك و حتي جهاد در راه خداوند، در برابر امر به معروف و نهي از منكر، همانند قطره‌‌اي در درياست.


اين دو اصل، محافظ و پاسبان تمام اعمال نيك است. اگر امر به معروف و نهي از منكر نباشد، بهترين اعمال نيك به فراموشي سپرده ‌شده و بقيه احكام خدا نيز عملي نخواهد شد. به اين جهت امام باقر(علیه السّلام) در مورد فلسفه اين دو اصل مي‌فرمايد:


امر به معروف و نهي از منكر دو فرضيه مهم و برزگ الهي هستند كه به وسيله آن دو، ساير واجبات الهي اقامه مي‌شوند، راه‌ها امن مي‌گردد، كسب و كار مردم حلال، حقوق افراد تأمين، سرزمين‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته مي‌شود و استواري تمام كارها، به عملي شدن اين دو اصل بستگي دارد. [3]


طبق رهنمود پيشواي پنجم، اگر مسلمانان به دو اصل امر به معروف و نهي از منكر اهتمام بورزند، دنيا و آخرت خود را آباد خواهند كرد؛ زيرا انجام ديگر واجبات، امنيت و آسايش، رفاه و آرامش، تأمين حقوق مردم و آبادي شهر و روستا همه و هم در گرو عمل به اين دو اصل است؛ زيرا معروف از منظر وحي، تمام اعمال و رفتار‌هايي است كه مصلحت مردم در آن است و منكر نير تمام كارهاي زشتي است كه فساد و تباهي و بي‌بند و باري در پي دارد.



اگر اهل ايمان، به احياي معروف و جلوگيري از منكرات اهتمام بورزند، جامعه‌اي سالم و به دور از زشتي‌ها، آلودگي‌ها، نگراني‌ها و تضييع حقوق انسان‌ها به وجود خواهد آمد.


شيوه‌هاي نهي از منكر


با توجه به ضرورت نهي از منكر و الگو بودن حضرت زهرا(س) در اين زمينه، بررسي شيوه‌هاي عملي نهي از منكر در سيره و سخن آن حضرت، امري پسنديده و مناسب مي‌نمايد:


1. استدلال به آيات قرآني


يكي از شيوه‌هاي مهم در موضوع نهي از منكر، آگاهي دادن به مردم از طريق آيات قرآن است؛ زيرا بسياري از مردم در اثر عدم اطلاع از دستور‌هاي خداوند و آشنا نبودن به آيات قرآن، به سوي منكرات تمايل پيدا مي‌كنند، اما اگر به آنان كاملاً توضيح داده ‌شود كه خداوند متعال چه كارهايي را دوست دارد و چه اعمالي را نمي‌پسندد، بسياري از مردم از ارتكاب منكر خودداري مي‌كنند. به نمونه زير توجه كنيد:



عده‌اي در ستمي آشكار، فدك را كه پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن را براي حضرت فاطمه(س) به ارث گذاشته بود، به او ندادند. استدلال اين افراد كژانديش اين بود كه پيامبران از خود مال دنيا به ارث نمي‌گذارند و بنابراين فدك به حضرت فاطمه(س) نمي‌رسد. امّا حضرت فرمود: شما كه مي‌گوييد پيامبر ارث نمي‌گذارد، به كتاب خدا بنگريد. در آنجا خداوند مي‌فرمايد: )و ورث سليمان داود([4]؛ سليمان از پدرش داود ارث برد و در سوره مريم از زبان زكرياي پيامبر مي‌فرمايد: خداوندا! به من فرزندي عطا كن كه از من و آل يعقوب ارث برد. آن گاه حضرت فاطمه(س) به مردم حاضر در مسجد پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: اي مردمي كه به سوي باطل شتاب مي‌كنيد و كردار زشت و بيهوده را ناديده مي‌گيريد، آيا به قرآن نمي‌نگريد كه مي‌فرمايد: )افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها([5]؛ آيا در قرآن نمي‌انديشيد يا آنكه بر دل‌هاي شما مهر زده شده است؟


يكي ديگر از منكرات عصر حضرت فاطمه(س)، غصب مقام حكومتي حضرت علي(علیه السّلام) بود. حضرت فاطمه(س) در مقام نهي از منكر براي زنان اهل مدينه باز هم به آيات قرآن تمسك كرد و بعد از حمد و ثناي الهي به آنان فرمود:



واي بر دوستان دنيا! چرا نگذاشتند حق در مركز خود بماند و خلافت بر پايه‌هاي نبوت بچرخد؛ چرا كه آنان خلافت را از خانه‌اي كه جبرئيل نازل مي‌شد، به جاي ديگر بردند و حق را از علي(علیه السّلام) كه به مسائل دين و سياست آگاه بود، گرفتند. سپس آن حضرت آياتي از سوره‌هاي اعراف، زمر، رعد، كهف و... را قرائت فرمود.


طبق اين شيوه فاطمي، آمران به معروف و ناهيان از منكر بايد تا حدودي با آيات قرآن آشنا باشند تا در صورت لزوم از كلام الهي هم بهره گيرند. علاو ه بر آن، ناهيان از منكر موظف‌اند، آگاهي‌هاي لازم را در زمينه عواقب دردناك و خانمان برانداز منكرات به دست آورند و به مخاطبان خود عرضه كنند.


2. استدلال‌هاي عقلاني


آن حضرت براي نهي از منكر و جلوگيري از كارهاي خلاف، به دلايل عقلي نيز تمسك مي‌كرد؛ همچنان كه در مناظره با ابوبكر، علاوه بر قرآن، به دلايل عقلي نيز استناده مي‌كرد.



روزي آن حضرت به نزد ابوبكر رفت و او را از عمل زشت غصب فدك بر حذر داشت. او در پاسخ خليفه كه او را شايسته ارث نمي‌دانست، فرمود: اي ابوبكر! هر گاه تو بميري چه كسي از تو ارث مي‌برد؟ او گفت: زن و فرزندانم. حضرت زهرا(س) فرمود: پس چه شده كه من نمي‌توانم از پدرم ارث ببرم؟[6]


هجوم به افكار و انديشه‌هاي غلط مرتكبين منكرات و زير سؤال بردن آنان، شيوه‌اي منطقي و عقلاني است و اگر هم نتوانند از كار منكر بازدارد، حداقل آنان را به تفكر وامي‌دارد و در مورد كار خلافشان مردّد مي‌سازد. آن حضرت در مقام نكوهش مسلمانانِ بي‌تفاوت در ماجراي غصب خلافت، افكار آنان را به چالش مي‌كشيد و با سئوالات منطقي مواجه مي‌ساخت و مي‌فرمود: ليث شعري الي ايّ سناد استندوا؟ و علي ايّ عماد اعتمدوا؟ و بأيّ عروه تمسكوا؟ و علي ايّه ذرّيّه اقدموا و احتنكوا؛ اي كاش مي‌دانستنم به چه پناهگاهي تكيه زده‌اند؟ و به كدام ستون استوار اعتماد كرده‌اند؟ و به كدامين ريسمان تمسك جسته‌اند؟ و بر كدام فرزند و خانداني پيشي گرفته و غلبه كرده‌اند؟[7]


حضرت فاطمه درمورد مسائلي كه ممكن بود در جامعه آن را منكر كوچكي محسوب كنند، حساسيت نشان مي‌داد. روزي آن حضرت به اسماء بنت عميس فرمود:



انّي قد استقبحت ما يصنع بالنساء انّه يطرح علي المرأه الثوب فيصفها لمن رأي[8]؛ من بسيار زشت مي‌دانم كه جنازه زنان را بر روي تابوت گذارند و بر روي آن پارچه‌اي افكنند كه حجم بدن او را براي مردان نامحرم نمايان مي‌سازد.



اسماء بنت عميس عرضه داشت: اي دختر رسول خدا! در سرزمين، حبشه براي حمل جنازه‌ها تابوتي درست مي‌كنند كه بدن ميت را كاملاً مي‌پوشاند. آن گاه اسماء چوب‌هاي تر و شاخه‌هاي نازك درخت، شبيه آن تابوت را براي حضرت فاطمه ساخت و آن را به او نشان داد. حضرت زهرا(س) با خشنودي و خوشحالي فرمود: چه طرح زيبايي كه كاملاً بدن زن در آن از ديد مردان پوشيده مي‌ماند. اي اسماء! براي من تابوتي با همين طرح درست كن و بعد از وفات مرا با آن بپوشان. خداوند تو را از آتش دوزخ نگهدارد![9]



3. قهر و سكوت


يكي از مراحل نهي از منكر قهر و سكوت است. انسان مسلمان وقتي نتواند با موعظه و گفتگو گنهكاران را از راه انحرافي بازدارد، با قهر و سكوت خود، به مبارزه مي‌پردازد. اين شيوه حتي در مسائل تربيتي نيز مؤثر است. حضرت زهرا(س) در عرصه نهي از منكر از اين روش بازدارنده نيز بهره مي‌گرفت. او بعد از رحلت پدر بزرگوارش، با انواع ناملايمات و گرفتاري‌ها روبه‌رو شد. او شاهد هجوم ناجوانمردان به خانه‌اش بود. اهانت به علي(علیه السّلام)، سياست‌هاي غير اسلامي اهل سقيفه، بي‌تفاوت بودن مردم و ده‌ها مورد ديگر، از جمله كارهاي ناپسند و زشت عده‌اي هواپرست و خودخواه بعد از وفات پيامبر بود. فاطمه زهرا(س) براي مقابله با اين اعمال ناروا، به مبارزه منفي روي آورد و ناراحتي خود را با قهر و سكوت ابراز داشت و خطاب به خليفه اول فرمود:



و الله لا اكلمك ابداً و الله لادعونّ الله عليك في كلّ صلوه [10]؛ به خدا قسم هرگز با تو سخن نخواهم گفت. به خدا سوگند در نمازهايم تو را نفرين خواهم كرد.


زماني كه آن حضرت در آستانه شهادت قرار گرفت و خليفه اوّل و دوّم براي دلجويي، به عيادت حضرت فاطمه(س) آمدند و در مورد اعمال غير اسلامي و جابرانه خود عذر خواهي كردند. آن حضرت نهايت اعتراض خود را با قهر و سكوت ابراز داشت و به آنان فرمود:


والله لا اَكلمِكِما من رأسي حتي القي ربي فاشكونكّما اليه بما صنعتما به و بي و ارتكبتما مني[11]؛ به خدا سوگند بعد از اين با شما دو نفر حتي يك كلمه نيز سخن نخواهم گفت، تا اينكه خداوند را ملاقات كنم و از شما دو نفر در نزد خداوند شكايت خواهم كرد كه چگونه با خدا و دين او و با من رفتار كرديد و چه اعمال زشتي را مرتكب شديد.


وصيت نامه حضرت فاطمه يكي ديگر از نشانه‌هاي مبارزه منفي و استفاده از شيوه قهر و سكوت در مقابل رفتارهاي منكر و خلاف شرع است. آن حضرت به اميرمؤمنان علي وصيت كرد كه:


اوصيك ان لا يشهد احد جنازتي من هولاء الّذين ظلموني و اخذوا حقّي فانّهم عدوّي و عدوّ رسول الله و لاتترك ان يصلّي عليّ احد منهم و لا من اتباعهم و ادفنّي في‌الليل اذا هدأت العيون و نامت الابصار[12]؛ به تو وصيت مي‌كنم كه در تشييع جنازه من هيچ يك از كساني كه به من ستم روا داشتند و حقم را غصب كردند، شركت نكنند؛ زيرا آنان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند و هرگز اجازه نده كه فردي از آنان و پيروانشان بر من نماز بگزارد. مرا شب دفن كن، آن هنگام كه چشم‌ها آرام گرفته و ديده‌ها به خواب فرو رفته است.



4. توبيخ و تهديد و هشدار



براي جلوگيري از فساد و بي‌بند و باري و كارهاي زشت و ناپسند، بايد به اهل خلاف هشدار داد و از عواقب وخيم و فرجام كار زشتشان بر حذر داشت؛ حتي بايد آنان را با تهديد و نفرين به سوي حق متمايل ساخت. از شيوه نهي از منكر، در سيره حضرت زهرا(س) نيز مشاهده مي‌شود. حضرت فاطمه(س) به مردمي كه از معيار حق يعني علي(علیه السّلام) فاصله گرفتند و به اهل باطل گراييدند، هشدار مي‌دهد و خطاب به زنان مهاجر و انصار مي‌فرمايد:


به خدا سوگند اگر (مردان شما) پاي در ميان مي‌نهادند و علي(علیه السّلام) را بر كاري كه پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به عهده او نهاد، قرار مي‌دادند، او ايشان را به راه راست مي‌برد و حق هر يك را به او مي‌سپرد؛ چنان كه كسي زياني نبيند و هر كس ميوه آنچه را كه كِشته است، بچيند.... علي (علیه السّلام) همواره در پنهان و آشكار نصيحت كننده و خيرخواه مردم بود و اگر به خلافت مي‌رسيد، از اموال بيت المال براي خود ذخيره نمي‌كرد و از ثروت دنيا جز به اندازه نياز بر‌نمي‌داشت؛ به اندازه آب اندكي كه عظش را فرونشاند و طعام مختصري كه گرسنگي را رفع كند. اگر مردم حق را به امام واقعي مي‌سپردند، درهاي رحمت از آسمان و زمين به روي آنان گشوده مي‌شد.



اما دروغ گفتند و به زودي به كيفر دروغشان عذاب خواهند شد.... شگفتا! چه دوستان دروغين و سرپرستان نااهلي را انتخاب كردند! و چه زشت است سرانجام ستمكاران كه جايگاه بدي برگزيدند!.... اما به جان خودم سوگند، نطفه فساد بسته شد. بايد فرجام زشت فساد را در جامعه اسلامي انتظار كشيد. مسلمانان آينده خواهند فهميد كه سرانجام و نتايج اعمال به مسلمانان صدر اسلام، چه بوده است. مطمئن باشيد شمشير‌هاي كشيده و حمله‌ها و تهاجمات پي در پي، به هم ريخته شدن امور اجتماعي مسلمانان، و استبداد و حكومت ديكتاتوري ستمگران شما را فرا خواهد گرفت. آنان جمع شما را با شمشير‌هاي خود درو مي‌سازند. پس حسرت و اندوه بر شما! كارتان به كجا خواهد انجاميد. دريغا كه ديده حقيقت‌بين نداريد و ما هم نمي‌توانيم شما را به كاري كه كراهت داريد، ملزم كنيم[13].


5. افشاگري


يكي از محورهاي انجام نهي از منكر، مبارزه علني با منكرات است. اگر موعظه، ارشاد، هشدار، قهر و سكوت نتيجه ندهد، مسلمان متعهد موظف است كه در اجتماع به طور علني فرياد برآورد و بر ضد زشتي‌ها، بي‌عدالتي‌ها و منكرات قيام كند. شيخ طوسي مي‌گويد: نهي از منكر، يك امر الهي و واجب كفايي است و برحسب مراتب و زمينه‌ها، احكام مختلفي دارد. وقتي كه تبليغ، دعوت، موعظه مؤثر واقع نشد، بايد راه‌هاي قوي‌تري را براي پيشگيري آن انتخاب كرد. افشاگري، تهديد، تخويف (ترساندن) و حتي برخورد فيزيكي نيز لازم است، تا اينكه منكرات از جامعه حذف شود. البته برخورد مستقيم بايد با اجازه حاكم و والي صورت گيرد. [14]


حضرت فاطمه(س) در عمل به مراحل مختلف نهي از منكر، هر گاه كه احساس مي‌كرد گفتگو و موعظه و ارشاد تأثير ندارد، به افشاگري مي‌پرداخت. او در مقابل اعمال زشت حاكمان زمان كه حقوق وي را غصب كرده و مرتكب اعمال ناپسند شده بودند، وقتي كه از گفتگوي رو در رو نتيجه‌اي نگرفت، در جمع مسلمانان به افشاگري و تظلّم پرداخت و در اجتماع بزرگ مردم مدينه فرمود:



اي مسلمانان! شما را به خدا قسم مي‌دهم، آيا از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنيده‌ايد كه فرمود: فاطمه پاره تن من است. هر كس او را آزار دهد، مرا آزرده كرده است. خشنودي فاطمه خشنودي من است و خشم او خشم من است. هر كس فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس او را راضي كند، مرا راضي كرده است.



گفتند: آري، اين سخنان را از پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنيده‌ايم. در اين حال، حضرت زهرا(س) خطاب به عمر وابوبكر گفت: من، خدا و فرشتگان را گواه مي‌گيرم كه شما دو نفر مرا ناراحت كرديد و به خشم آورديد و آزارم داديد و هرگز در راه رضايت من گام برنداشتيد. اگر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ملاقات كنم، از شما دو نفر نزد حضرتش شكايت خواهم كرد. [15]


آن حضرت همچنين وقتي كه سكوت و بي‌اعتنايي مردم را در مقابل تضييع حقوق علي و اهل بيت پيامبر: مشاهده كرد و از موعظه و ارشاد هم اثري نديد، به افشاگري و سرزنش آنان پرداخت و براي جلوگيري از عمل منكر آنان بر آشفت و با دلي مضطرب و صدايي رسا فرياد برآورد:


ويلكم ما اسرع ماخنتم الله و رسوله فينا اهل بيت وقد اوصاكم رسول الله باتّباعنا و مودّتنا والتمسّك بنا[16]؛ اي مردم! واي بر شما چه زود به خدا و پيامبرش درباره ما اهل بيت خيانت كرديد؛ در حالي كه رسول خدا شما را به پيروي از ما، و دوستي و تمسك به ما را توصيه كرده بود.



آن حضرت در سخن ديگري اعمال ناپسند كساني را كه فدك را غصب كرده بودند، نكوهش كرد و ‌فرمود:


فدك هديه‌اي الهي بود كه آن را به پيامبرش بخشيد و رسول گرامي اسلام آن را براي تأمين زندگي فرزندانم به من سپرد. واگذاري فدك به من و فرزندانم، با حكم و علم خداوند بزرگ و شهادت جبرئيل امين صورت گرفت. پس اگر كساني آن را با ستم، غصب و وسيله امرار معاش فرزندانم را قطع كردند، با ياد روز قيامت بر اين مصيبت صبر مي‌كنم و به زودي غاصبان فدك، عذاب الهي را در دوزخ خواهند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 21:38  توسط کیا عشوری  | 

تذکر لسانی در کلام مقام معظم رهبری

nasihatema.blogfa.com

آن چه که مسئولیت شماست مسئله زبانی است یعنی شما باید کاری کنید که مردم امر و نهی زبانی را که مهمترین عامل که حتی از جهاد بالاتر است یعنی تاثیرش از جهادی که توپ و تفنگ و اتم است بیشتر است اگر انجام بگیرد و تحقق پیدا کند. منتهی مردم که امتحان نمی کنند. یک بار امتحان کنند . تا ببینند اگر نشد.


من عرض می کنم مثلاً الان امریکا ـ از امریکا بالاتر، قدرتمندتر، مستکبرتر، یاغی تر ـ اگر همه مسلمان های عالم تصمیم بگیرند که هر مسلمانی در ماه یک بار به امریکا بگوید : نکن ، امریکا را می شکنند کاری که با بمب اتم نمی شود با این کار می شود ، زبانی ، یدی هم نمی خواهد .

همه مردم مسلمان ، هر کس که مکلف است در تمام دنیای اسلام ، شما حالا این را در گناهان داخل جامعه بیاورید . یک آقایی دارد یک حرکت خلاف انجام می دهد یک کس از پهلویش رد شود و بگوید (عصبانیت و تهدید به عمل هم لازم نیست) آقا این کار شما خلاف است نکنید و رد بشوید . او ممکن است دنبالش کند این در برود. بگوئیم اگر نشد بزن درحالی که این زدن یک کار دیگر است .من این کار دوم را اصلا از تو خواستم من مرحله دوم را که که زبانی است از تو می خواهم .


اگر همین کار انجام بگیرد و شما بتوانید به مردم تفهیم کنید که اگر کار خلافی دیدند بگویند (آقا نکن و در بروند) ده نفر بگویند نکن و در بروند اگر کسی طاقت پیدا کرد این خلاف را دوباره انجام دهد . نمی تواند بکند . این همه که می بینید وقتی شما دوباره یا سه بار گفتید « نکن» او عصبانی می شود و می آید یقه شما را می گیرد پیدا است این ضربه شکننده است اگر شکننده نبود عصبانیت نداشت. می گفتی نکن او هم نگاهی می کرد و محل نمی گذاشت . شما می دانید وقتی چند بار تکرار شد نکن ، نکن این دفعه می خواهد منفجر بشود. خدای متعال در زبان این اثر را قرار داده است ، در امر و نهی این اثر را قرار داده است. ما چرا این حکمت الهی را درک نمی کنیم و حاضر نیستیم از این ابزار عظیم الهی استفاده کنیم بکنید تا ببینیم می شود یا نمی شود. خدای متعال آن آیات را خلاف نفرموده است یا همین روایت را که از نهج البلاغه خواندیم. واقعاً اگر چنانچه بکنید تمام قوام عدل و حق در عالم برقرار می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 21:28  توسط کیا عشوری  | 

خاطراتی از امر به معروف و نهی از منکر امام خمينی (ره)

nasihatema.blogfa.com

در بدو ورود به پاريس،نمايندگان کاخ اليزه با امام ملاقات کرده و پيام رسمي دولت را مبني بر ممانعت از هر گونه فعاليت سياسي ابلاغ کردند.امام در پاسخ با همان قاطعيتي که به مسئولين عراقي برخورد داشتند،فرمودند؛


«ما فکر مي کرديم که اينجا مثل عراق نيست.من هر کجا بروم حرفم را مي زنم.من از فرودگاهي به فرودگاه ديگر و از شهري به شهر ديگر سفر مي کنم تا به دنيا اعلام کنم که تمام ظالمان دنيا دستشان را در دست يکديگر گذاشته اند تا مردم جهان صداي ما مظلومان را نشنوند.ملي من صداي مردم دلير ايران را به دنيا خواهم رساند.من به دنيا خواهم گفت که در ايران چه مي گذرد».


1

تنها چيزي که امام غالباًدر خانواده ها توصيه مي کردند،تا اول از همه به آن عمل کنند،انجام واجبات و دوري ازمحرمات بود.2
وقتي امام در پاريس بودند اگر مردي داخل اتاق مي شد و مثلاً انگشتر طلا به دستش بود فوراًاز او ميخواست که انگشتر را در بياورد. 3
يک بار هنگامي که امام به حرم مطهر حضرت امير المؤمنين(علیه السّلام) مشرف شده بودند با آنکه معمولاًکمتر به اين سو و آن سو تگاه مي کردند و مخصوصاً در حرم مطهر توجهي به امور ظاهري نداشتند،در حال عبور از رواق مطهر متوجه شدند که يکي از زوار روي زمين افتاده و عتبه مبارک را مي بوسد.امام به بر خورد به اين صحنه خيلي سريع و تند واکنش نشان دادند و به يکي از آقاياني که همراه ايشان بودند فرمودند؛«به اين آقا بگوييد بلند شود و اين کار را نکند».4


يک روز قبل از اينکه امام به بيمارستان بروند توصيه اي در مورد غيبت کردند.نمي گفتند غيبت نکنيد چون آن را نبايد بکنيم بلکه مي گفتند ؛«سعي کنيد حتي در مجالسي که غيبت مي شود شرکت نکنيد.»ايشان در پرهيز از غيبت و مسخره کردن خيلي تأکيد داشتند.5

من هر موقع پيش امام مي رفتم،مرا تشويق به خواندن نماز مي کردند.6
يک بار آقا همه ي اهل خانه را صدا کردند و گفتند؛«من بنا داشتم يک دفعه که همه با هم جمع هستيدچيزي براي شما بگويم».بعد گفتند؛«شما ميدانيد غيبت چقدر حرام است؟»گفتيم:بله.بعد گفتند:«شما ميدانيد فعل نا مشروع و عمل خلاف عفت)زنا(چقدر حرام است؟»گفتيم:بله فرمودند:«غيبت بيشتر»7


يک روز شنيدم که يکي از خدمتکاران منزل آقارا به خاطر خلافي که کرده بود به زندان برده اند.روزي خواهرم درباره او سؤالي از من پرسيد.گفتم ديگر نيست و اين جوري پيش آمده.تا آمدم بگويم،آقا گفتند:«غيبت است»گفتم آخر کار ايشان علني بوده والآن هم زندان است.آقا گفتند:«نه او يک کاري کرده و وظيفه آنها هم اين بوده که زندانش بکنند،ولي شما نبايد آبرويشان را جاي ديگري ببريد».


8

آقا هميشه به ما توصيه کردند که مواظب باشيم مرتکب معصيت نشويم.بخصوص در مورد غيبت معتقد بودند خانمها وقتي دور هم جمع مي شدند از خودشان صحبت کنند نه ديگران. امام با رها مي گفتند:حتي به شوخي دروغ نگوييم. 9
امام کمتر پيش مي آيد که اهل نصيحت باشند؛بيشتر عملشان هست که نشان ميدهد چه کاري خوب است وچه کاري بد.و از عکي العمل ايشان ما متوجه مي شويم کاري قبيح است يا نه.عکس العممل امام در رابطه با مسائل مختلف فرق مي کند.در مسأله محرمات و واجبات خيلي شديد برخورد دارند و در مستحبات کمتر. 10


من يک روز خشم امام را نسبت به ارتکاب امر حرام ديدم که ايشان واقعاً خشمگين شدند.نه در حد امر به معروف؛گاهي ما امر حرامي را از کسي مي بينيم امر به معروف ميکنيم،اما امام واقعاً خشمگين مي شوند.که در حالت صورت و نگاه ايشان ديده مي شود و اصلا بدنشان لرزش پيدا مي کند. 11

دوشنبه شب بعد از شام تعدادي از فرزندان و نوه ها دور حضرت امام جمع بوديم، فرمودند: من به بيمارستان مي روم و معلوم نيست برگردم؛ لذا سفارشاتي فرمودند،البته خيلي کوتاه ،و اضافه نمودند که شما جوان ها واجباتتان مثل نماز و روزه و...را انجام دهيد؛ولي بدانيد آنچه آخرت انسان را خراب مي کند زبان اوست،مواظب باشيد در مجالس غيبت ننشينيد،فساد غيبت کمتر از آثار بقيه ي گناهان نيست،بيشتر هم هست و در آخر،بار ديگر سفارش کردند: شما انشاءاللّه گناه نمي کنيد؛ ولي مواظب باشيد در مجلس غيبت ننشينيد و خودتان را از اين گناه عظيم دور کنيد.


nasihatema.blogfa.                                          somamos@mailfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 21:24  توسط کیا عشوری  | 

موازين اخلاقي در امر به معروف و نهی از منکر



امام خمینی (قدس سرّه الشریف) می فرمایند:
امر به معروف و نهي از منکر از وجهه ي رحيميّه است. پس بر آمر به معروف و ناهي از منکر لازم است که به قلب خود از رحمت رحميّه بچشاند ، و نظرش در امر و نهي خود نمايي و خود فروشي و تحميل امر و نهي خود نباشد؛ زيرا که اگر با اين نظر مشي کند، منظور از امر به معروف و نهي از منکر، که حصول سعادت عباد واجراي احکام اللّه در بلاد است،حاصل نشود.(1)

يک نفر بنده ي طاقي که کوس«انا ربّکم الاعلي» (2) مي کوفت وآنهمه فساد در عرض مي کرد و ممکن بود خداي تعالي او را به صاعقه ي غضب بسوزاند ولي رحمت رحميه براي او دو پيغمبر (3) بزرگ مي فرستد و در عين حال سفارش او را مي فرمايد که با او با کلام نرم ليّن گفتگو کنيد،باشد


که به ياد خدا افتد و از کردار خود و عاقبت امر بترسد اين دستور امر به معروف و نهي از منکر است.اين کيفيت ارشاد مثل فرعون طاغوت است.اکنون تو نيز مي خواهي امر به معروف و نهي از منکر کني و خلق خدا را ارشاد کني از اين آيات شريفه ي الهيه که براي تذکر و تعليم فرو فرستاده شده است متذکر شو و تعليم گير با قلب پر از محبت و دل با عاطفه با بندگان خداوند ملاقات کن و خير آنها را از صميم قلب طالب شو و چون قلب خود را رحماني و رحيمي يافتي به امر ونهي و ارشاد قيام کن تا دلهاي سخت را برق عاطفه ي قلبت نرم کند و آهن قلوب،به موعظت آميخته با آتش محبت ليّن گردد و اين وادي غير ازوادي بغض في اللّه و حب في اللّه است که انسان بايد با اعداي دين عدوات داشته باشد.(4)


سزاوار است که آمر به معروف و ناهي از منکر در امر و نهي و مراتب انکار خود مانند پزشک معالج مهربان يا پدر مهربان مراعات مصلحت شخص آلوده به گناه را بنمايد . انکار او لطف و رحمت براي مرتکب و بلکه بر همه امت باشد،و سزاوار است قصد او تنها خدا و رضايت او باشد،و عمل خود را آميخته شدن با هواهاي نفساني و اظهار بزرگي،حفظ کند،و نفس خود را منزه نداند آن برتري و بزرگي بر مرتکب قائل نباشد،چه بسا مرتکب منکر هر چند مرتکب گناهان بزرگ،صفات پسنديده اي داشته باشد که خدا او را به خاطر اين صفات دوست دارد،گرچه به واسطه ي ارتکاب گناه عملش مغبوض خداوند است،و اي بسا امر ونهي کننده به عکس او باشد)صفاتي را دارا است که مورد رضايت ُخداوند نيست(هر چند بر خود او مخفي است.(5)


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 21:20  توسط کیا عشوری  | 

امر و نهي زباني از منظر امام راحل


nasihatema.blogfa.com                                                           kia.ashoori@yahoo.com

مخالفان جمهوري اسلامي و ما و شما در داخل و خارج،دو قطب ابر قدرت جهانخوار و جوانان به صيد کشيده شده ي آنان،است دشمنهاي بزرگ اسلام و مسلمانان با صيد هاي خودشان و بازيخورندگان مکتبشان شما را در خارج،و کشور شما را در داخل مورد هجوم تبليغاتي وسيع و تسحيلاتي قرار داده و مي دهند.

ما در ايجا و شما در خارج بايد کوشش کنيم و جوانان گول خوره ي خود را از دام صيادان شياد رهايي بخشيم.اين نوجوانان بي خبر از دامهاي گسترده ي بازيگران و سياستبازان،آنچنان چشم و گوش بسته تسليم آنها شده اند که تمام دروغها و تهمتهاي آنان را به مقامات جمهوري اسلامي و به پاسداران انقلاب و به مسلمانان جانباز در را اسلام و کشور،بي چون و چرا پذيرفته و خود را در راه سران دغلکار خود که با تباهي آنان براي خود و مطامع غير انساني خود بهره مي گيرند،فدا مي کنند و چشم و گوش بسته،خود ملت دلاور و شجاع را در راه سران از خدا بي خبر و در نتيجه براي آمريکاي جنايتکار نثار مي کنند.


شما جوانان عزيز و هوشيار با دوستان داخل کشور خود دست به دست هم مي دهيد و اين نوباوران بي خبر را ارشاد و از دام صيادان شياد برهانيد.و از وظايف ديني و ملي ما و شماست که تبليغات بوقهاي آمريکايي وصهيونيستي را که با پخش دروغ و افترا مي خواهند جمهوري اسلامي را لکه دار کرده و به انزوا بکشند خنثي کنيم و از جنايات شايعه سازان تا حد ممکن پرده بر داريم و به ملت محروم خود که جرمي جزگرايش به اسلام و اراده ي استقلال و آزادي ندارند،با تمام توان کمک کنيم. 1


لازم است متعهدان و بيداران و دلسوزان براي غربت اسلام و مهجوريت اين بعد در اسلام،بويژه حج که اين بعد در آن ظاهرتر و مؤثرتر است،با قلم و بيان وگفتار و نوشتار به کوشش بر خيزيد؛خصوصأدر ايام و مراسم حج،که از پس مراسم عظيم انسانها مي توانند در شهر و ديار خود با توجه به اين بُعد عظيم مسلمانان و مظلومان جهان از تحت فشارهاي روز افزون ستمگران مدعي حمايت از صلح به حرکت وا دارند. 2


امروز که نسيم بيداري در سراسر جهان وزيدن گرفته و تؤطئه هاي فريباگر ستمگران تا حدودي فاش شده است،وقت آن است که دلسوخته گان واقعي مظلومان از هر قوم قبيله و در هر مرز و بوم با قلم و بيان انديشه و فکر از جنايات ستمگران در طول تاريخ آنان پرده بردارند و پرده هاي تجاوز آنان به ساکنين اين سياره ارائه دهند.و علما و دانشمندان سراسر جهان بويژه علما و متفکران اسلام بزرگ يکدل و يک جهت در راه نجات بشريت از تحت سلطه ظالمانه ي اين اقليت حيله باز و تؤطئه گر که با دسيسه ها و جنجالها سلطه ي ظالمانه ي خود را بر جهانيان گسترده اند،بپا خيزند و با بيان قلم و عمل خود خوف و هراس کاذبي را که بر مظلومان سايه افکنده است بزدايند؛...و بر سر چشمه ي تروريزم که از کاخ سفيد مي جوشد بشورند. 3
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 21:17  توسط کیا عشوری  | 

امرونهی ازمنکر از نظر رهبری


nasihatema.blogfa.com                kiaashoori@gmail.com


یک. وجوب امر به معروف و نهی از منکر


همه، امر به معروف و نهی از منکر کنند. نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز، مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.
امر به معروف و نهی از منکر با رعایت شرایط آن یک تکلیف شرعی عمومی برای حفظ احکام اسلامی و سلامت جامعه است.
اگر موضوع و شرایط امر به معروف و نهی از منکر محقق باشد، تکلیف شرعی و وظیفه واجب اجتماعی و انسانی همه مکلفین است و حالتهای مختلف در آن تأثیر ندارد.
جوانان در محیط خودشان، امر به معروف و نهی از منکر کنند، چرا این واجب در جامعه اسلامی هنوز اقامه نشده است.


دو. شرایط امر به معروف و نهی از منکر 1. شرایط وجوب: آمر به معروف و نهی کننده ا


منکر باید عالم به معروف و منکر باشد و همچنین بداند که فاعل منکر هم به آن علم دارد و در عین حال عمدا و بدون عذر شرعی مرتکب آن می شود. و زمانی اقدام به امر و نهی واجب می شود که احتمال تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در مورد آن شخص داده شود، و ضرری برای خود او نداشته باشد و در این مورد باید تناسب بین ضرر احتمالی و اهمیت معروفی را که به آن امر می نماید یا منکری که از آن نهی می کند، ملاحظه نماید. در غیر این صورت، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.
2. رعایت شرایط: در امر به معروف و نهی از منکر، شرایط و آداب آن باید رعایت شود واز حدود آن تجاوز نشود.
3. ضرر داشتن برای آمر و ناهی: در صورتی که اقدام به امر به معروف و نهی از منکر ضرر قابل توجهی متوجه اقدام کننده نماید، انجام آن واجب نیست.
اگر ترس از ضرر، منشأ عقلانی داشته باشد، مبادرت به امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست، بلکه تکلیف، ساقط می شود.
4. خجالت و رودربایستی: امر به معروف و نهی از

منکر یک واجب است که رودربایستی و خجالت برنمی دارد.

سه. مراتب امر به معروف و نهی از منکر




1. مراتب در زمان حاکمیت اسلام: در زمان حاکمیت و اقتدار حکومت اسلامی واجب است مکلفین در امر به معروف نهی از منکر، به امر و نهی زبانی اکتفا کنند و در صورت نیاز به توسل به زور، موضوع را به مسئولین ذیربط در نیروی انتظامی و قوه قضائیه ارجاع دهند.

وظیفه مردم در امر به معروف و نهی از منکر در نظام جمهوری اسلامی، اکتفا به امر به معروف و نهی از منکر زبانی است و مراتب دیگر آن بر عهده مسئولین است.

امر به معروف، یک مرحله گفتن و یک مرحله عمل دارد. مرحله عمل، یعنی اقدام با دست و با زور؛ این مرحله، امروز به عهده حکومت است و باید با اجازه حکومت انجام بگیرد و لاغیر. امّا گفتن با زبان بر همه واجب است و همه باید آن را بدون ملاحظه انجام بدهند.
مواردی که امر به معروف و نهی از منکر متوقف بر چیزی بیشتر از امر و نهی زبانی باشد، اگر در سرزمینی باشد که دارای نظام و حکومت اسلامی است و به این فریضه اسلامی اهمیت داده می شود، احتیاج به اذن حاکم و مسئولین زیربط و پلیس محلی و دادگاه های صالح دارد.
2. مراتب در زمان حاکمیت غیر اسلام: در زمان و مکانی که حاکمیت و اقتدار با حکومت اسلامی نیست، بر مکلفین واجب است که در صورت وجود شرایط، جمیع مراتب امر به معروف و نهی از منکر را با رعایت ترتیب آنها تا تحقق غرض انجام دهند.
3. امر و نهی زبانی: نهی از منکر زبانی، جایز و واجب و وظیفه همه است و در هیچ شرایطی هم ساقط نمی شود. اما آن جایی که نوبت اجرا و عمل برسد، همه باید طبق قوانین عمل کنند.
امر به معروف و نهی از منکر، اگر متوقف بر تصرف در نفس یا مال کسی که فعل حرام را بجا آورده، نباشد، احتیاج به کسب اجازه از کسی ندارد؛ بلکه این مقدار بر همه مکلفین واجب است.
4. امر و نهی عملی: تعرض به داخل خانه های مردم برای امر به معروف و نهی از منکر جایز نیست.
دخالت اشخاص دیگر در اموری که از وظایف نیروهای امنیتی و قضایی محسوب می شود، جایز نیست.
5. ترک معاشرت: در مورادی که یکی از اقوام انسان، مبادرت به ارتکاب معصیت کند و نسبت به آن لاابالی باشد، اگر ترک معاشرت موقتی با او موجب خودداری او از ارتکاب معصیت شود، به عنوان امر به معروف و نهی از منکر واجب است و در غیر این صورت، قطع رحم جایز نیست.
6. اطلاع دادن به مقامات: با وجود حکومت اسلامی که اهتمام به اجرای این فریضه الهی دارد، بر کسی که قادر به امر به معروف و نهی از منکر نیست، واجب است که نهادهای مربوطه را که از طرف حکومت برای این کار اختصاص یافته اند، مطلع نماید و تا کنده شدن ریشه های فساد اداری که فسادآور هم هستند، موضوع را پیگیری کند.
در صورت وقوع تخلفات قانونی و شرعی در کشوری که نظام اسلامی بر آن حاکم است، وظیفه مردم به مجرد عجز شخصی از امر به معروف و نهی از منکر ساقط نمی شود، بلکه واجب است که به نهادهای مربوط اطلاع داده و موضوع را پیگیری نمایند.

چهار. زمینه های امر به معروف و نهی از منکر


1. دفاع از نظام اسلامی: بزرگ ترین معروف، دفاع از این نظام است، این بزرگ ترین کاری است که باید انجام بگیرد.

2. منکرات اداری: نهی از منکر در همه زمینه های مهم وجود دارد. ... یک وقت هست که آن کسی که مسئول دولتی است و قدرت و اجازه و امضا در دست اوست، با یک نفر رابطه ویژه برقرار می کند، این آن چیزی است که ممنوع و گناه و حرام است و نهی از آن بر همه واجب است تا فضا برای کسی که اهل سوء استفاده است تنگ شود.
3. مخالفت با قوانین: در صورت تحقق مخالفت فردی با قوانین و مقررات و دستورات دولت اسلامی، بر دیگران تذکر و راهنمایی و نهی از منکر لازم است.
4. بروز فساد بنیانی در نظام جامعه اسلامی: امام حسین(علیه السّلام) برای انجام یک واجب، قیام کرد. این واجب در طور تاریخ، متوجه به یکایک مسلمانهاست. این واجب، عبارت است از این که هر وقت دیدند که نظام جامعه اسلامی دچار یک فساد بنیانی شده و بیم آن است که بکلی احکام اسلامی تغییر پیدا بکند، هر مسلمانی باید قیام کند.
5. قوانین مغایر با اسلام: اگر کسی در جمهوری اسلامی از قانونی که مغایر با نظام اسلامی است اطلاع پیدا کند، واجب است برای حل این مشکل و حذف قوانین مخالف با احکام اسلام، آن را به مقامات مسئول بالاتر اطلاع دهد.

پنج. وظایف حکومت اسلامی در قبال این واجب



1. مسئولیتی سنگین: امر به معروف و نهی از منکر واجب حتمی همه است، فقط من و شما به عنوان مسئولان کشور وظیفه مان در باب امر به معروف و نهی از منکر سنگین تر است.
2. دفاع از آمر و ناهی: همه دستگاههای حکومت ما باید از آمر به معروف و ناهی از منکر دفاع کنند. این، وظیفه است.
مبادا کسانی باشند که اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر کرد، از او حمایت نکنند، بلکه از مجرم حمایت کنند.
3. هموار کردن زمینه های اجرا: وظیفه ما مسئولین، قانونگذاران و مجریان است که راه و زمینه را برای اجرای این واجب الهی هموار و فراهم کنیم. مبادا در گوشه و کنار یا در دستگاه انتظامی یا قضایی، کسانی باشند که راه را جلو آمر به معروف و ناهی از منکر سد کنند.
4. جلوگیری از سوء استفاده ها: مواظب باشید کسانی از این واجب الهی سوء استفاده نکنند. حساب صاف کردنها، به خرده حسابهای گذشته رسیدن، پرده دری، آبروریزی، تعرض به نوامیس و عرض و مال این و آن، به بهانه این واجب الهی، اینها نباید باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 21:14  توسط کیا عشوری  | 


nasihatema.blogfa.com                kiaashoori@gmail.com


یک. وجوب امر به معروف و نهی از منکر


همه، امر به معروف و نهی از منکر کنند. نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز، مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.
امر به معروف و نهی از منکر با رعایت شرایط آن یک تکلیف شرعی عمومی برای حفظ احکام اسلامی و سلامت جامعه است.
اگر موضوع و شرایط امر به معروف و نهی از منکر محقق باشد، تکلیف شرعی و وظیفه واجب اجتماعی و انسانی همه مکلفین است و حالتهای مختلف در آن تأثیر ندارد.
جوانان در محیط خودشان، امر به معروف و نهی از منکر کنند، چرا این واجب در جامعه اسلامی هنوز اقامه نشده است.


دو. شرایط امر به معروف و نهی از منکر 1. شرایط وجوب: آمر به معروف و نهی کننده ا


منکر باید عالم به معروف و منکر باشد و همچنین بداند که فاعل منکر هم به آن علم دارد و در عین حال عمدا و بدون عذر شرعی مرتکب آن می شود. و زمانی اقدام به امر و نهی واجب می شود که احتمال تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در مورد آن شخص داده شود، و ضرری برای خود او نداشته باشد و در این مورد باید تناسب بین ضرر احتمالی و اهمیت معروفی را که به آن امر می نماید یا منکری که از آن نهی می کند، ملاحظه نماید. در غیر این صورت، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.
2. رعایت شرایط: در امر به معروف و نهی از منکر، شرایط و آداب آن باید رعایت شود واز حدود آن تجاوز نشود.
3. ضرر داشتن برای آمر و ناهی: در صورتی که اقدام به امر به معروف و نهی از منکر ضرر قابل توجهی متوجه اقدام کننده نماید، انجام آن واجب نیست.
اگر ترس از ضرر، منشأ عقلانی داشته باشد، مبادرت به امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست، بلکه تکلیف، ساقط می شود.
4. خجالت و رودربایستی: امر به معروف و نهی از

منکر یک واجب است که رودربایستی و خجالت برنمی دارد.

سه. مراتب امر به معروف و نهی از منکر




1. مراتب در زمان حاکمیت اسلام: در زمان حاکمیت و اقتدار حکومت اسلامی واجب است مکلفین در امر به معروف نهی از منکر، به امر و نهی زبانی اکتفا کنند و در صورت نیاز به توسل به زور، موضوع را به مسئولین ذیربط در نیروی انتظامی و قوه قضائیه ارجاع دهند.

وظیفه مردم در امر به معروف و نهی از منکر در نظام جمهوری اسلامی، اکتفا به امر به معروف و نهی از منکر زبانی است و مراتب دیگر آن بر عهده مسئولین است.

امر به معروف، یک مرحله گفتن و یک مرحله عمل دارد. مرحله عمل، یعنی اقدام با دست و با زور؛ این مرحله، امروز به عهده حکومت است و باید با اجازه حکومت انجام بگیرد و لاغیر. امّا گفتن با زبان بر همه واجب است و همه باید آن را بدون ملاحظه انجام بدهند.
مواردی که امر به معروف و نهی از منکر متوقف بر چیزی بیشتر از امر و نهی زبانی باشد، اگر در سرزمینی باشد که دارای نظام و حکومت اسلامی است و به این فریضه اسلامی اهمیت داده می شود، احتیاج به اذن حاکم و مسئولین زیربط و پلیس محلی و دادگاه های صالح دارد.
2. مراتب در زمان حاکمیت غیر اسلام: در زمان و مکانی که حاکمیت و اقتدار با حکومت اسلامی نیست، بر مکلفین واجب است که در صورت وجود شرایط، جمیع مراتب امر به معروف و نهی از منکر را با رعایت ترتیب آنها تا تحقق غرض انجام دهند.
3. امر و نهی زبانی: نهی از منکر زبانی، جایز و واجب و وظیفه همه است و در هیچ شرایطی هم ساقط نمی شود. اما آن جایی که نوبت اجرا و عمل برسد، همه باید طبق قوانین عمل کنند.
امر به معروف و نهی از منکر، اگر متوقف بر تصرف در نفس یا مال کسی که فعل حرام را بجا آورده، نباشد، احتیاج به کسب اجازه از کسی ندارد؛ بلکه این مقدار بر همه مکلفین واجب است.
4. امر و نهی عملی: تعرض به داخل خانه های مردم برای امر به معروف و نهی از منکر جایز نیست.
دخالت اشخاص دیگر در اموری که از وظایف نیروهای امنیتی و قضایی محسوب می شود، جایز نیست.
5. ترک معاشرت: در مورادی که یکی از اقوام انسان، مبادرت به ارتکاب معصیت کند و نسبت به آن لاابالی باشد، اگر ترک معاشرت موقتی با او موجب خودداری او از ارتکاب معصیت شود، به عنوان امر به معروف و نهی از منکر واجب است و در غیر این صورت، قطع رحم جایز نیست.
6. اطلاع دادن به مقامات: با وجود حکومت اسلامی که اهتمام به اجرای این فریضه الهی دارد، بر کسی که قادر به امر به معروف و نهی از منکر نیست، واجب است که نهادهای مربوطه را که از طرف حکومت برای این کار اختصاص یافته اند، مطلع نماید و تا کنده شدن ریشه های فساد اداری که فسادآور هم هستند، موضوع را پیگیری کند.
در صورت وقوع تخلفات قانونی و شرعی در کشوری که نظام اسلامی بر آن حاکم است، وظیفه مردم به مجرد عجز شخصی از امر به معروف و نهی از منکر ساقط نمی شود، بلکه واجب است که به نهادهای مربوط اطلاع داده و موضوع را پیگیری نمایند.

چهار. زمینه های امر به معروف و نهی از منکر


1. دفاع از نظام اسلامی: بزرگ ترین معروف، دفاع از این نظام است، این بزرگ ترین کاری است که باید انجام بگیرد.

2. منکرات اداری: نهی از منکر در همه زمینه های مهم وجود دارد. ... یک وقت هست که آن کسی که مسئول دولتی است و قدرت و اجازه و امضا در دست اوست، با یک نفر رابطه ویژه برقرار می کند، این آن چیزی است که ممنوع و گناه و حرام است و نهی از آن بر همه واجب است تا فضا برای کسی که اهل سوء استفاده است تنگ شود.
3. مخالفت با قوانین: در صورت تحقق مخالفت فردی با قوانین و مقررات و دستورات دولت اسلامی، بر دیگران تذکر و راهنمایی و نهی از منکر لازم است.
4. بروز فساد بنیانی در نظام جامعه اسلامی: امام حسین(علیه السّلام) برای انجام یک واجب، قیام کرد. این واجب در طور تاریخ، متوجه به یکایک مسلمانهاست. این واجب، عبارت است از این که هر وقت دیدند که نظام جامعه اسلامی دچار یک فساد بنیانی شده و بیم آن است که بکلی احکام اسلامی تغییر پیدا بکند، هر مسلمانی باید قیام کند.
5. قوانین مغایر با اسلام: اگر کسی در جمهوری اسلامی از قانونی که مغایر با نظام اسلامی است اطلاع پیدا کند، واجب است برای حل این مشکل و حذف قوانین مخالف با احکام اسلام، آن را به مقامات مسئول بالاتر اطلاع دهد.

پنج. وظایف حکومت اسلامی در قبال این واجب



1. مسئولیتی سنگین: امر به معروف و نهی از منکر واجب حتمی همه است، فقط من و شما به عنوان مسئولان کشور وظیفه مان در باب امر به معروف و نهی از منکر سنگین تر است.
2. دفاع از آمر و ناهی: همه دستگاههای حکومت ما باید از آمر به معروف و ناهی از منکر دفاع کنند. این، وظیفه است.
مبادا کسانی باشند که اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر کرد، از او حمایت نکنند، بلکه از مجرم حمایت کنند.
3. هموار کردن زمینه های اجرا: وظیفه ما مسئولین، قانونگذاران و مجریان است که راه و زمینه را برای اجرای این واجب الهی هموار و فراهم کنیم. مبادا در گوشه و کنار یا در دستگاه انتظامی یا قضایی، کسانی باشند که راه را جلو آمر به معروف و ناهی از منکر سد کنند.
4. جلوگیری از سوء استفاده ها: مواظب باشید کسانی از این واجب الهی سوء استفاده نکنند. حساب صاف کردنها، به خرده حسابهای گذشته رسیدن، پرده دری، آبروریزی، تعرض به نوامیس و عرض و مال این و آن، به بهانه این واجب الهی، اینها نباید باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 21:12  توسط کیا عشوری  | 

امر به معروف و نهی از منكر در سیره شهدا

                                                     nasihatema.blogfa.com


امام باقر (عليه السلام) : همانا امر به معروف و نهي از منكر راه پيامبران و شيوۀ صالحان است


كه به واسطۀ آن واجبات ديگر به پا داشته مي شود . به وسيلۀ آن پيشه ها روا و حلال، ستمها برطرف و زمين

آباد مي شود. دشمنان به واسطۀ اين فريضه مجبور به انصاف شده و امر (دين و دنيا) استوار مي شود.


دفاع مقدس هشت سالۀ ‌ما كه پرتوي از شگفت جنگ يك روزۀ عاشوراي 61 بود، مردان مردي را


به خود ديد كه تاريخ با همۀ ديرپاي اش، جز در برهه اي كوتاه، به خود نديده بود. بيشتر انسان


هايي كه ياور درد بودند و قرين رنج و آشناي زخم، با تركش و گلوله و خمپاره، انسي عجيب


داشتند و هماره با آتش و انفجار و خون هم آغوشي مي كردند و در لحظه لحظه اين مراحل به

نيكويي هر چه تمام تر «امر به معروف» مي كردند و زيباترين روش هاي «نهي از منكر» را به كار

مي بستند و با رفتار حكيمانه خويش در عمل معروف را تبليغ مي كردند و از منكر تبري مي

جستند و احكام نوراني و انسان­ساز اسلام را پاس مي داشتند. در اين جا به ذكر چند خاطره در

اين خصوص مي پردازيم.


امر به معروف و نهی از منكر در کلام شهیدان

سردار شهيد «سيدمحمد صنيع خاني» به مسائل فردي و اجتماعي اهميت زيادي قائل بود. او علاوه بر رعايت

آداب و اخلاق اسلامي در همۀ زمينه ها به اين مسائل اهميت ويژه اي مي داد.


يادم نمي رود، سال 65 دشمن اقدام به بمباران هوايي كرد و جمع زيادي از اهالي محلّه را به

خاك و خون كشيد. به خاطر ويران شدن خانه و كاشانه ام و مشاهدۀ آن صحنه هاي دلخراش، به اصرار و

توصيۀ دوستانم تصميم گرفتم دست زن و بچه­ را بگيرم و چند روزي به مشهد مقدس سفر كنم. دلم نبود كه


شهر را ترك كنم ولي باور كنيد آن صحنه هر لحظه در پيش چشمم تكرار مي شد، ياد گلها يي كه پرپر شدند،


هر لحظه آزرده خاطرم مي كرد. به همين دليل ساك و وسايلم را برداشتم و آهنگ سفر كردم، سيّد شاهد


ماجرا بود، نگاهي به من انداخت و گفت: «فلاني! حالا كه مي خواهي بروي، برو ولي صبر كن تا هوا تاريك شود

و هنگام شب شهر را ترك كن تا مردم نگويند:‌ بله، فلاني هم گذاشت و رفت!»


او با اين حرف چنان مرا تحت تأثير قرار داد كه ساكم را به گوشه­اي انداختم و براي هميشه در شهر ماندم. (1)

امر به معروف و نهی از منكر در سیره عملی و کلام شهیدان


يكي از دوستان شهيد «سيد رضي رضوي» (2) مي گفت: ايشان مدتي مسئول ستاد سوخت

شهرستان اردبيل بودند. يكي از افراد فاميل از تهران آمده بود. موقع برگشتن از سيد رضي كوپن بنزين خواست.

او براي اينكه ناراحتش نكند، دست در جيب كرده كوپني بيرون آورد و گفت: «اين يكي را بگير؛ اما بدون بقيه مال خودم نيست و از آن بيت المال است.»

يك بار ديگر در دفتر كارش بوديم كه يكي از آشنايان با جسارت گفت: «سيد رضي هم كه مسئول

شده، خيرش به مانرسيد!» وي با خونسردي گفت: «من مي توانم همۀ اين كوپن ها  را بدهم و كسي هم

سرزنش نكند؛ اما هراسم از روز حساب است. دوستان من حتماً عذر مرا مي پذيرند؛ چون كه روز جزا نمي

توانند به دادم برسند.»(3)

... هنوز «سيد علي» از من جدا نشده بود كه گفت: داداش اين جا يه خبرهايي هست. مثل اينكه

همراه غذاهايي كه سرو شده، دارن به مسافران مشروب مي دن.

گفتم: حالا مي خواهي چه كار كني؟


با شناختي كه از او داشتم، مي دانستم ساكت نمي نشيند. خودش هم بسيجي بود و حدود

سي چهل ماهي توي جبهه ها  فعاليت كرده بود. گفت: «من اجازه نمي دهم اينجا كسي مشروب بخورد.

خارج باشه! ما همه ايراني هستيم و مسلمان.»


البته كسي از مسافران تقاضاي مشروب نكرده بود؛ بلكه همراه غذاها بود. سيدعلي موضوع را

با نمايندۀ ايران در فرودگاه ايتاليا در ميان گذاشت. آن بندۀ خدا هم با اتفاق سيدعلي، فوري دست به كار

شدند و مشروبات همراه غذا را جمع آوري كردند و از بوفه خواستند كه اين قلم غذا را حذف كند. لحظاتي

گذشت تا اين كه برادرم، با يكي دو بسته بيسكويت و آبميوه آمد. از نظر غذا هم احتياط مي كرديم و سعي ما

اين بود كه اين جور جاها از غذاي گوشتي استفاده نكنيم. وقتي سيدعلي اين كار را كرد، خيلي خوشحال

شدم؛

چون مي ديدم كه بسيجي همه جا بسيجي است. (4)

روش هاي نهي از منكر در جبهه


اگر كسي غيبت مي كرد، به عنوان نهي از منكر، همان جا با چفيه او را بسته و بيست ضربه شلاق مي زدند.


نحوۀ ديگر آويختن به سقف چادر بود؛ كه بعد از فرود آمدن ضربات شلاّق و بعد يك پارچ آب سرد روي سرش خالي مي كردند.


يا بدون مقدمه روي سرش مي ريختند و تا آنجا كه مي خورد او را مي زدند!

كسي كه تمام غذاي ظرف خود را نخورده بود به ده ضربه شلاّق محكوم مي شد.

اگر كسي بيش از سه روز با برادر رزمنده­ اش قهر يا سرسنگين بود و سلام نمي كرد و يا از زبان

نيش­دار مزاح استفاده مي كرد نيز به ده ضربه شلاق محكوم مي شد.

تعبير «سرما نخوري» در برخورد با كسي كه دكمۀ يقه ­اش را به عمد يا سهو باز گذاشته بود.

گفتن عبارت كنايه ­آميز «برادرها! ديگر صحبتي ندارند؟!» توسط شهردار در موقع جمع كردن


سفره خطاب به كساني كه سر سفره حرف مي زدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 20:55  توسط کیا عشوری  | 

استراتژی قرآن کریم در مواجهه با انحرافات اجتماعی


nasihatema.blogfa.comچکیدهیکی از مهمترین سیاست های کنترلی اسلام در مواجهه با انحرافات اجتماعی، سیاست های پسینی است. این سیستم به گونه ای تنظیم یافته که همراه با مجازات و تنبیه مجرمان ، اصلاح و بازپروری آن ها نیز مطمح نظر قرار می گیرد. از همین رو، سیاست های پسینی به دو بخش مقابله با انحراف و درمان تقسیم می گردد. شیوه‎های مقابله با کجروی، به سه دسته تفکیک می‎گردد: دفاع فردی، دفاع اجتماعی و دفاع قانونی. در دفاع فردی سخن از وجوب یا رجحان دفع مهاجم، از حمله به جان، ناموس و مال خویش، بستگان و ضعیفان است. در دفاع اجتماعی از جایگاه و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و پیامدهای اجتماعی آن سخن به میان می‎آید. در مقوله دفاع قانونی یا سیستم مجازاتی اسلام، موضوعاتی از قبیل اهداف، ویژگی‎های مجازات اسلامی، کارآمدی قضات و عوامل انتظامی مورد بررسی قرار می‎گیرند. سرانجام در بحث درمان کجروی، تفاوت دو رویکرد اخلاقی و اجتماعی در مبحث عوامل سازنده درمان و شیوه‎های آن بررسی خواهد شد.
***
«انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم»،[1]«همانا این کتاب به استوارترین راه هدایت می‎کند.» بهترین راه تربیت و تهذیب افراد و متقن‎ترین شیوة حفظ و کنترل جامعه از کجروی‎ها، بهره گیری از قرآن کریم است، زیرا فقط قرآن است که به استوارترین راه هدایت می کند. شریعت اسلام که برخاسته از «ثقل اکبر» یعنی قرآن کریم و ثقل اصغر یعنی «اهل بیت» است، چنین رسالتی را بردوش می‎کشد. 
در هر جامعه‎ای شیوه‎های مقابله با کجروی و درمان آن به نوع فرهنگ، آداب و سنن دین وابسته بوده و در یک کلمه به ایدئولوژی آن جامعه بستگی دارد. جامعه اسلامی هم از این قاعده اجتماعی مستثنا نبوده و سیستم قضایی و کیفری آن مبتنی بر شریعت اسلام است. سیاست‎های کنترلی در مقابله با انحرافات اجتماعی، تنها بخشی از معارف بلند دین اسلام است. راهیابی به درک ویژگی ها و شرایط سیاست های کنترلی که در عین مجازات و تنبیه مجرمان، اصلاح و بازپروری آنها را هم مد نظر قرار می دهد، هدفی است که این نوشتار درصدد است تا با پرتو از قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام) به آنها راه پیدا نماید.

مفاهیم
در نوشتار پیشین مطرح گردید، کنترل یا نظارت اجتماعی در یک تلقی عام و فراگیر بر مجموعه روش هایی دلالت دارد که از طریق آنها هم می‎توان همنوایی افراد را با هنجارها فراهم نمود و هم می توان از ناهمنوایی و کجروی آنها ممانعت کرد. کنترل اجتماعی مهمترین شیوه‎ای است که در سه قلمرو پیشگیری، مقابله و درمان انحراف اجتماعی، دارای پیامد و کارکرد مثبت می باشد.
مقابله با کجروی می تواند به دو صورت رسمی یا غیررسمی انجام گیرد. مقابله و درمان رسمی کجروی، به معنای کنترلی می باشد که از ناحیه سازمان‎ها، مراکز و مؤسسات قانونی انجام می‎پذیرد، در حالی که مقابله و درمان غیررسمی واکنشی می باشد که فرد، گروه و جامعه، مطابق فرهنگ، آداب، سنن و دین خویش در مقابل کجروی نشان می‎دهند. کنترل رسمی براساس قوانین مصوب، سیستم قضایی و انتظامی است، اما کنترل غیررسمی، به صورت «دفاع فردی» و «دفاع اجتماعی» ظهور پیدا می کند. دفاع فردی، واکنشی است که فرد در مقابل هجوم دیگران به جان، ناموس و مال خویش، خویشان و حتی افراد ضعیف تر از خود نشان می‎دهد و دفاع اجتماعی، همان امر به معروف و نهی از منکری است که در اسلام متوجه همه مکلفین بوده تا در برابر ناهنجاری‎ها نه دست تعاون باز کنند و نه همت به تهاون و سستی بندند، بلکه حفظ و حمایت از ارزش‎های اسلامی و حقوق مسلمین را وظیفه خود تلقی نمایند. در این نوشتار تلاش می‎شود تا نخست سیاست‎های کنترلی اسلام در مقابله با کجروی و سپس راه‎های درمان آن مورد بررسی قرار گیرد.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 19:10  توسط کیا عشوری  | 

قرآن و مبارزه با مفاسد اخلاقی و تهاجم فرهنگی

nasihatema.blogfa.com

بدون تردید امروز، برنده ترین اسلحه دشمن تهاجم فرهنگی به حساب می آید.

به عنوان نمونه به این دو گزارش توجه شود:

1. به گفته یک مقام آگاه در حال حاضر 97 ماهواره متلعق به
15 کشور جهان برای مردم ایران برنامه های تلویزیونی پخش می
کنند که برخی از این ماهواره ها بیش از 200 کانال تلویزیونی را
به صورت دیجیتال پخش می کنند.
این منبع آگاه افزود از این تعداد 600 شبکه تلویزیونی در سازمان
صدا و سیما و برخی نهادهای نظامی، فرهنگی و اطلاعاتی،
 مونیتور می شود، بنابراین گزارش از این تعداد شبکه، 11 شبکه
آن به زبان فارسی است و اکثر آنها علیه نظام اسلامی ایران و
 هنجارهای فرهنگی و اجتماعی برنامه پخش می کنند. (هفته
 نامه بصیرت، سال نهم، شماره 26، 10/2/82، ص 4؛ مجله
 مبلغان، شماره 43، 1426، ص 25)
2. صهیونیست معروف «نتانیاهو» گفت: «برنامه های ماهواره، به مثابه یک نیروی شورشی بسیار مؤثری عمل می کنند؛ بچه های ایرانی مسلما لباس های زیبای را خواهند خواست که در شوهای تلویزیونی می ببنند. آنها استخرهای شنا و شیوه زندگی فانتزی

 خواهند خواست». (روزنامه جمهوری اسلامی 23/6/1381؛ مجله

 مبلغان، همان)
و هم چنین «6/1 ترلیون بیت، تبادل روزانه اطلاعات در دنیای
اینترنت است» وطی یک سال گذشته (82) سایت های فاسد و
خشونت آمیز 70% افزایش یافته است». (اصغر جدائی، آمارها
 پرده بر می دارند، قم، چاپ اول، 1383، ص 186-187)
قابل انکار نیست که آثار سوء این تبلیغات گربیان جامعه ما، خصوصا برخی جوانان را نیز گرفته است، حال باید پرسید کدامین مکتب، و با ارایه چه طرحی و برنامه ای شعله های سوزان این فاجعه را مهار می کند؟ قرآن و اهل بیت علیهم السلام طرح و برنامه خود را در این زمینه در دو بخش ارائه می دهد:
1) پیشگیری از فساد و تهاجم فرهنگی
2) عوامل بازدارنده و از بین برنده گناه
البته عواملی نیز بین دو گروه بالا مشترك هستند كه در این مقاله به بخشی از گروه پیشگیری از فساد توجه می شود.
پیشگیری از فساد و تهاجم فرهنگی
برای حفظ جان انسان ها و سلامت جامعه، پیشگیری مقدم بر درمان است.
کنترل اندیشه
امامان معصوم علیهم السلام به عنوان مفسران اصلی قرآن برای پیشگیری از گناه و فساد بر تقویت و تحکیم باورها و اندیشه ها
تأکید می کردند. فردی خدمت حضرت امام حسن علیه السلام (یا
امام حسین علیه السلام) شرفیاب شد و گفت: من مرد گناه کاری
هستم و نمی توانم گناه را ترک کنم. مرا پند دهید. حضرت فرمود:

 «پنج کار را انجام بده، آن گاه هر چه می خواهی گناه کن. جایی
 را پیدا کن که خداوند تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن.
 هنگامی که ملک الموت نزد تو می آید تا تو را قبض روح کند او را از خود دور کن. و هر چه می خواهی گناه کن. هنگامی که مالک (دوزخ) تو را به درون آتش وارد می کند، در آتش نرو و هر چه می خواهی گناه کن». (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، ج 78،
باب 20، حدیث 7)
این روایت کاملا اندیشه سازی می کند که باور کنیم این جهان
محضر خداوند است و جهان را پایانی بنام قیامت و در آن بهشت و
 جهنمی است. آن هم بعد از حسابرسی دقیق به تمام اعمال
حتی ذره ها.
کنترل چشم و گوش
قرآن انسان را در برابر تمامی اعضای خود مسؤل می شمارد و

 سخت به او هشدار می دهد، که در برابر کارکرد هر یک از آنها باید جوابگو باشد، قرآن کریم در این باره می فرماید: « وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً ؛ و چیزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن زیرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد ». (اسراء، 36)

قرآن درباره چشم تأکید جداگانه ای دارد چرا که استفاده نامطلوب از آن، در جهت دامن زدن به آتش شهوت و تهییج نابجا و خطرناک غریزه جنسی، سخت و خطرآفرین است لذا قرآن می فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما یصْنَعُونَ*وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها ؛ به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند كه این براى آنان پاكیزهتر است زیرا خدا به آنچه مى كنند آگاه است. و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعا از آن پیداست». (نور، 30-31)
نکاتی در آیه قابل دقت است:
1- با این که مسأله حرمت نگاه مشترک بین مردان و زنان است برای تأکید بیشتر دو خطاب جداگانه آمده، یک بار خطاب به مردان و بار دیگر روی سخن با زنان است.
2- خطاب اول به مردان است شاید رازش این باشد که تأثیرپذیری مردان از نگاه بسیار بیشتر از زنان است و پاکی چشم مردان باعث کنترل آرایش ها و عشوه گری های زنان که برای جلب نگاه مردان است، می شود.
3- آخرین نکته این است که فلسفه این دستور پاکیزه شدن روح و روان انسان هاست «ازکی لهم»در منابع روائی از نگاه به نامحرم، تعبیر به زنای چشم، تیر مسموم شیطان، و ... شده است. از امام هفتم درباره آین آیه «یا ابت استأجره ... »سخن دختر شعیب که گفت: ای پدر! موسی را اجیر کن که بهترین اجیر، انسان قدرتمند و امینی است» فرمود: «حضرت شعیب به دخترش گفت: دخترم! قدرت موسی را از بلند کردن سنگ بزرگ دریافتی، اما امانت وی را چگونه شناختی؟ دختر جواب داد: هنگامی که به طرف خانه می آمدیم در آغاز من جلوی او راه می رفتم، ولی او از من خواست که پشت سرش راه بروم و گفت: هر گاه من راه را اشتباه رفتم به من تذکر بده؛ چرا که مردمی هستیم که به پشت زنان نگاه نمی کنیم». (حر عاملی، وسائل الشیعه، داراحیاء التراث، ج 14، ص 145)
علی علیه السلام فرمود: « نعم صارف الشهوات غض الابصار؛(محمدی ری شهری، میزان الحکمه، مکتبه الاعلام الاسلامی، ج 1، ص 72) چشم پوشی از نگاه (به نامحرم) عامل خوبی برای بازدارندگی از شهوت است».
کنترل ارتباط و سخن
قرآن برای پاس داری از حریم پاکی و جلوگیری از انحرافات، رعایت ضوابطی را در روابط مرد و زن ضروری دانسته و آزادی مطلق و بدون قید و دوستی ها و عسق بازی های مصطلح امروزی را ناپسند و مردود شمرده است (در مورد ازدواج های عشقی به این تحقیق توجه کنید:
دکتر«اسنل پنتی» کارشناس بزرگ امریکایی در امر زناشویی این عبارت را منتشر کرد: به خاطر عشق ازدواج نکنید، ازدواج عشقی، زهرآگین ترین نوع ازدواج است. این کارشناس که سی سال است منحصرا به پرونده ها ازدواج و طلاق در شهرهای بزرگ و پر جمعیت آمریکا و دیگر کشورهای جهان رسیدگی می کند درباره علت طلاق می گوید: افسانه عشق یکی از مخرب ترین اختراعات بشر است. در آمریکا ازهر صد ازدواج عشقی 93 تای آن با شکست دردناک روبرو شده اند و در فرانسه وضع بدتر است، عمر متوسط ازدواج عشقی 5/3 ماه است در آمریکا از هر پنج فقره جنایت یک فقره اش محصول مرافعات کسانی است که به واسطه عشق ازدواج کرده اند. (علوم جنایی، ج 2، ص 1016، فساد سلاح تهاجم فرهنگی، سید محمود مدنی، ص 300) و همین طور ارتباط نامه ای و تلفنی نامناسب را روا نمی دارد.

اسلام صحبت کردن زن و مرد را در موارد ضروری و در جریان رسیدگی به کارهای روز مره زندگی اجازه داده، اما برای پیشگیری از پیامدهای سوء احتمالی، سفارش نموده که با ناز و عشوه گری و طنازی سخن نگوئید، در این باره می خوانیم: «فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا؛ (احزاب، 32) به گونه ای هوس انگیز(با مردان نامحرم) سخن نگوئید تا بیماردلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید».
گاه جنایت بزرگ از یک شوخی نابجا و ارتباط ناروا به وجود می آید. پرونده های فراوانی در داخل کشور وجود دارد که یک عشوه گری یا طنازی حرف زدن باعث ارتباط نامشروع و سرانجام قتل شوهر و یا قتل های دیگر شده است.
در حدیثی می خوانیم : «کسی که به حرام دستش را به دست زنی برساند، چون به صحرای محشر در آید، دستش بسته باشد، و کسی که با زنان نامحرم، خوش طبعی، شوخی و مزاح کند، خداوند در عوض هر کلمه، هزار سال او را در محشر حبس می کند، و اگر زنی راضی باشد که مردی به حرام او را در آغوش بگیرد، ببوسد یا به حرام با او ملاقات نماید و یا با او خوش طبعی کند، بر او نیز گناهی همانند مرد است». (علامه مجلسی، عین الحیوه، ص 140)
ازدواج یا بهترین راه پیشگیری
قرآن نه تنها ازدواج را ناپسند نمی داند، بلکه آن را عملی عبادی و مطلوب و در برخی موارد واجب شمرده است. بدون تردید اگر در جامعه ای زمینه ازدواج و تشکیل خانواده به صورت آسان به همان گون که اسلام خواسته فراهم شود، گناهانی برخواسته از غرائز جنسی ریشه کن خواهد شد و تنها کسانی به سمت جرایم جنسی و بی عفتی خواهند رفت که از سلامتی روانی برخوردار نباشند.

قرآن کریم اصرار فراوان بر این مسأله مهم دارد و برخی دغدغه هایی را ممکن است بر اثر ازدواج پیش آید مردود شمرده است. به آیاتی در این زمینه اشاره می شود.
1- ازدواج عامل آرامش:
«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجًا لِتَسْكُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِكَ َلآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ؛ (روم، 21) و از نشانه هاى او اینكه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى كه مى اندیشند قطعا نشانه هایى است».
2- همه نیاز به ازدواج دارند:
ازدواج مخصوص دنیازدگان نیست حتی انسان هایی که در بالاترین رتبه معنوی قرار دارند نیز بی نیاز از این نمی باشند. قرآن کریم می فرماید: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجًا وَ ذُرّیةً؛ (رعد، 38) و قطعا پیش از تو [نیز] رسولانى فرستادیم و براى آنان زنان و فرزندانى قرار دادیم».

nasihatema.blogfa.com

3- ازدواج و توسعه اقتصادی:
برخی افراد فقر و نداری را بهانه ای برای عدم ازدواج می دانند. قرآن این فرهنگ را غلط دانسته و با صراحت اعلام می دارد هر کس پا به عرصه ازدواج و خانواده گذارد وضع اقتصادی او را نیز دگرگون می کند:« وَ أَنْكِحُوا اْلأَیامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یكُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ؛ (نور، 32)بى همسران خود و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى نیاز خواهد كرد و خدا گشایشگر داناست».
اسلام برای ارضای صحیح مسائل جنسی، ازدواج و در صورت مهیا نبودن شرایط آن، ازدواج مدت دار و موقت را توصیه نموده است.


اسلام اصرار فراوانی دارد که محیط خانواده برای کامیابی زن و شوهر از یکدیگر آمادگی کامل داشته باشد. زن یا مردی که از این نظر کوتاهی کند مورد نکوهش صریح اسلام قرار گرفته است. اسلام اصرار فراوانی به خرج داده است که محیط اجتماع، محیط کار و عمل و فعالیت بوده از هر نوع کام یابی جنسی درآن محیط خودداری شود. فلسفه تحریم نظربازی و تمتعات جنسی از غیر همسر قانونی و هم چنین فلسفه تحریم خودآرایی و تبرج زن برای بیگانه همین است. (مرتضی مطهری، اخلاق جنسی دراسلام و جهان غرب، قم، انتشارات صدرا، ص 47)
در روایات نیز تعابیر زیبائی از ازدواج شده است که به یک نمونه اشاره می شود، تا روشن شود که ازدواج در پیشگیری از جرایم نقش مؤثر و کلیدی دارد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «من تزوج احرز نصف دینه...؛ (وسائل الشیعه، همان، ج 14، ص 5) آن کس که ازدواج نمود نصف دین خویش را حفظ کرد پس از خدا بترسید در حفظ نیمه دیگر آن».
ازدواج موقت
واقعیت این است که جوانان ما در زمان کنونی از سه جهت آماج مشکلات و گرفتاری ها می باشند: از طرفی ادامه تحصیلات تا سن بیست سالگی بلکه بالاتر امری است ضروری، و از سوی دیگر راه یافتن به بازارکار و آماده نمودن زمینه مالی ازدواج فرصتی طولانی می طلبد، و از جانب سوم غریزه جنسی در دنیایی پر از تهییج و تحریک و فیلم و سی دی و اختلاط و ... همه را در فشاری طاقت فرسا قرار می دهند، بهترین راه حل در کوتاه مدت، ازدواج موقت است.

قرآن درباره ازدواج موقت می فرماید: « وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنینَ غَیرَ مُسافِحینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ إِنَّ اللّهَ كانَ عَلیمًا حَكیمًا؛ (نساء، 24)و براى شما حلال است كه [زنان دیگر را] به وسیله اموال خود طلب كنید در صورتى كه پاكدامن باشید و زناكار نباشید و زنانى را كه متعه كرده اید مهرشان را به عنوان فریضه اى به آنان بدهید و بر شما گناهى نیست كه پس از [تعیین مبلغ] مقرر با یكدیگر توافق كنید [كه مدت عقد یا مهر را كم یا زیاد كنید] مسلما خداوند داناى حكیم است ».
اگر واقعا آنچه را اسلام در مورد عقد موقت سفارش نموده به خوبی اجرا شود کسی دچار بی عفتی نخواهد شد.
البته در مورد ازدواج موقت شرائط و نکات فراوانی لازم است مراعات شود، یکی از آن نکات این است که این امر بیشتر برای افراد مجرد و مردهای بی همسر مطرح است نه مردانی که همسر و یا همسران قانونی دارند.حجاب ؛ حافظ عفت و پاسدار كرامت
بدحجابی و بی حجابی از دستاوردهای شوم استعمار جدید و حربه مهم تهاجم فرهنگی است، در مقابل حجاب و پاسداری از آن یكی از مهم ترین عوامل صلاح و سداد جامعه شمرده می شود هر جامعه كه حجاب و عفاف خود را حفظ كرده دین و فرهنگ خود را نیز نگهداشته است و هر جامعه كه حجاب در آنها كم رنگ شده است به همان نسبت دین و فرهنگ و آداب در آنجا رنگ باخته است، قرآن درباره حجاب دستورات اكیدی دارد كه به نمونه هایی اشاره می شود.
1- «به زنان با ایمان بگو چشم های خود را فروگیرند و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمایند، و روسری های خود را بر سینه خود افكنند (تا گردن و سینه پوشیده شود) و زینت خود را آشكار نسازند، مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسر برادرانشان، یا پسر خواهرانشان یا زنان هم كیششان، یا بردگانشان (كنیزان) یا افراد سفیه كه تمایلی به زن ندارند، یا كودكانی كه از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند و به هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نكوبند تا زینت پنهانشان دانسته شود]و صدای خلخال ها به گوش رسد[و همگی به سوی خدا برگردید تا رستگار شوید.» شأن نزول آیه فوق طبق سخن امام باقر(علیه السّلام) مربوط به جوانی است كه براثر چشم چرانی صورتش به استخوانی بیرون آمده از دیوار اصابت كرد و مجروح شد، و علت جذب جوان مراعات نكردن حجاب از طرف آن زن بود.

2- «ای پیامبر به همسران و دخترانت و زنان مؤمنانت بگو، جلبابها(روسری های بلند) خود را بر خویش افكنند، كه این كار برای این كه آنها ] به عفت و حریت[ شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است؛ و خداوند همواره غفور و رحیم است.»
در شأن نزول آیه فوق آمده كه شب هنگام زنان برای نماز مغرب و عشاء به مسجد می رفتند برخی از جوانان هرزه بر سر راه آنها می نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می دادند و مزاحم آنان می شدند. آیه نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را به طور كامل رعایت كنند تا بخوبی شناخته نشوند و كسی بهانه مزاحمت نداشته باشد.

دو نكته در آیه باتوجه به شأن نزول قابل دقت است:
1- برای جلوگیری از مزاحمت های خیابانی دستور حجاب كامل به زنان می دهد هرچند در آیه بعدی مزاحمان را نیز تهدید كرده است، معلوم می شود حجاب در ریشه كنی هرزگی و مزاحمت ها نقش دارد.
2- با حجاب، زنهای باشخصیت و متدین شناخته می شوند لذا با عمل خود به هرزگان اجازه نمی دهند كه به حریم حرمت آنها اهانت نمایند.



مسائل ریز حجاب و حد و حدود آن در جای خود مطرح شده است و در حوصله این مقال نیست، آنچه از آیات حجاب بدست می آید این است كه برای پیشگیری و حتی دفع فساد حجاب نقش مهم و كلیدی دارد.
عوامل مشترك
قرآن برخی عوامل دیگری را طرح نموده كه به صورت عمیق تر و با دوام بیشتر هم در پیشگیری و بازدارندگی نقش دارد و هم در رفع و برداشتن گناهان و آلودگی ها، جهت اختصار به صورت فهرست وار به آنها اشاره می شود.
1- عبادت و دعا
اعمال عبادی مانند نماز و روزه و حج و... نقش مهمی در بازدارندگی از گناهان دارند، قرآن درباره نماز می فرماید: «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنكر؛44 براستی نماز انسان را از زشتی ها باز می دارد.» و درباره روزه فرمود: «كتب علیكم الصیام... لعلكم تتقون؛45 روزه بر شما واجب شده... شاید پروا پیشه شوید.»
در یك كلام درباره هر عبادت و پرستش حق می گوید: «یایها الناس اعبدوا ربكم... لعلكم تتقون؛ ای مردم پروردگارتان را عبادت كنید شاید پروا پیشه شوید.»2- انتخاب الگوهای صحیح
انسان فطرتاً عاشق كمال و از نقص و عیب گریزان است، همین امر باعث می شود كه به دنبال الگوی مطلوب و كاملی باشد الگوپذیری چون سازگار با فطرت انسان است از مؤثرترین روش های پیشگیری و رفع گناهان شمرده می شود در این روش انسان نمونه ای عینی را مطلوب خویش قرار می دهد و به شبیه سازی دست می زند و گام در جای او می نهد. 


به همین جهت قرآن الگوهایی را معرفی می كند. در یك آیه می فرماید: «لقد كان لكم فی رسول الله اسوه حسنه ؛ و مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیكویی است» و همین طور ابراهیم(علیه السّلام) برخی افراد دیگر را به عنوان الگو معرفی می كند48. كه در رأس آن افراد ائمه اطهار(علیه السّلام) قرار دارند.
3- دوری از دوستان ناباب
یكی از عوامل توسعه فساد و بی بند و باری مخصوصاً در بین قشر جوان، رفقای ناباب و نامناسب است قرآن برای جلوگیری از این عامل تذكراتی دارد كه به برخی از آنها اشاره می شود.
یك. حسرت دائمی: «و ]به خاطرآور[ روزی را كه ستمكار دست خود را ]از شدت حسرت[ به دندان می گزد و می گوید «ای كاش» رسول(خدا) راهی برگزیده بودم! ای وای بر من، كاش فلان ]شخص گمراه[ را دوست خود انتخاب نكرده بودم.»
دو. دوستی باتقوا پیشگان: «الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین؛  دوستان در آن روز دشمن یكدیگرند مگر پرهیزگاران»
نار خندان باغ را خندان كند
صحبت مردانت از مردان كند
عوامل بردارنده و از بین برنده گناه و فساد
این عوامل نیز خود به سه دسته تقسیم می شود:
1- عوامل فردی
عوامل فردی دوری از گناه و فساد و رهاشدن از دام این بخش از تهاجم فرهنگی متعدد است كه به برخی از آنها اشاره می شود.
توبه و بازگشت:
قرآن در بیش از 90 آیه توبه را در قالب های مختلف مطرح و بیان نموده است و آن را مهم ترین عامل رهائی از دام گناهان و فساد، و باعث رستگاری انسان می داند. در آیه می خوانیم: «توبوا الی الله جمیعا ایه المؤمنون لعلكم تفلحون؛ و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان تا رستگار شوید.»



یاد خدا و نعمت های او
یاد خدا و نعمت های او، با این دید كه نعمت دهنده در همه جا حاضر است و تمام هستی حتی خطورات قلبی و تخیلات انسان را زیر نظر دارد انسان را از پلیدی و زشتی نگه می دارد و به خوبی و نیكی وا می دارد.
علی(علیه السّلام) فرمود: «هركس قلبش را به دوام یاد خدا آباد كند كردارش در نهان و آشكار نیكو گردد.»
در قرآن بیش از دویست بار كلمه «ذكر» و مشتقات آن به كار رفته است، از جمله می فرماید: «فاذكرواء الاءالله ولاتعثوا فی الارض مفسدین؛ بنابراین، نعمت های خدا را متذكر شوید، و در زمین، به فساد نكوشید.» آیه می رساند كه یاد نعمت ها جلوی فساد را می گیرد.
و در آیه ای دیگری فرمود: «واذكروا الله كثیرا لعلكم تفلحون؛ خدا را زیاد یاد كنید تا رستگار شوید»
یاد مرگ و قیامت
عامل دیگری برای برخورد با گناه و فساد، یاد مرگ و قیامت است. علی(علیه السّلام) می فرماید: «پس هرگاه شهوت ها به شما روی آورند، مرگ را بسیار یاد كنید كه یاد مرگ برای پندآموزی كافی است و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اصحاب خود را پیوسته به یاد مرگ سفارش می كرد و می فرماید: مرگ را بسیار یاد كنید كه همانا مرگ نابودكننده لذت ها و جداكننده شما از شهوت ها است.»
عبرت گیری و پندآموزی
انسان با ملاحظه تاریخ و سرگذشت آنهایی كه در فساد و بی بند و باری فرو رفتند و در مقابل تهاجم فرهنگی تسلیم شدند، و آبروی دنیا و آخرتشان را از دست دادند می تواند خود را از فرو رفتن در دام ها و تكرار خطاها و یا رها نمودن از آن، خود را بیمه كند.
علی(علیه السّلام) فرمود: «و هركس عبرت گیرد خود را ]از فرورفتن در خطاها و فسادها[ دور نگهداشته و هركس خود را ]از بدی ها[ دور نگهداشت سالم می ماند.»
قرآن در هشت آیه با صورت های مختلف دستور به عبرت گیری داده است و گاه صریحا فرمان داده است: «فاعتبروا یاولی الابصر؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت.»
2- عوامل خانوادگی
سهم بزرگی از مفاسد اجتماعی، و پذیرش تهاجمات فرهنگی معلول سوءتربیت خانواده ها است، و چنانچه پدر و مادر خودشان وارسته و منزه باشند، و به فرزندان خویش توجه نموده، و در تربیت آنان كوتاهی ننمایند، بدون تردید كمك شایانی به اصلاح جامعه بشری نموده زیرا مفسدین و معتادان، سارقین و قاتل ها، منحرفین و شرابی ها... معمولا ریشه خانوادگی دارند.
پیامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم): «هر مولودی براساس فطرت ]پاك و پاكیزه[ متولد می شود تا این كه پدر و مادر او را یهودی یا نصرانی می نمایند.»



قرآن با صراحت تمام به مردان و سرپرستان خانواده ها دستور می دهد كه هم خود را و هم فرزندان خود را در مقابل گناهان و فساد و بی بند و باری نگهدارند و حفظ كنند.
«یا أیها الذین امنوا قوا انفسكم و اهلیكم نارا وقودها الناس و الحجاره. ای كسانی كه ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی كه هیزم آن انسان ها و سنگهاست نگه دارید.»
آیه خطاب به مؤمنان است از این می فهمیم كه خانواده های مؤمن و مسلمان همیشه در معرض تهاجمات گناه و فساد قرار دارند، باید به گونه ای برنامه ریزی شود كه بتوان جلوی آن تهاجمات را گرفت.

و پیامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خداوند هر مسئولی، از مسئولیتی كه به وی سپرده شده است، سؤال خواهد نمود، كه آیا آن را بدرستی به انجام رسانید یا ضایع كرد حتی از مرد نسبت به خانواده اش سؤال خواهد شد.»
اما راهكارهای هدایت خانواده و فرزندان و جذب آنها درجای خود باید بررسی شود، آنچه اینجا می توان گفت این است كه پدر و مادر در مقابل رفتار فرزندان، رفقایی كه دارند، و همین طور نوار مبتذل و یا سی دی های انحراف كننده كه استفاده می كنند و یا نماز را كه ترك می كنند مسئولیت دارند.
پیامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «همراهی و دقت و مراقبت كنید در امور فرزندانتان، و نیكو گردانید تربیت آنها را؛ چرا كه اولاد شما هدیه های خداوند به شما می باشند.»61 3- عوامل اجتماعی
قرآن افراد جامعه را واحدهای جدا افتاده بی ارتباط به هم نمی داند، بلكه همگی را پیكری می شمارد كه به همدیگر مرتبط و متصل و دارای ولایت بر یكدیگرند، لذا وظائفی برعهده دارند كه برخی از آن ها از این قرار است:



1- امر به معروف و نهی از منكر:

مردان و زنان مؤمن برخی سرپرست برخی دیگرند، امر به معروف می كنند و از زشتی ها باز می دارند، نماز را به پای داشته زكات می پردازند و خداوند و پیامبرش را اطاعت می كنند. ایشان هستند كه خداوند برایشان رحمت می آورد و بدرستی كه خداوند صاحب اقتدار و حكیم است.»
امام باقر(علیه السّلام) فرمود: «در آخر الزمان عده ای مورد اطاعت قرار می گیرند، كه ریاكارند و به عبادت تظاهر می كنند ولی كم خردان و كوتاه فكرانند. آنان امر به معروف و نهی از منكر را واجب نمی شمارند، مگر آن هنگام كه ایمن از هرگونه ضرری باشند. همواره به دنبال عذرتراشی و بهانه گیری و راه گریز از این واجب الهی هستند به دنبال لغزش های علما و فساد عمل آنان می باشند. آنان به سوی نماز و روزه و هر عملی كه ضرری مالی یا جانی را متوجه آنان سازد، آنها را ترك می گویند، همان گونه كه برترین و شریف ترین واجبات؛ یعنی امر به معروف و نهی از منكر را ترك گفته اند.



بدرستی كه امر به معروف و نهی از منكر واجبی است كه دیگر فرائض به واسطه آن به پا داشته می شود آنگاه كه جامعه ای این گونه شد خداوند بر آنها غضب كرده و غضب وی عمومیت خواهد یافت پس نیكانی كه در جامعه همراه اشرارند، و نیز كوچكترها با بزرگترها هلاك خواهند شد بدرستی كه امر به معروف راه همه انبیاست... پس با قلب هایتان به مخالفت گناه برخیزید و با زبانهایتان آنها را رد كنید. و ضربه های سخت خود را به پیشانی گنهكاران وارد سازید و در راه خداوند از سرزنش ملامت گران نهراسید.»

2- دولتمردان و حكومت اسلامی: 

حاكم و دولتمردان اسلامی در گام اول به عنوان الگوهای جامعه وظیفه دارند، كارها و رفتار خویش را اصلاح نمایند، چرا كه مردم به رفتار و اعمال آنها اقتدا می كنند، در گام بعدی وظیفه دارند حدود تعزیرات اسلامی را برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی قاطعاً و بدون ترس از اعتراض ابرقدرت ها و وابستگان آنها اجرا نمایند، قرآن اجرای حدود را باعث حیات جامعه انسانی می داند آنجا كه فرمود: «ولكم فی القصاص حیه یاولی الالبب لعلكم تتقون»64 و برای شما در قصاص حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه كنید.»

امام هفتم(علیه السّلام) درباره این آیه «فیحی به الارض بعد موتها: زنده می گرداند زمین را پس از مرگ آن» فرمود: «این آیه زنده شدن زمین به واسطه باران را نفرموده است، بلكه مقصود آیه این است كه خداوند مردانی برمی انگیزد تا عدالت را زنده كنند و به واسطه زنده شدن عدالت و اقامه حدود، زمین زندگی را از سر می گیرد. هر مجازات اسلامی كه در زمین اجرا شود نفع آن بیشتر از چهل روز باران است.»

نه تنها اجرای حدود بركاتی دارد و باعث جلوگیری و ریشه كنی فساد می شود، كه اجرا نكردن آن از گناهان بس بزرگ است. علی(علیه السّلام) هنگام اجرای یك حد از حدود الهی فرمود: «خدایا! تو به پیامبرت هنگامی كه از دینت خبر می داد فرمودی: ای محمد هر كس یك حد از مجازات های مرا تعطیل كرده و اجرا نكند، با من دشمنی كرده و بدین وسیله خواستار مخالفت با من شده است.»
در گام سوم دولتمردان، صدا و سیما، روزنامه ها، نویسندگان و كلاً دستگاه های تبلیغاتی، وظیفه دارند، مردم و جوانان را از مفاسد و زیانهای تهاجم فرهنگی آگاه نمایند، چرا كه امروز وسیله اصلی برای تهاجم فرهنگی به جوامع انسانی و اسلامی، همان تبلیغات وسیع و گسترده است.
nasihatema.blogfa.com                     somamos@mailfa.com

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 13:17  توسط کیا عشوری  | 

عواقب ترك امر به معروف و نهي از منكر از دیدگاه پيامبر

nasihatema.blogfa.com                       kiaashoori@gmail.com

حديثى داريم كه امام رضا (عليه السلام) از پيغمبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مى كند و آن اين است:
«اذا تَواكَلَتِ النّاسُ الامرَ بِالمَعروفِ وَ النَّهىَ عَنِ المُنكَرِ
هر گاه مردم امر به معروف و نهى از منكر را به عهده همديگر بگذارند (يعنى هر كس سكوت كند به انتظار اينكه ديگرى امر به معروف و نهى از منكر كند و در نتيجه هيچ كس قيام نكند)
«فَليَأذنَوا بِوِقاعٍ مِنَ اللهِ(1)
پس براى عذاب الهى منتظر و آماده باشند».

چه عذابى؟ سنگ از آسمان بيايد؟ نه، عذاب الهى در آيه قرآن چنين تفسير شده است: «قل هو القادر على ان يبعث عليكم عذاباً من فوقكم او من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعاً و يذيق بعضكم بأس بعضٍ(2) (از عذاب خدا بترسيد) بگو خدا قادر است كه از بالاى سر شما بر شما عذاب بفرستد يا از زير پاى شما عذاب را بجوشاند يا شما را دسته دسته كند، يا اينكه زيان خود شما را به خود شما برساند (يعنى خودتان را به جان يكديگر بيندازد)».

اهل بيت در روايات خود چنين معنى مى كنند: عذاب بالاى سر يعنى شما از مافوق‏ها عذاب مى بينيد، عذاب از زير پا يعنى از طبقه مادون عذاب مى بينيد. پيغمبر اكرم فرمود: وقتى مردم امر به معروف و نهى از منكر را رها كنند، منتظر و مطمئن باشند كه پشت سر آن عذاب الهى مى آيد.


حديث ديگرى از پيغمبر اكرم است كه آن را، هم علماى شيعه در كتب معتبر خود مثل اصول كافى روايت كرده اند و هم علماى اهل تسنن. غزالى اين حديث را در احياء العلوم نقل مى كند و سند آن در كتب حديث اهل تسنن هست: «لَتَأمُرُونَّ بِالمَعروفِ وَ لَتنَهُنَّ عَنِ المُنكَرِ او يُسَلِّطَنَّ اللهُ عَلَيكُم شِرارَكُم فَيَدعوا خِيارُكُم فَلا يُستَجابُ لَهُم(3) بايد امر به معروف و نهى از منكر را داشته باشيد، اين دو بايد وجود داشته باشند وگرنه بدان شما بر شما مسلط مى شوند، بعد خوبان شما مى خوانند و به آنها جوابى داده نمى‏شود».


اكثر اين طور معنى مى‏كنند كه بعد از آنكه بدان شما بر شما مسلط شدند، نيكان شما به درگاه الهى مى نالند و خداوند دعاى آنها را مستجاب نمى كند. يعنى قومى كه امر به معروف و نهى از منكر را رها كنند، خاصيتشان اين است كه خداوند رحمت خود را از آنها مى گيرد هر قدر خدا را بخوانند دعاى آنها به موجب اين گناه مستجاب نمى شود. ولى غزالى معنى لطيفى براى اين آيه كرده استبا اينكه مرد به اصطلاح درويشى است و در مسائل اجتماعى ديده نمى شودمى گويد معنى اين جمله «فيدعوا خياركم فلا يستجاب لهم» اين نيست كه خدا را مى خوانند و خدا دعاى آنها را مستجاب نمى كند.


معنايش اين است: وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند آنقدر پست مى شوند، آنقدر رعبشان، مهابتشان، عزتشان، كرامتشان از بين مى رود كه وقتى به درگاه همان ظلمه مى روند، هر چه ندا مى كنند به آنها اعتنا نمى شود. يعنى پيغمبر فرمود: اگر مى خواهيد عزت داشته باشيد و ديگران روى شما حساب كنند، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد.

اگر امر به معروف و نهى از منكر نداشته باشيد اولين خاصيت آن ضعف شماست، پستى و ذلت شماست، دشمن هم روى شما حساب نمى‏كند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 12:56  توسط کیا عشوری  | 

علل بى اعتنايى به امر به معروف و نهی از منکر

nasihatema.blogfa.com                                      somamos@mailfa.com

: آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی


وقتى كمال اهتمام به تأكيد دين اسلام را راجع به امر به معروف و نهى از منكر در قرآن مجيد و احاديث شريفه مطالعه مى كنيم و به مصلحت و فايده قيام به اين واجب دينى و اخلاقى متوجه مى شويم و از طرفى كوتاهى و مسامحه اغلب افراد را در انجام اين وظيفه مى بينيم، حق داريم كه از علت اين تقصير و بى اعتنايى، تفحص و جستجو نماييم و بپرسيم:

چگونه است كه با آنكه بسيارى از مصالح و فوايد اداى اين تكليف و زيانهاى ترك آن را همه مى دانيم از مسامحه و كوتاهى درباره آن نمى پرهيزيم؟

چرا با آنكه كسان و بستگان خود را گرفتار فقر اخلاقى و انواع آلودگيهايى كه ضرر آن به مراتب از ضرر هر مرض و آفت و فقر مادّى بيشتر است مى بينيم به جاى آنكه در مقام راهنمايى و نجات آنان از اين مهالك و زيانها برآييم، سكوت و خاموشى اختيار مى كنيم؟


چگونه است كه اگر كسى داراى مال و مقامى باشد از بى ادبي ها و كارهاى نامشروع و گناهانى كه مرتكب مى شود چشم پوشى مى گردد و كسى آنها را مؤاخذه نمى كند در حالى كه از يك فرد عادى گاهى در ترك اولى هم بازخواست مى شود؟

علل اين بى قيدى بسيار است كه اهم آن را بيان مى نماييم:
اوّل: «ضعف ايمان» را كه علت العلل اين بى اعتنايى است يادآور مى شويم.
آرى، ضعف ايمان به خدا، علت العلل اين بى اعتنايى و بيشتر بدبختى هايى است كه گريبانگير بشر مى شود. ضعف ايمان قدرت و شجاعت اخلاقى را از انسان سلب كرده و او را تحت نفوذ و مرعوبيت از قدرتهاى موهومه و اعتبارات ظاهريه، خوار و زبون مى سازد. بدترين نقطه ضعف انسان كه با وجود آن او را از هيچ عمل زشت و ارتكاب خلاف وظيفه نمى توان مصون دانست، بى ايمانى و بى دينى است.


تاريخ را ورق بزنيد و به پرونده هاى جرايم و جنايات مراجعه فرماييد تا بفهميد ضحاكها، چنگيزها، يزيدها، حجّاجها و ساير ديكتاتورها و جبّاران و همچنين خيانتكاران و وطن فروشها و بيگانه پرستها و دزدها و آدمكشها و بى ناموسها و عيّاشها و ميليونرها و اغنياى بى رحم و چاقوكشها و جيب برها و... از چه دسته و طايفه اى هستند.

بى ايمانى به خدا، انسان را نسبت به مخلوق ضعيف، متملق مى سازد تا براى خوشامد اشخاص چاپلوسى كند و از اداى تكليف خوددارى نمايد. بى ايمانى صفت استقامت و ضبط نفس و شهادمت او را مى كشد.


ايمان نيرويى است كه انسان را توانا و قوى الاراده مى سازد. مؤمن از هيچ چيز مانند خلاف وظيفه و معصيت خدا نمى پرهيزد. چنانچه از پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ در كتاب مكارم الاخلاق روايت نموده است كه به ابوذر فرمود:

«انّ المؤمن ليرى ذنبه كانّه صخرة يخاف ان تقع عليه وانّ الكافر يرى ذنبه كانّه ذباب مرّ على انفه».(1)
يعنى: «مؤمن گناه خود را مانند سنگ بزرگى مى بيند كه مى ترسد بر سر او بيفتد، و كافر و بى ايمان گناه خود را مانند پشه مى بيند كه بر بينى او مرور كرده باشد».


آن كس كه ايمان به خدا دارد و اعتمادش به اوست از كاينات در مقام انجام تكليف انديشه نمى كند مانند پيغمبر اسلام كه در برابر لجوج ترين و سخت دل ترين مردم مثل اعراب جاهليت، قيام نمود و چنان مردمى را كه از راه علم و ايمان و عدالت و رحم و انسانيت بركنار بودند، به راه دانش و معرفت و ترحّم و برادرى و ايمان به خدا وارد كرد.

دوّم: «طمع است».
از حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مروى است كه فرمود:
«اَكْثَرُ مَصارعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ».(2)
يك نقطه ضعف ديگر در انسان وجود دارد به نام «طمع». بسيارى از مردم با آنكه آگاه و ملتفت هستند و خسارت ترك امر به معروف و نهى از منكر را مى فهمند، براى طمعى كه به مال يا استفاده از مقام اشخاص دارند به خيال آنكه اگر فلان شخص را امر به معروف كنند از مال او يا رياست او بى بهره مى مانند، در اداى اين وظيفه سهل انگارى روا داشته و بسا كه در حضور آنها معصيتها واقع شود كه چون خوى زشت طمع، آنان را فاقد حريت و آزادمنشى و صراحت لهجه كرده از نهى از منكر خوددارى مى كنند.
سوّم: «ترس بى جا و خوف بي مورد است».
بطورى كه بعداً عرض خواهد شد در جايى كه مفسده توليد گردد، ترك امر به معروف و نهى از منكر جايز است كه موارد آن را اشخاص روشن ضمير و آشنا به اوضاع و احوال اشخاص ملتفت مى گردند. اما پاره اى را براى آنكه رشد و بلوغ اخلاقى ندارند بيم و ترس بيجا غالباً از اداى اين تكليف باز مى دارد و در پيش خودشان براى يك امر به معروف و نهى از منكر ساده و سهل كه به هيچ مانع و محذورى برخورد نمى كند، محاذير و موانع بسيارى فرض نموده و خود را به خيال خويش، معذور مى سازند. حتى گاهى اين مردم ترسو به ديگران هم كه امر به معروف و نهى از منكر مى كنند اعتراض مى نمايند و آنها را احساساتى و بى فكر مى شمارند!
چهارم: «نداشتن قوه تحمل و بردبارى و مدارا كردن با مردم و استقامت و پشتكار است».


اينگونه اشخاص نمى توانند دنبال مقصود بروند و اولين پيشامد و ابتلا آنها را خسته و دماغشان را افسرده مى سازد. مخصوصاً در امر به معروف و نهى از منكر، غالباً انسان گرفتار استهزاء و تمسخر، بلكه اذيت و آزار جهّال و نادانان مى شود و اگر خويشتن دار و قوى الاراده نباشد، ممكن است در قدم اول خود را از دست بدهد و عقب نشينى كند.

در قرآن كريم خداوند متعال حالات پيغمبران و انبيايى را كه به استهزاء و مسخره قوم گرفتار شدند ولى موقعيت و مقام خود را حفظ نموده و از دعوت خود تعقيب كردند بيان فرموده است تا مسلمانان بدانند اين استهزائات و تمسخرات تازگى نداشته و پيوسته نادانان با مصلحين و پيغمبران و اولياى خدا همين معامله را داشته اند.
بهترين سرمشق براى يك مسلمان در اين موضوع، تاريخ پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليه وآله ـ است; زيرا آن حضرت در اذيت و استهزاء و گستاخيهاى قوم، صبر و تحمل را به نهايت رسانيد. انواع صدمات و اهانتها و بى ادبيها كه به آن بزرگوار مى شد او را بقدر سر مويى از راه و رويه اى كه داشت منحرف نمى ساخت

.

 ا كمال خوشرويى، خوش خلقى، و خوش برخوردى تمام، آن بى ادبيها را به حكم «اِدْفَعْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ»(3) دفع مى فرمود و از خيرخواهى و نيكى درباره آنها دريغ نمى كرد. هيچوقت در كار دعوت و هدايت خلق، اظهار سستى و خستگى نفرمود، حتى از آن كسانى كه به او ايمان آورده بودند چون نسبت به آداب اسلامى آشنا نبودند، بى ادبيها مى ديد و مؤاخذه نمى نمود و با نرمى و مهربانى به آنها ادب، اخلاق و انسانيت مى آموخت.
امروزه بسيارى از ما به محض آنكه با كوچكترين مكروه و خلاف طبع و ناملايمى برخورد كنيم خود را از اداى تكاليف معاف مى شماريم و نيروى شكيبايى ما بقدرى ضعيف است كه در برابر يك خلاف ميل و مكروه طبعى، حالت مقاومت و صبر نداريم.


از حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ روايت شده است كه در ضمن بياناتى فرمود:

«اَلصَّبْرُ مِنَ الاْيمانِ كَالرَّاْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَلاخَيْرَ فى جَسَد لا رَأْسَ مَعَهُ وَلاْ فى ايمان لاصَبْرَ مَعَهُ».(4)
يعنى: «صبر از ايمان بمنزله سر است از تن و خيرى در تنى كه سر ندارد نيست و خيرى نيست در ايمانى كه با او صبر نيست».
پنجم: «يأس و نوميد از حصول مقصود است».
بسيارى از مردم وقتى كثرت اهل معصيت و طغيان و قوه و قدرت و تظاهرات و رونق بازار آنها را مى بينند، گمان مى كنند با امر به معروف و نهى از منكر مخصوصاً با نداشتن همكار، نمى توان كارى انجام داد و مردم را عوض نمود; مثلا چگونه مى شود با بى حجابى چند هزار نفر زن در مثل شهر تهران مبارزه كرد با آنكه بسيارى از آنها به كسانى كه در رأس امور كشور اسلامى جعفرى واقع هستند، انتساب دارند؟


يا چطور مى شود از اين اختلاط و معاشرتهاى زنان اجنبيه با مردان اجنبى و ميهمانيهاى فاميلى كه در ميان طبقه به قول خودشان متنوّر و متجدّد، مرسوم شده، جلوگيرى نمود؟

چگونه مى شود مردم را از شنيدن نغمات نامشروع و آوازهاى غنا و ساز و غيره با آنكه اداره راديوى كشور از پخش آن خوددارى ندارد، باز داشت؟
چگونه بايد استعمال مسكرات و ترياك را موقوف ساخت، در حالى كه عوض برچيدن ميكده ها و مؤسسات و شركتهاى مى فروشى، ماليات براى آنها معين مى كنند؟
چطور مى شود مردم را از شرّ مأمورين خائن و رشوه خوارى كه حقوق ضعفا و فقرا را حيف و ميل مى كنند و بيت المال كشور را به جيب مى زنند، خلاص ساخت؟
چگونه بايد دادگسترى را بر يك اساس منظمى كه شايسته يك كشور اسلامى است قرار داد تا حيثيات مقام قضا و داورى را يك مشت مردم بى علم، بى لياقت، فاسق و فاقد صلاحيت، آلوده ننمايند؟
چطور بايد با اين اختلاف طبقاتى و اين سرمايه داران و ثروتمندان و ملاّكين بى رحم و نامسلمانى كه پيدا شده اند، مبارزه كرد و اموال نامشروع آنها را در تأسيس مؤسسات خيريه و كمك به بينوايان و ضعفا و اداى حقوق شرعيه بكار گرفت و چگونه و چگونه و چگونه....


پاسخ اين سخنان اين است كه اين مطالب، همه مولود همان روحيّه يأس و نوميدى است وگرنه با تمام اين فسادها مبارزه ميسّر است و مى توان به همه اين اوضاع زشت خاتمه داد و تمام تشكيلات و سازمانها با تشويق مردم درستكار و صالح و امر به معروف و نهى از منكر از وضع فعلى نجات داد; زيرا اينطور كه بعضى تصور مى كنند كه فساد در همه شئون اجتماعى رخنه كرده و همه افراد را خراب نموده، نيست.


 ر تمام طبقات، اكثريت مردم صحيح و يا كسانى هستند كه قابل اصلاحند.

اگر جمعى زنان زمام گسيخته در اثر تربيت فاسد خانوادگى و هوسرانى و يا تبليغات و تحريكات بيگانگان و دشمنان اسلام و مسلمانان و يا فشار زندگى اقتصادى و خوددارى اغنيا و توانگران از اداى وظايف خود، متمايل به بى عفتى و بى حجابى باشند و با وضع زننده در حاشيه خيابانهاى تهران ديده شوند كه متاع عفت و عصمت خود را در معرض فنا و آلايش گذارده و باعث تهييج شهوات هزاران جوان معصوم مى گردند و اين همه فساد و آدمكشيها و بى عفّتى هايى را ـ كه در اين مملكت بى سابقه است ـ درست مى كنند در مقابل، تمام زنهاى پاكدامن و مسلمه اين مملكت كه اكثريت را تشكيل مى دهند به حجاب و عفت و تستر، افتخار مى كنند.


اگر يك دسته از خانمها براى همين معاشرتهايى كه با مردان بيگانه دارند از سقط جنينها و خيانت به همسرهاى خويش و به هم زدن نظم زندگى عائله، باك ندارند و خود را از لذت و حظّ زندگى با شوهر و فرزند و خانه دارى محروم ساخته اند، در عوض چندين ميليون خانمهاى نجيبه و عفيفه در اين كشور هستند كه يك عمر با صداقت، صميميت و فداكارى با شوهر خود زندگى كرده و يك عائله بزرگ را نگاهدارى مى نمايند.

اگر نغمات موسيقى و ساز و آواز هست، هزاران مسجد و منبر و مجالس وعظ و سخنرانيهاى اخلاقى و دينى هم وجود دارد كه تعداد آنها از كثرت با اين مجالس لهو و لعب، طرف مقايسه نيست. اگر رشوه خوار و خائن در كارمندان دولت يا مؤسسات ديگر وجود دارد، افراد صالح و درستكار هم هستند كه چرخهاى بسيارى از تشكيلات جامعه به دست همانها در گردش است.
پس با اين همه همراه و همكار واقعى و موافقى كه داريم، جا ندارد كه از تأثير امر به معروف نااميد شويم و از انجام وظيفه، خود را معاف بدانيم.
طرفداران حق و عدالت اگر در عِدّه و عُدّه و قدرت قوّه كم هم باشند، عاقبت پيروزى و ظفر نصيب آنها خواهد شد:
«كَمْ مِنْ فِئَة قليلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِ اللهِ».(5)
مگر تظاهرات اهل معصيت و باطل، موجب سقوط تكليف مى گردد؟ مگر شدت و اصرار آنها نور خدا را خاموش مى سازد؟
«وَيَأْبَى اللهُ اِلاّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْكَرِهَ الْكافِرُونَ».(6)
مگر نه حضرت رسول ـ صلّى الله عليه و آله ـ يك تنه شروع به دعوت فرمود و در برابر يك دنيا جهل و انحراف و شرك و ستم، پرچم توحيد را بلند نمود و خدا هم به مدلول آيه كريمه: «اِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ»(7) او را يارى كرد و كلمه او را بلند نمود.
ششم: «شفقت و مهربانى است».
گاهى علاقه و مهربانى انسان نسبت به شخصى ـ خصوصاً اگر خويش و نزديك او باشد و به ويژه اگر فرزند او باشد ـ او را از مؤاخذه و تأديب و تربيت و اظهار حقّ بر ضرر او باز مى دارد، يكى از وظايف مسلمانى اين است كه در اجراى قانون و مقررات، يا اداى شهادت يا امر به معروف، ميان خودى و بيگانه فرق و تفاوتى نگذارند. چنانچه در قرآن مجيد مى فرمايد:
«يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ للهِِ وَلَوْ عَلى اَنْفُسِكُمْ اَوِ الْوالِدَيْنِ وَالاْقْرَبينَ»(8)
يعنى: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، همگى برپادارندگان عدالت و قسط باشيد و براى خدا گواهى و شهادت دهيد اگرچه بر ضرر خودتان يا پدر و مادر يا نزديكانتان باشد».


و در آيه ديگر مى فرمايد:

«اَلزّانيَةُ وَالزّانى فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِد مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَة وَلاْ تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فى دينِ اللهِ اِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ»(9)
يعنى: «زن زناكار و مرد زناكار را به هر يك صد تازيانه بزنيد و در دين خدا، يعنى اجراى حدود و مجازاتهاى شرعيّه مراعات رأفت ننماييد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد».


در كتابهاى تاريخ است كه در سال فتح مكّه (سال ششم هجرت) در ايّام توقّف پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليه وآله ـ فاطمه مخزوميه دختر اسودبن عبدالأسد، برادرزاده سلمة بن عبدالأسد كه از اشراف قبيله بنى مخزوم بشمار مى رفت، دزدى نمود و در موقع سرقت دستگير شد. چون او را به حضور پيغمبر ـ صلوات الله عليه وآله ـ آورند، رسول اكرم فرمان داد تا دست او را قطع كنند. خويشاوندان او اسامة بن زيد را برانگيختند تا نزد پيغمبر از او شفاعت كند. وقتى اسامه زبان به شفاعت گشود و تقاضاى عفو او را كرد، رنگ و چهره پيغمبر ـ صلّى الله عليه وآله ـ تغيير كرد و اسامه را توبيخ نمود و فرمود:

«لايشفع فى حدّ فانّ الحدود إذا انتهت الى فليس لها مترك».
يعنى: «درخواست شفاعت در اجراى حدّ نكن همانا حدود، هرگاه نزد من ثابت شد راه صرف نظر نخواهد داشت».
اسامه نادم و پشيمان گرديد و از پيغمبر تقاضا كرد كه براى او استغفار نمايد. پيغمبر فرمود: امم گذشته و پيشينيان از آن جهت نابود شدند كه چون از بزرگان ايشان يك نفر مرتكب دزدى مى گشت او را رها مى كردند و كيفر نمى دادند و چون ضعيفى اين گناه را مى نمود، او را به كيفر گناهش مى رساندند.


nasihatema.blogfa.com              kiaashoori@gmail.com

سوگند بدان خدايى كه جان محمّد در دست اوست اگر فاطمه دختر محمّد، دزدى كند فرمان دهم تا دست او را قطع كنند.(10) پس از آن فرمود تا دست فاطمه مخزوميه را بريدند و بر او ترحّم فرمود و او را عطا مرحمت كرد. فاطمه عرض كرد: آيا توبه من مقبول است؟ فرمود: از گناه خويش مانند روزى هستى كه از مادر تولد يافتى.


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 12:54  توسط کیا عشوری  | 

امام و انگشتر طلا


 
سراسر حیات مبارک حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) آکنده از شواهدی است که بر سیره ی عملی ایشان در رعایت احکام امر به معروف و نهی از منکر تأکید دارد. گزیده حکایتی از چگونگی مواجهه و برخورد ایشان با منکرات اخلاقی و اجتماعی مورد اشاره قرار می گیرد : 

امام و انگشتر طلا

 
در یکی از روستاهای نزدیک قم ، یکی از ...شاگردان حضرت امام ...به امر تبلیغ دینی مشغول بود... مردم این روستا به یک مسجد احتیاج داشتند و هنگامی که بحث ساختن مسجد در میان مردم روستا درگرفت ،دو نفر از مالکان آنجا که از نظر مالی توانایی انجام آن را داشتند ،داوطلب شدند. ...آنان گفته بودند : در صورتی ما این مبلغ را می پردازیم که حضرت امام بیایند و کلنگ مسجد را بزنند ...
حضرت امام فرمودند : من که اهل این کارها نیستم ...آقای اشراقی ... گفت :آنچه را که امام در مقابل آن خاضع است ، وظیفه الهی است .اگر  مسأله برای ایشان توضیح داده شود و احساس بفرمایند که وظیفه شان است و باید بروند حتماً می روند ...

بالاخره امام آماده رفتن شدند ...هنگامی که برای زدن کلنگ مسجد از میان جلسه ای که تشکیل شده بود،برخاستند تا بروند ، به طرف جوانی که در کنار من نشسته بود، آمدند ،اندکی مکث کردند و آهسته ...به آن جوان فرمودند :
این انگشتری که دستت است ،اگر انگشتر طلا است ، بیرون بیاور (1).
 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 12:30  توسط کیا عشوری  | 

موعظه و نصیحت عامل تبعید به سامرا


چون که انسان فراموشکار است و گاهی از نتیجه و حاصل کار‌ها غافل می‌شود، باید با موعظه و نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر، او را متذکر وظایف خود کرد و و به او هشدار داد که نتیجه عمل او چه خواهد شد و این یکی از شیوه‌های تربیتی امام هادی (عليه السّلام) برای تربیت افراد بود.


آن حضرت همیشه افراد جامعه را با بیان نورانی و الهی خویش موعظه و نصیحت می‌فرمود و آنان را متحوّل و متذکّر می‌ساخت؛ چنان که در روایت آمده است:

پ


«بریحه عباسی، پیشنماز دستگاه خلافت در مکه و مدینه، در حضور متوکل عباسی، از شخصیت امام هادی (عليه السّلام) و خطر او در میان شیعیان به شدت انتقاد کرد و از خلیفه خواست که او را از مدینه تبعید سازند و همین گونه هم شد. هنگامی که امام هادی(عليه السّلام) را از مدینه به سمت سامرا می‌بردند، بریحه با امام همراه بود و به حضرت چنین گفت: « تو خود می‌دانی که عامل تبعید تو (به سامرا) من بودم.


با سوگند‌های محکم و استوار قسم می‌خورم که اگر شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می‌زنم و بردگان و خدمتکارانت را می‌کشم و چشمه‌های مزرعه‌های تو را کور خواهم کرد و بدان که این کار‌ها را می‌کنم.»

امام هادی(عليه السّلام) متوجه او شد و در مقام موعظه و نصیحت به او چنین فرمود:
« نزدیک‌ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت تو را که بر خدا عرضه کردم، نزد بندگانش نخواهم برد.»

بریحه چون این سخنان حکیمانة و موعظه‌آمیز امام را شنید، به دامان حضرت افتاد و با تضرع و انابه تقاضای بخشودن کرد.

امام نیز در جواب فرمود « تو را بخشیدم.»(

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 12:12  توسط کیا عشوری  | 

امر به معروف و نهی از منکر چیست ؟


معروف و منکر



معروف در لغت، به معنای شناخته شده و منکر به معنای ناشناخته و نادانسته آمده است. امّا در اصطلاح معروف به کار و حالتی گفته می شود که خوب بودن آن از نظر شرع و یا عقل به اثبات رسیده باشد، و منکر کاری است که از نظر شرع یا عقل، زشت و ناپسند تشخیص داده شود. در واقع، معروف کاری است که انجام آن ترجیح داشته باشد و منکر کاری است که انجام ندادن آن بهتر است.
تفاوت امر به معروف و نهی از منکر با ارشاد و نصیحت

گاهی امر به معروف و نهی از منکر، با ارشاد و نصیحت به یک معنی می آید؛ ولی واقعیت آن است که نصیحت و ارشاد، بیشتر جنبه دلسوزی و اندرز و تعلیم و موعظه دارد و همراه با وفق و مداراست، ولی امر به معروف و نهی از منکر به صورت تکلیف و دستوری از سوی شرع مقدس است.



اهمیت امر به معروف و نهی از منکر



پیامبر خدا در بیان اهمیت فریضه امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند: «امتم همواره در خیر و نیکی خواهند بود، مادامی که امر به معروف و نهی از منکر و تعاون بر نیکی کنند؛ ولی اگر چنین نکنند، برکات از آن ها گرفته، بعضی از آن ها بر بعضی دیگر مسلط می شوند؛ در حالی که نه در زمین و نه در آسمان یار و یاوری ندارند.»



امیر بیان علی (علیه السلام) نیز در اهمیت این موضوع می فرمایند: «تمام اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همچون قطره ای است در مقابل دریایی پهناور». ایشان در بیان دیگری می فرمایند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ زیرا در آن صورت، اشرار و ستمگران بر شما مسلط خواهند شد. آن گاه هرچه دعا کنید، دعای شما مستجاب نخواهد شد.»



امر به معروف و نهی از منکر ضامن اجرای دین



یکی از راه هایی که ضامن اجرای احکام دینی است، عمومی شدن امر به معروف و نهی از منکر در جامعه است. در فرهنگ اسلام، افراد جامعه همانند سرنشینان یک کشتی هستند. چنانچه یکی از آن ها بخواهد دیواره کشتی را سوراخ کند، همگی وظیفه دارند که مانع او شوند وگرنه همه آن ها غرق خواهند شد. امام باقر علیه السلام این فریضه الهی را ضامن اجرای واجبات می دانند و می فرمایند: «به وسیله امر به معروف و نهی از منکر، واجبات به پا داشته می شود و راه ها امن و کسب ها حلال و ظلم ها دفع و زمین آباد می شود. دشمنان به قبول انصاف وادار می شوند و کارها روبه راه می شود.»
امر به معروف و نهی از منکر و سلب آزادی!
برخی به اشتباه امر به معروف و نهی از منکر را موجب سلب آزادی افراد و دخالت در امور شخصی دیگران، یا عامل ایجاد اعمال خشونت آمیز می دانند. حال آنکه فلسفه امر به معروف و نهی از منکر، احیای احکام الهی، کنترل جامعه و جلوگیری از هرج و مرج است.

اگر امر به معروف و نهی از منکر با شرایط تعیین شده در احکام دینی به اجرا در آید، هیچ گاه با آزادی های فردی و سلب امنیت افراد منافات نخواهد داشت.



آمر عامل


چه خوب است امر کننده به معروف، خود نیز عمل کننده به آن باشد. نقل شده است که زنی فرزند خود را خدمت حضرت علی علیه السلام آورد تا ایشان آن کودک را از خوردن خرمای زیاد نهی کند. حضرت به آن زن فرمودند که فردا مراجعه نماید. روز بعد حضرت علی علیه السلام رو به کودک نموده، فرمودند: «خرما نخور». آن زن بسیار تعجب کرد و پرسید که این سخن را دیروز نیز می توانستید بفرمائید! حضرت فرمودند: من خود روز گذشته خرما خورده بودم و نخواستم از کودک ترک کاری را بخواهم که خود انجام داده بودم.نقش منکرات در از دست دادن نعمت های الهی
قرآن کریم یکی از دلایل نابودی تمدن ها را رواج منکرات و زشتی در جامعه می داند. در آیه 21 سوره مؤمن آمده است: «آیا مردم در روی زمین سیر نمی کنند تا عاقبت کار پیشینیان خود را ببینند. و آنان که بسیار از اینان قوی تر و اثر وجودشان بیشتر بود، سرانجام خداوند [آنان را [به کیفر گناهان بگرفت و از قهر و انتقام خداوند هیچ کس نگه دارشان نبود.»
خوش رویی در امر به معروف و نهی از منکر

قرآن کریم، در سوره آل عمران، آیه 159، در بیان اخلاق نیک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، در دعوت مردم به دین مبین اسلام می فرماید: «از رحمت های خداوند نسبت به تو این است که تو را مهربان و خوش خوی گردانید. که اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو پراکنده می شدند.»



چه زیباست اگر این سیره نیکوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم الگوی همه افراد در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر باشد.
امر به معروف و نهی از منکر از بین برنده فسق
امر به معروف و نهی از منکر موجب محکم شدن پایه های اقتدار جامعه اسلامی می شود و فسق و فجور را از ریشه قطع می کند. حضرت علی علیهماالسلام در این باره می فرمایند: «کسی که امر به معروف کند، در واقع پشت و تکیه گاه مؤمنین را محکم و استوار می گرداند. و کسی که نهی از منکر می کند؛ بینی فاسقان را با این عمل به خاک ذلت می مالد.»
اهمیت امر به معروف و نهی از منکر
علی علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را دو صفت از صفات الهی می شمارند و می فرمایند: «امر به معروف و نهی از منکر دو صفت از صفات خداوند سبحان هستند، این دو قطعا نه مرگ انسان را نزدیک می کنند و نه از رزق و روزی انسان می کاهند.»
حضرت امام رضا علیه السلام نیز در این زمینه می فرمایند: «وقتی امت من از امر به معروف و نهی از منکر شانه خالی کردند و آن را به یکدیگر واگذار کردند، حتما بدانند که با هلاکت و عذاب الهی روبه رو خواهند شد.»
سلامت فرد، سلامت جامعه
دین اسلام که سعادت بشر را عهده دار است، احکام زندگی اجتماعی او را نیز در نظرگرفته است، و گاه به احکام اجتماعی بیشتر از احکام فردی توجه کرده است. اسلام بر این نکته نیز تاکید دارد که سلامت فرد از سلامت جامعه جدا نیست. بنابراین، با طرح نظارت عمومی، یا امر به معروف و نهی از منکر، امید به آینده ای درخشان و به دور از فساد را در دل ها می پروراند و ترک این دو امر مهم را موجب گرفتاری مردم می داند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در این باره می فرمایند: «هر زمان که امت من امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، پس منتظر بلاهای الهی باشند.»
مصادیق منکرات

منکر را نمی توان منحصر در مصادیق خاص دانست. آنچه در فرهنگ قرآن به عنوان منکر شناخته است، کفر، نفاق، دوستی با بیگانگان، سستی در دفاع از حق، تفرقه افکنی و... است. از این رو همان گونه که بدحجابی منکر است، تضعیف دولت اسلامی، ناامید کردن مردم، تلقین روحیه بی تفاوتی در مردم نیز از مصادیق منکراند. و باید از آنها اجتناب کرد.



آمر به معروف، طبیب روح



گاه برخی از انجام دهندگان کارهای منکر، همانند بیماران، احتیاج به مراقبت های مداوم دارند و آمرین به معروف باید، مانند یک طبیب، شخص را تا ترک منکر همراهی نمایند. روش برخورد فرد ناهی از منکر نیز بسیار مهم است. چه بسا یک برخورد اشتباه موجب اصرار بر منکر شود. در سیره عملی ائمه معصومین (علیهماالسلام) موارد ظریف بسیاری، در این زمینه، دیده شده است. به عنوان نمونه، وقتی امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) ، در کودکی، دیدند که پیرمردی در وضو گرفتن دچار اشتباه است، او را به عنوان داور برای خود انتخاب کردند که بگوید: وضوی کدامیک از آنها صحیح است. آن ها با این روش، پیرمردی را متوجه اشتباهش نمودند.
راه حلی برای جلوگیری از ارتکاب منکرات
یکی از راه های جلوگیری از شیوع منکرات، ترویج فرهنگ نماز است. در سوره عنکبوت، آیه 45، آمده است: (اِنّ الصّلوةَ تَنْهی عَنِ الفَحْشاءِ و المُنْکَر). نمازگزار به دلیل اینکه در طول روز، در برابر خدا می ایستد و با او سخن می گوید، هنگام ایجاد زمینه گناه، خداوند را حاضر می بیند و از انجام گناه دور می شود.
گفتار همراه با رفتار
در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، علاوه بر هدایت زبانی شایسته است که رفتار و عمل شخص، الگویی شایسته بر این معنا باشد. امام صادق علیه السلام دراین باره می فرمایند: مردم را با اعمالتان (به خیر) دعوت کنید و (فقط) با زبان مردم را دعوت نکنید.
موانع پذیرش امر به معروف و نهی از منکر
گاه بعضی از افراد از پذیرش سخن حق سرباز می زنند و تسلیم حقیقت نمی شوند. در نپذیرفتن حقیقت،چند چیز دخالت دارد: گاهی جهل و نادانی شخص، مانع از قبول حقیقت می شود؛ دیگر خودبینی فرد است که هرچه بیشتر شود، به تکبر و خود بزرگ بینی می انجامد و واضح است که شخصی که خودپرست باشد، عیب خویش را برنمی تابد.
وصیت امام حسین علیه السلام
امام حسین (علیه السلام) در ضمن وصیت خود به برادرش، محمّد حنفیه، فرمودند: «من برای راحت طلبی و خوشگذرانی خروج نکردم و نه از روی ستم و نه به منظور فساد؛ بلکه مقصود من اصلاح و نجات دادن امت از انحراف است. من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»
شیوه عملی حضرت ابراهیم (علیه السّلام) در نهی از منکر

حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی در یک حرکت انقلابی، بت ها را شکستند و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشتند، خواستند با این کار مردم را به تفکر وادار کنند. ایشان با این کار، منکر بودن و زشتی کار بت پرستان را به آن ها گوشزد نمودند و با این حرکت، تفکر غلط بت پرستی را نابود کردند.



امر به معروف و نهی از منکر در کلام امام خمینی (رحمة الله)

امام خمینی رحمة اللّه علیه در وجوب فریضه امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند: «... امر به معروف و نهی از منکر بر همه مسلمین واجب است. جلوگیری از منکرات بر همه مسلمین واجب است. شما و ما موظفیم که همه، در تمام اموری که مربوط به دستگاه های اجرایی است، امر به معروف کنیم و اگر اشخاصی پیدا می شوند که خلاف می کنند، معرفی کنیم به مقاماتی که برای جلوگیری مهیا هستند و مشکلات را هم تحمل کنیم.»



جلوگیری از انحراف و منکرات وظیفه همه مردم



امام خمینی (رحمة الله عليه) می فرمایند:
«امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که برهمه کس واجب است. یک چیزی نیست که بر یکی واجب باشد و بر دیگری نه. همه ما مکلفیم (که) همان طور که مکلّفیم خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمت به نور، مکلف هستیم دیگران را همین طور دعوت کنیم.... اگر انسان دید معصیت خدا می شود، باید جلوش را بگیرد. نگذارید معصیت خدا بشود.»

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 11:33  توسط کیا عشوری  | 

از واجب الهي به معروف اجتماعي

nasihatema.blogfa.com

استاد محي الدين حائري شيرازي، نکته بديعي را در باب احياء امر به معروف و نهی

 از منکر بيان نمودند و آن اينکه آنچه در قرآن بدان امر شده است، امر به معروف و

نهی از منکر است و نه امر به واجب و نهي از حرام. به نظر مي رسد، شناخت

زواياي اين مطلب تاثيربه سزايي دراحياء ابعاد ناشناخته اين دستورالعمل اجتماعي
 اسلام خواهد داشت.

الف – معروف و منکر داراي بار اجتماعي است که در حوزه علوم اجتماعي از آن به

عنوان ارزش و ضد ارزش ياد مي شود، نتيجه آنکه واجب مي بايست اول به صورت يک ارزش اجتماعي درآمده باشد تا امرالهي بدان تعلق بگيرد.


به عنوان مثال حجاب که يک واجب الهي است هرگاه به صورت ارزش درآمد، در

صورت تخلف يکي ازافراد جامعه بر ديگران واجب است که امر نمايند به حفظ پوشش

اسلامي و هم از اين رو است که در احکام امر به معروف مي خوانيم که تا زماني

که شخص احتمال تاثير ندهد واجب نيست شخصي را امر و نهي نمايد. اين وظيفه حاکميت و آحاد افراد جامعه است که درمسيرتبديل واجب به معروف و ارزش اجتماعي تلاش نمايند.


ب – شناخت چگونگي تبديل امري به يک معروف اجتماعي بسيار ضروري است و تا

چنين شناختي محقق نباشد چه بسا راههاي رفته را بپيمائيم و نتيجه چندان

نگيريم . حقير نکات چندي را دراين زمينه گوشزد مي نمايم .


1- عملکرد و رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان برمحور، رفع نيازهاي اوست.

جامعه شناس ها، جامعه را اينگونه تعريف مي نمايند ؛ جامعه ازعده افرادي تشکيل

شده است که براي ارضاء نيازهايشان با هم روابط اجتماعي دارند. هرگاه رفتاري

درمسير رفع نيازهاي شخصي باشد و کمک به اين امر نمايد اين رفتار درچشم فرد

يک رفتار ارزشمند تلقي خواهد شد . حال هرگاه در يک زندگي جمعي افراد اجتماع خاصي رفتاري را با توجه به نيازهاي مشترک خويش درمسيررفع نيازخويش بيابند، آن رفتار را رفتاري الگو تلقي نموده و درجهت گسترش آن با ابزارتشويق و توبيخ و... قدم برمي دارند. چنين رفتاري طبعا يک ارزش و معروف اجتماعي تلقي خواهد شد .

2- يک جمع انساني وقتي در مسير نيازهاي مشترکشان رفتارهاي ارزشمندي را تعريف نمودند، درمسير وصول به اين الگوها و عملي شدن آنها قوانين و هنجارهايي

را تعريف مي نمايند. اين قوانين عرفي که به وسيله حاکميت منبعث از خرد مردم پشتيباني مي شود، سعي بر آن دارد که افراد خاص و هنجارشکن را ازمقابله با ارزش ها بازداشته و به مسيراصلي که خواست عموم افراد جامعه است بازگرداند.


طبعا هرگاه نياز مشترکي وجود نداشته باشد ارزش مشترک هم محقق نخواهد شد و اگر حاکميت بدون توجه به اين پيش نيازها قوانين را در مسير خواست خود تعريف نمايد، اين قوانين هيچگاه به هنجار که امري اجتماعي است تبديل نخواهد شد .


3- با توجه به آنچه گذشت مهمترين عنصر در احياء امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از احياء نيازهاي فطري افراد جامعه . انسان يک سري نيازهاي غريزي و ذاتي دارد که خواه وناخواه در مسير ارضاء آنها حرکت و رفتار جمعي خود را نيز با آن هماهنگ خواهد نمود.


نيازهاي ديگري هم هست که پس از تکامل روحي خويش و ارتقاء وضعيت انساني اش آن نيازها را حس مي نمايد. تا وقتي که شخص نياز به بندگي خدا را درخود احساس ننمايد، در مسير امر و نهي الهي، رفتار فردي و جمعي خويش را سامان نخواهد داد.


4- چنانچه گذشت نياز و احساس نياز منشاء و سر سلسله تمامي ارزش ها و هنجارهاي حاکم بر جامعه است

نکته حائز اهميت آن است که نياز ها خود تابع آگاهي هاي ما هستند به عنوان مثال وجود يک موجود گزنده در کنار ما تاثيري در واکنش هايمان نخواهد داشت بلکه دانستن اينکه گزنده اي در نزديکي ماست ما را به صرافت يافتن وسيله اي دفاعي مي اندازد.

لذا احياء ارزش هاي بومي و اسلامي - که در مسير پاسخگوئي به نياز به تقرب و بندگي خداست- بيش از هر چيز وابسته به افزايش آگاهي و ارتقاء فرهنگ جامعه خواهد بود و به نظر مي رسد احياء امر به معروف مي بايست از طريق  آماده سازي زير بناهاي ارزشي در مراکز آموزشي و از طريق رسانه ها صورت پذيرد تا در ادارات با تاسيس ارگانهايي چون ستاد احياي امر به معروف (مثلا در وزارت نيرو  و ديگر ارگانها). معروف و منکر يا ارزش و ضد ارزش در سنين کودکي و نوجواني است که در لايه هاي زيرين شخصيت انسان نهادينه مي شود و دستگاههاي آموزشي در عصر جديد وظيفه جامعه پذير نمودن افراد را به عهده دارند.


5 فرهنگ غرب برمحور رفع حوايج مادي شکل گرفته است. اين حوايج و نيازهاي مادي دائما تشديد شده و زنده تر مي شوند و ارزش هاي مشترک و هنجارها که

فونداسيون زندگي اجتماعي را تشکيل مي دهند حول آن شکل گرفته و قوي تر و قوي ترمي شوند . آنها با ابزار روز آمد خود نياز به ارضاء هر چه بيشتر غريزه جنسي و ارتقاء بيشتر و بيشتر زندگي مادي را دامن مي زنند، چه، حيات اجتماعي خويش را بر محور نيازها و لذات دنيوي تعريف نموده اند .



در مقابل، فرهنگ اسلامي  اگرچه اهميت فراواني به ارضاء نيازهاي مادي و خصوصا جنسي فرد مي دهد اما رفع نيازهاي مادي در فرهنگ اسلامي داراي حدود وتازماني اين نيازها محترم وضروري تلقي مي شود که درمسيرارضاء نيازبه بندگي خدا ورشد وتعالي معنوي باشند .


ازاين رو تعميق هرچه بيشتر توحيد با ابزار و کالاهاي فرهنگي روزآمد از استحاله فرهنگ اسلامي وبومي ما به فرهنگ غرب جلوگيري خواهد نمود .

6 - چنانچه گذشت رفتار انسان ها متأثر از فکر و علم و آگاهي آنهاست. در اين قسمت به مکانيسم پيچيده تبديل آگاهي به رفتار خواهيم پرداخت.

اگر انسان را به يک کامپيوتر تشبيه نماييم نرم افزار و برنامه اي که کيفيت پردازش اطلاعات داده شده را مشخص مي نمايد در انسان به واسطه عوامل محيطي و تربيتي و فطرت است که ساخته مي شود.  لذا يک آگاهي و اطلاعات براي دو نفر

منتهي به دو نتيجه گيري و طبعاً دو رفتار مي شود. انسان با انگيزه و هدف خاص به سوي شناخت مسايل و اشياء مي رود و اين امر عموماً به جهت دار شدن آن علم و آگاهي مي انجامد و پالودن دانسته ها از تأثيرات جانبي روحي و رواني شخص بسيار مشکل مي نمايد.


لذا با پذيرش اين واقعيت مي بايست به فرايند تأثير گذاري علم و آگاهي در تبديل واجب به معروف نظر نمود .

7 - پس از اين مقدمه به نقش احساسات در جهت دهي اطلاعات واقف خواهيم شد لذا حاکميت اسلامي اگر در صدد تبديل رفتاري به يک ارزش اجتماعي باشد در

وهله اول مي بايست احساسات و عواطف مردمان جامعه را نسبت به خويش بر انگيخته باشد و در مرحله دوم حس خوب و مثبتي نسبت به رفتار ايجاد نمايد.

و اين امر (ايجاد انگيزه مثبت نسبت به رفتارهاي حاکم) امري است صعب که به متانت و صبر پيشگي بسيار نيازمند است.

حال با اين نگاه، به سراغ روايتي مي رويم در زمينه شيوه رفتار پيامبر گرامي اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که الگويي موفق در قضيه هنجارها و ارزش هاي جامعه به شمار مي روند، اين روايت مبين مصائبي است که پيامبر گرامي اسلام براي ايجاد  انگيزه و حس مثبت و بالمال ايجاد دگرگوني در رفتارهاي مردم جزيرة العرب کشيده اند که طبيعتاً هر حاکميتي اگر خواستار تربيت اجتماعي افراد باشد ناگزير از اين سختي هاست.

لازم به ذکر است که رواي اين روايت علي عليه السلام مي باشد که طبعاً بايستي دقت مضاعف ايشان در انتخاب واژه ها و بيان رفتاري که يادآوري آنها به امت را ضروري مي نموده  در نظر داشت .

« عن علي (علیه السّلام) قال ماصفح رسول الله احداً قط فنزع يده من يده حتي يکون هوالذي ينزع يده»

پيامبر هيچگاه با کسي مصافحه نفرمود الا اينکه دست آن شخص را با محبت در دست خويش مي فشرد و نگاه مي داشت تا آن شخص دست خويش را بيرون کشد.


« و ما فاوضه احد قط في حاجهٍ او حديث فانضرف حتي يکون الرجل هوالذي ينصرف »

کسي از پيامبر در کاري کمک نخواست مگر آن که حضرت آنچنان به ياري او مي پرداخت و وقت خويش را مصرف مي فرمود که آن شخص پس از انجام خواسته اش خودش کار را رها مي کرد و از آن پس بود که پيامبر از آن کار دست مي کشيد

« و ما نازعه احدالحديث فيسکت حتي يکون الرجل هو الذي يسکت »

هيچ گاه کسي سخن گفتن با ايشان را اگر چه با زبان اعتراض آغاز ننمود الا اينکه پيامبر سکوت نموده گوش مي دادند تا خودش ساکت شود.


فقره اول گوياي ابراز محبت پيامبر اسلام نسبت به ديگران است و فقره دوم گوياي قدرت و اراده و عزم ايشان در کمک به هم نوع و فقره سوم گوياي صبر و البته هر سه فقره نشانگر تجلي تام و تمام مهر و محبت خداوندي در قامت رسول خويش است ، اما نکته حايز اهميت در اين روايت که تنها به بخشي از آن اکتفا نموديم جايگاه کلمه« احداً»است و اينکه پيامبر با همه چه بچه و چه بزرگسال، چه مسلمان و چه کافر، چه شهرنشين و چه بيابانگرد اين رفتار توأم با ملاطفت را داشتند.


و اين گونه است که مخاطبين ايشان ناخواسته با ديد و انگيزه مثبت به آموزه هاي پيامبر نگاه خواهند نمود و دستگاه ذهني مخاطبين ايشان علي القاعده بيشتر ميل به تصديق چنين شخصي دارد نه منفي بيني و مخالفت.


لذا دستگاه هاي فرهنگ ساز و يا آمرين به معروف که در صدد تبديل يک واجب الهي به معروف اجتماعي هستند در وهله اول مي بايست به تربيت احساسات مخاطب بيانديشند تا ايشان را با خود همراه نمايند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11:23  توسط کیا عشوری  | 

احساس مسئولیت جمعی

nasihatema.blogfa.com


بررسی اهمیت و آثار امر به معروف و نهی از منکر در جامعه

در مقاله حاضر نویسنده با بررسی اهمیت فریضه امر به معروف و نهی از منکر، مراحل اجرای آن را تشریح کرده و تأثیر آن را بر جامعه مورد ارزیابی و کنکاش قرار داده است. وی در ادامه، هدف اصلی قیام امام حسین (علیه السّلام) را احیای این فریضه دانسته است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.


اهمیت امر به معروف در اسلام «کنتم خیر امه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» (آل عمران/۱۱۰) خداوند سبحان در این آیه کریمه مسلمین را بهترین امت در میان امم معرفی می کند.


مسلم است که ملاک نزدیک و دوری به خدا مسأله تقوا است. خداوند در قرآن می فرمایند (ان أکرمکم عندالله اتقیکم) ملاک نزدیکی به خدا تقوا است یعنی نگهداری و مواظبت نفس از وقوع در حرام و حدود الهی. این آیه نیز با مساله تقوا در ارتباط است لیکن با تقوای اجتماعی نه تقوای فردی. به عبارتی ملاک اینکه جامعه دارای تقوا باشد این است که در جامعه امر به معروف و نهی از منکر صورت بگیرد. جامعه اسلامی متفاوت از دیگر جوامع است. این آیه کریمه بیان می کند که ملاک برتری جامعه اسلامی بر دیگر جوامع مسأله امر به معروف است. پس اولا ظاهراً آیه این است که در جوامع دیگر امر به معروف صورت نمی گرفته است، ثانیاً اگر جامعه اسلامی نیز این فریضه را ترک کند، هیچ برتری بر دیگر جوامع ندارد گرچه دینشان کامل ترین دین و پیامبرشان خاتم پیامبران است.


خداوند متعال در آیه ۹۷ سوره مائده می فرماید (فلولا کان من القرون من قبلکم اولو بقیه ینهون عن الفساد) در این آیه شریفه خداوند مذمت می کند امتهای پیشین را که چرا از فساد جلوگیری نمی


کرده اند. این آیه قسمت اول برداشت ما را از آیه ۰۱۱ سوره آل عمران ثابت می کند که امم قبلی اهل امر به معروف و نهی از منکر نبوده اند.

امر به معروف از چنان جایگاه والایی در اسلام برخوردار است که ملاک برتری جامعه اسلامی بر دیگر جوامع است و از آنجا که خدا ملاک برتری را تقوا می داند، این فریضه باید با تقوای اجتماعی مرتبط

باشد. یعنی هنگامی که در جامعه اسلامی این فریضه اقامه شود و مردم به این فریضه اقدام کنند، تقوای جامعه حفظ می شود و اگر ترک شود، جامعه دچار بی تقوایی و فساد می شود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) در حدیث شریفی می فرمایند که (کلکم راع و کلکم مسئول). یعنی تمامی افراد جامعه نسبت به هم مسئولیت و وظیفه دارند. بلکه در این حدیث شریف عبارت

(راع) آمده است. راعی در اصل لغت به معنای چوپان است. راغب در مفردات می گوید: الرعی فی الأصل: حفظ الحیوان، اما بغذائه الحافظ لحیاته، و اما بذب العدو عنه... و یسمی کل سائس لنفسه أو لغیره راعیاً، و روی «کلمک راع، و کلکم مسئول عن رعیته». همانطور که ملاحظه می شود در این


عبارت، واژه راعی در مورد همه مردم آمده است یعنی مسلمین نسبت به هم مسئولیت دارند بلکه نوعی ولایت نیز برای مسلمین نسبت به هم قرار داده شده زیرا سیاست کردن مردم باید با نوعی ولایت بر آنها همراه باشد. کسی می تواند سیاست و هدایت کند که نوعی ولایت نیز داشته باشد.



از همین رو در آیه شریفه آمده است: و المومنون و المومنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم(توبه/۱۷) در این آیه خداوند می فرمایند که مؤمنین بعضی از آنها بر بعضی دیگر ولایت دارند.


بلافاصله بعد از بیان ولایت داشتن مؤمنان به هم، خداوند ادامه می دهد که آنان امر به معروف و نهی از منکر می کنند. در علم اصول در باب امر، علما مطلبی را مطرح می کنند که در آمر چه چیزهای شرط است. یکی از چیزهایی که علما در آمر شرط می دانند، علو است. یعنی وقتی امر، امر است که آمر

مرتبه بالاتری داشته باشد و علو داشته باشد. بنابراین در صحت امر، علو شرط است و اگر علو نباشد، امر نخواهیم داشت. در باب امر به معروف نیز آنچه از ما خواسته شده «امر» است و در امر، علو شرط است. از همین جهت خداوند برای مؤمنان نسبت به هم ولایت قرار می دهد و می فرماید که مؤمنان نسبت به هم ولایت دارند.

مراحل امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر به قصد اصلاح جامعه صورت می گیرد. بنابراین چون قصد اصلاح گری داریم، باید با خیرخواهی همراه باشد. باید با لطافت و نرمی صورت بگیرد. هنگامی که خداوند حضرت موسی و هارون را به سوی فرعونی که ادعای «أنا ربکم الأعلی» داشت فرستاد به آنها گفت «فقولا له قولا لینا». وقتی با مثل فرعونی باید با نرمی صحبت کرد، معلوم است که در امر به معروف باید به نرمی و آرامی برخورد کرد.

مسأله دیگر رعایت تدریج در انجام این فریضه است. باید قدم به قدم پیش رفت. نمی شود به محض مواجه شدن با منکر شمشیر کشید و به زور مردم را از منکر بازداشت. فقها برای امر به معروف سه


مرحله ذکر می کنند که این سه مرحله باید به ترتیب انجام شود. ابتدا با رفتاری باید از منکر جلوگیری کرد، سپس با قول و سپس با قوه قهریه که کار حکومت اسلامی است. اما قبل از بیان مراحل لازم است بدانیم که قبل از شروع امر به معروف، مقدمه ای لازم است.

مرحله اول: انزجار قلبی اولین واکنش مؤمنان نسبت به انجام محرمات الهی، انزجار قلبی است. هیچ مؤمنی راضی نیست که در عالم، عصیان الهی صورت بگیرد. امام علی (علیه السّلام) در حدیثی می فرمایند: الراضی بفعل قوم کالداخل فیهم و علی کل داخل فی باطل اثمان اثم العمل به و اثم الرضا به (میزان الحکمه/ حدیث ۲۷۸۲۱) یعنی اگر کسی به فعل گروهی راضی باشد داخل در آن گروه است. این شخص گرچه به این عمل اقدام نکرده اما چون به آن عمل راضی بوده، جزء عامل به آن عمل به حساب می آید. در داستان حضرت صالح (علیه السّلام) ناقه صالح را یک نفر کشت اما چون همه به آن عمل

راضی بودند، آن فعل را خداوند در قرآن کریم به هم مردم نسبت می دهد. خداوند می فرمایند: «فعقروها» ضمیر را به صورت جمع می آورد و فعل را به همه نسبت می دهد. در خطبه۲۱ نهج البلاغه

آمده است: «کسانی که هنوز متولد نشده اند اگر دوست داشته باشند که با ما باشند، در فعل ما شریک هستند.» پس رضایت قلبی موجب می شود که انسان جزء گروه های مختلف قرار بگیرد.


بنابراین اگر کسی به فعل کسی راضی باشد، در عمل او شریک است. لذا اولین وظیفه هر فردی این است که از عصیان الهی منزجر باشد و راضی به گناه نباشد. این امر به معروف نیست بلکه مقدمه امر به معروف است. زیرا کسی که از فعلی منزجر است، هنوز به امر و نهی اقدام نکرده و عملی قلبی انجام داده که مصداق امر و نهی نیست.

مرحله اول: اعراض اولین مرحله امر به معروف و نهی از منکر اعراض عملی است. یعنی شخص آمر یا ناهی با رفتار خود شخص خطا کار را متوجه اشتباه خود بکند. مثلا با چهره در هم کشیدن و یا روبرگرداندن باید طوری عمل شود که شخص متوجه بشود که به خاطر انجام حرام یا ترک واجب با او به این نحو رفتار شده است.
دو اصطلاح در علم جامعه شناسی مورد استفاده قرار می گیرد که عبارتند از: فرهنگ پذیری و جامعه پذیری. جامعه پذیری فرآیندی است که فرد در آن یاد می گیرد که چگونه خود را با ارزشهای جامعه هماهنگ کند، اما فرهنگ پذیری فرآیندی است که فرد در آن یاد می گیرد چگونه خود را با ارزشهای جامعه همانند کند. به عبارتی در جامعه پذیری فرد ارزشهای جامعه را یاد می گیرد و عمل می کند اما در فرهنگ پذیری فرد بعد از یادگیری ارزشها به آنها اعتقاد پیدا می کند و سپس عمل می کند.
تفاوت اصلی فرهنگ پذیری و جامعه پذیری در اعتقاد فرد به ارزشهاست. در جامعه پذیری فرد هیچ


اعتقادی به ارزشهای جامعه ندارد اما مجبور است که مطابق ارزشهای جامعه عمل کند اما در فرهنگ پذیری فرد چون به ارزشها اعتقاد و ایمان پیدا کرده به آنها عمل می کند. به طور مثال دختری که در

خانواده ای مذهبی متولد و درست تربیت شده، حجاب را از جان و دل پذیرفته و به آن اعتقاد دارد اما

دختری که در خانواده ای بی بند و بار متولد شده و به همان شکل تربیت یافته گرچه در جامعه با حجاب ظاهر می شود، اما اولا به آن اعتقاد ندارد و ثانیا حجاب کاملی هم ندارد. در جامعه شناسی

می گویند هدف این است که ارزشها به شکل فرهنگ در بیاید زیرا فرهنگ پذیری حداقل از دو جهت بر جامعه پذیری ترجیح دارد.

اولا در جامعه پذیری کنترل رسمی لازم است اما در دومی کنترل رسمی لازم نیست. ثانیا تأثیر فرهنگ پذیری عمیق تر از جامعه پذیری است. به طور مثال لباس مرتب و کت و شلوار پوشیدن در مهمانی ها


و عروسی ها در شهرها به صورت فرهنگ در آمده است. اگر کسی بخواهد با لباس نامرتب و کثیف و چروک به مهمانی برود، هیچ کس به او اعتنا نمی کند اما همین فشار نگاه ها و رفتار مردم باعث می

شود که فرد بهترین لباس خود را در عروسی ها بپوشد. در این مورد هیچ کنترل رسمی بر فرد وجود ندارد اما فرهنگ جامعه خود باعث کنترل فرد می شود. اگر چیزی به صورت فرهنگ نباشد احتیاج به کنترل بیرونی دارد.


در ابتدای وضع قانون لزوم بستن کمربند ایمنی در اتومبیل، احتیاج است که مجری قانون با اعمال کنترل و جریمه مردم را به اجبار و اکراه ملزم به بستن کمربند کند اما بعد از مدتی وقتی این مسئله به صورت فرهنگ جامعه درآمد، مردم خود به خود به این عمل اقدام می کنند. خانمی که به اکراه حجاب دارد به محض اینکه کنترل بیرونی برداشته شود، حجاب را نیز برمی دارد. در سفرهای خارجی ملاحظه

می شود به محض خروج از مرز، عده ای از خانم ها به برداشتن حجاب و آرایش کردن خود مشغول می شوند. این نشان می دهد که حجاب او از باب جامعه پذیری است اما خانمی که در سفرهای خارجی نیز حاضر نیست از حجاب خود دست بردارد، نشان می دهد که حجاب نزد او فرهنگ شده و او به حجاب معتقد است.



به نظر می رسد هدف جامعه اسلامی و ایمانی این است که عمل خیر به صورت فرهنگ در جامعه دربیاید. یعنی طوری عمل شود که کسی که برخلاف احکام و اسلام می خواهد عمل کند، انگشت نمای افراد جامعه باشد و همین انگشت نمایی و به بیان دیگر همین فشار اجتماعی و اعراض مردم از او باعث اصلاح او بشود. وقتی اعراض از منکر اثر کامل خود را می گذارد که به فرهنگ غالب جامعه تبدیل شده باشد. در چنین شرایطی، هم عمل به خیر آسانتر است و هم فشار اجتماعی باعث اصلاح جامعه و افراد می شود. البته این در صورتی است که عمل صالح به صورت فرهنگ در جامعه درآمده باشد.

مرحله دوم: تذکر زبانی مرحله دوم امر به معروف را که فقها ذکر می کنند، امر به معروف و نهی از منکر لسانی است. اگر اعراض از فرد خاطی موجب اصلاح او نشد و او همچنان به عمل خود مشغول باشد، نوبت به امر و نهی لسانی می رسد.
در امر به معروف باید تدریج رعایت شود. بنابراین اگر با نرمی گفتار و نرمی بتوانیم از منکر جلوگیری کنیم نوبت به سخن خشن و سخت نمی رسد. باید با لطافت از منکر جلوگیری کرد و اگر مؤثر نشد، باید از شیوه های سخت تر استفاده کرد.


مرحله سوم: جبر و زور مرحله سومی که فقها در مراتب امر به معروف ذکر می کنند، مرحله اجبار و اکراه است. کسی که با اجرای مراحل قبلی به راه درست نیاید و علنا فساد کند و واجبات را ترک نماید،

می توان او را مجبور بر عمل کرد. در میان فقها در مورد این شرایط اختلاف است. بعضی از فقها می

گویند که اگر به ضرب و جرح و قتل منجر شود دیگر بر آحاد جامعه واجب نیست بلکه چنین امر به معروفی ممنوع است. بعضی دیگر از فقها این مرحله را از امر به معروف را مخصوص حاکم اسلامی و حکومت اسلامی می دانند اما همه اتفاق دارند که در بعضی امور خطیره که شارع اجازه ترک آن یا فعل آن را نمی دهد می توان این مرحله را نیز انجام داد.


تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه امر به معروف ونهی از منکر برای حفظ مرزهای اخلاقی جامعه تشریع شده. امام باقر (علیه السّلام) در حدیث شریفی می فرمایند: «ان أمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء، فریضه عظیمه بها تقام الفرائض». (میزان

الحکمه/۷/۹۲۳) اقامه فرائض دینی و اصلاح جامعه از طریق این فریضه صورت می گیرد. برای اصلاح و کنترل جامعه دوگونه راه وجود دارد. کنترل درونی و کنترل بیرونی. کنترل درونی یعنی نیرویی از درون

خود افراد موجب کنترل شود. به عبارتی تقوای درونی، موجب کنترل رفتار افراد می شود. این نوع از کنترل مخصوص جوامعی است که دین یا اخلاق به صورت فرهنگ درآمده باشد. جامعه اسلامی جامعه ای است که افراد، خود را ملزم به رعایت دستورات شرعی ببینند. این الزام از اجبار بیرونی نشأت


نگرفته بلکه از اعتقاد و دیانت آنها برخاسته است. به عبارتی خدا ترسی موجب کنترل است نه ترس از دیگر افراد و قانون و مجازات اجتماعی. همچنین است در جوامعی که اخلاق در آن ساری و جاری است.

در کشورهای شرق آسیا دین به معنای دین الهی معمولا وجود ندارد. آن مقدار که ما می دانیم، این آیینها منشأ الهی ندارند اما نظام اخلاقی قوی دارند. اگر در این جوامع اخلاق جاری باشد، می بینیم که شخص برای خودسازی و برای اخلاق، از بسیاری از لذتها و خوشی های شخصی اش چشم می پوشد گرچه هیچ عامل بیرونی او را مجبور به این عمل نکرده است.

این تقوای درونی اگر در جامعه ای وجود داشته باشد، مهم ترین و کارآمدترین و کم هزینه ترین نوع کنترل جامعه است. این نوع از کنترل به وجود یا عدم شاهد بیرونی بستگی ندارد و فرد، خود را ملزم به رعایت آن می بیند. ادیان الهی بیشتر بر این نوع کنترل تأکید می ورزند. آنچه یک دیندار را دیندار می کند این است که با اختیار خود به اعمال دینی عمل کند و عملی که به خاطر کنترل بیرونی باشد، ارزش چندانی ندارد. در میان تمام ادیان الهی آموزه تقوا و پرهیزکاری وجود دارد.


نوع دوم از کنترل، کنترل بیرونی است. یعنی عاملی از بیرون موجب انجام یا ترک عملی می شود. این نیز خود بر دو نوع است. یا کل جامعه عامل کنترل است یا قوای قهریه قانونی مثل پلیس. منظور از کنترل بیرونی توسط کل جامعه این است که تک تک افراد جامعه نسبت به مرزهای قانونی و اخلاقی جامعه احساس وظیفه کنند و خودشان مانند یک مجری قانون از تخلف و تخطی از قانون جلوگیری کنند. در اینگونه شرایط حتی اگر شخصی به قانون اعتقاد نداشته باشد اما به خود جرأت نمی دهد که

برخلاف همه مردم رفتار کند. حداقل واکنش اجتماع در این موارد این است که به دیده تحقیر در شخص می نگرند و از آنجا که حب ذات، قوی ترین نیروی انسانی است، هیچ کس دوست ندارد در جامعه به

دیده تحقیر در او نگریسته شود. اگر این نگاهها و به دیده تحقیر نگریستن ها کارساز نباشد، نوبت به تذکر می رسد. اگر افراد جامعه نسبت به یکدیگر و نسبت به قوانین جامعه احساس مسئولیت کنند، خودشان از تخلف جلوگیری می کنند. فردی که تخلف می کند اگر با هجمه و تذکر بسیاری از افراد در جامعه مواجه شود، تاب مقاومت در برابر اجتماع را ندارد و تسلیم می شود.

نوع دیگری از کنترل بیرونی، کنترل توسط قوای حکومتی و مجریان قانون است. این نیروها با استفاده از ابزار قانون و مجازاتهایی که قانون پیش بینی کرده از تخلف جلوگیری می کنند. هر قانونی که وضع می

شود، مجازاتهایی را نیز برای متخلفین از قانون پیش بینی می کند. این مجازاتها باید توسط عده ای

خاص که جزء قوای حکومتی هستند اجرا شود تا از هرج و مرج اجتماعی جلوگیری شود. مجریان قانون در مرحله اول باید قانون را به نحو درست اجرا کنند و در مرحله بعدی باید از تخلفات جلوگیری و متخلفین را به مجازاتهایی که قانون پیش بینی کرده برسانند.

کنترل بیرونی در جوامع اومانیستی جوامع غربی تنها از شیوه کنترل بیرونی توسط وضع قانون و مجازاتهای دولتی استفاده می کنند. جهان بینی اومانیستی که پایه فرهنگ غرب است، انسان و نفسانیات انسان را محور قرار می دهد. کسی که خودش را محور بداند، هیچ حد و مرزی برای خود

قائل نیست. انسان مداری یعنی حکومت نفسانیات و خواهشهای نفسانی انسان. چنین انسانی هیچ حد و مرزی نمی شناسد و جز خودش، هیچ چیزی برایش اهمیت ندارد. تقوای درونی و پرهیزکاری

هیچ معنایی در جهان بینی اومانیستی ندارد. پایه اساسی فرهنگ غرب به تصرح فیلسوفان و بزرگان غربی، اومانیسم است و در جامعه اومانیستی، تقوا بی معنا است. در چنین جامعه ای احساس مسئولیت نسبت به کل جامعه و دیگر افراد نیز معنایی ندارد. بنابراین جامعه غربی برای حفظ بنیان های اجتماعی تنها از نیروی قانون استفاده می کند. برای بقای جامعه، آزادی تا حدی است که آزادی


های دیگران محدود نشود. انسان اومانیست، خود را ملزم به هیچ قید و بندی نمی بیند مگر نفع خود. بنابراین واضعین قوانین برای حفظ و بقای جامعه، قوانینی وضع کرده اند و برای متخلفین هم مجازاتهایی قرار داده اند که منافع متخلف را به خطر اندازد.

آنچه در جامعه اومانیستی موجب رعایت قانون می شود، ترس از مجازات و جریمه است. بنابراین به محض اینکه شخص، سایه مجازات و جریمه را احساس نکند، به هر عملی برای کسب سود شخصی

دست می زند. در جامعه اومانیستی تقوای درونی و وظیفه اجتماعی بی معنا است. اگر هم کسی

احساس وظیفه اجتماعی می کند از این جهت است که تخلف از قانون به ضرر او نیز تمام می شود. ناگفته نماند هنوز هستند افرادی که اخلاق دینمدارانه را در غرب ترویج می کنند و تسلیم اومانیسم


نشده اند و بسیاری از افراد هنوز رگه های تفکر دینی گرچه دینی تحریف شده در آنها وجود دارد و باعث تقوای درونی آنها می شود. اما سخن بر سر این است که در فرهنگ اومانیستی مفهومی به نام تقوا و احساس وظیفه نسبت به همنوع وجود ندارد.


جوامع دینی غیراسلامی که هنوز روح دینی در آنها نمرده است علاوه بر کنترل قانونی از تقوای درونی نیز برای کنترل اجتماع استفاده می کنند. روح دینی خود مانع بسیاری از تخلف ها و قانون شکنی

هاست. اما این گونه جوامع، کنترل اجتماعی را ترک گفته اند. امر به معروف و نهی از منکر از آموزه های تمامی ادیان الهی است اما خداوند رحمان و رحیم در کتاب مبینش امتهای پیشین را به خاطر ترک این وظیفه سرزنش می کند.



روش اسلام برای کنترل جامعه اسلام برای کنترل جامعه از همه روشها استفاده می کند. مرحله اول این است که افراد باید تحت تربیت دینی قرار بگیرند و روح تقوا در جامعه جاری باشد. هر کس باید وظیفه خود بداند که به قانونهای الهی و اخلاقی عمل کند. هر کس خودش باید پلیس خودش باشد. از خود مراقبه و محاسبه کند. باید هدف انسان قرب خدای متعال و خشنود ساختن او باشد. انسانی که هدف خود را قرب الهی می داند، به قانون ها و حدود الهی تجاوز نمی کند. مرحله دوم این است که افراد نسبت به هم احساس مسئولیت کنند. خدا همه مؤمنان را برادر هم می خواند و برادر نسبت به برادر خود باید احساس مسئولیت کند. در اسلام همه نسبت به هم مسئولند و اصل: کلکم راع و کلکم مسئول همین معنا را به وضوح به ما نشان می دهد.
با این همه اگر کسی بخواهد برخلاف قانون رفتار کند، نوبت به قوای قانونی و مجازاتهای قانونی می رسد. استفاده از قوای قانونی وقتی است که تقوای درونی و کنترل اجتماعی موثر واقع نشود. ملاحظه می شود که قانون اسلامی به نحوی وضع شده که مراجعه به قوای قانونی برای حفظ قانون به کمترین مقدار ممکن است. اگر می بینیم که جامعه اسلامی دچار مشکلات عدیده اجتماعی و مفاسد متعدد است، به دلیل این است که به قانون اسلام عمل نمی کنیم. اشکال از اسلام و قانون اسلام نیست بلکه از مسلمانی ما است. مشکل از اینجاست که ما مسلمین قانون اسلام را فراموش کرده ایم و دست به دامان قانون غربی و فرهنگ غرب شده ایم.

قیام امام حسین (علیه السّلام) برای امر به معروف امام حسین برای امر به معروف قیام کرد. اگر کسی تنها علت قیام عاشورا را عامل دعوت کوفه یا بیعت خواستن یزید بداند، باید معتقد شود که امام حسین (علیه السّلام) در رسیدن به هدفش موفق نبود و شکست خورد. به این معنا که امام در راه رسیدن به هدفش کشته شد و نتوانست به آن هدفی که می خواست برسد. امام کشته شد و نتوانست حکومتی اسلامی و شیعی در عالم اسلامی به مرکزیت کوفه ایجاد کند. امام می خواست از بیعت خودداری کند اما جانش را در این راه از دست داد و خونش به هدر رفت. اگر کسی با این نگاه به نهضت حسینی نگاه کند، باید چنین نتیجه ای را هم بگیرد.


اما امام حسین برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد. امام علت قیام خود را اصلاح امت پیامبر معرفی می کند. پس اگر امام توانسته باشد این امر به معروف را به خوبی انجام دهد، به هدف خود رسیده است اگر چه در ظاهر به شهادت رسیده و خونش بر زمین جاری شده است و اگر نتوانسته باشد امر به معروف و نهی از منکر کند، به هدفش نرسیده است.


امام حسین (علیه السّلام) در زمانی واقع شده بود که گرچه کمتر از نیم قرن از وفات پیامبر(ص) می گذشت و هنوز بعضی از صحابه و بسیاری از تابعین در قید حیات بودند، اما ارزشهایی که پیامبر برای آن مبعوث شده بود از جامعه رخت بربسته بود. مبارزه با ظلم و ظالم در این جامعه نبود. عافیت طلبی و دنیادوستی همه جامعه را فراگرفته بود. از دین و دیانت جز اسمی و پوسته ای باقی نمانده بود. حضرت در جایی می فرمایند: «الا و ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه» یعنی به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود. از این مهمتر این بود که جای خوبی و بدی و معروف و منکر عوض شده بود. یعنی عملی که در نزد پیامبر منکر بود، به صورت معروف نشان داده می شد و عملی که معروف بود، منکر جلوه می کرد. خطر این مسئله خیلی بیشتر از ترک «معروف» در جامعه است. بسا باشد که به معروف عمل نشود اما خط و مرز معروف و منکر واضح است تا اگر کسی بخواهد از این راه برود بتواند. اما در جامعه ای که جای معروف و منکر عوض شود، اگر هم کسی بخواهد از راه معروف برود، نخواهد توانست زیرا حد و مرز ایندو با هم مخلوط شده است.

در زمان امام حسین (علیه السّلام) جامعه دچار چنان خمودگی شده بود که وقتی معاویه در زمان حیاتش برای گرفتن بیعت برای یزید به مدینه می آید، غیر از چند نفر، همه مردم با یزید بیعت می کنند و صدایی از کسی درنمی آید. در مکه نیز همین اتفاق می افتد. در شام علنا علی بن ابی طالب در منبرها لعن و نفرین می شود و کسی هم نمی پرسد که این علی مگر چه کرده که مستوجب لعن و نفرین است. حکومت خلافت به سلطنت موروثی تبدیل می شود ولی رگ غیرت در کسی نمی جنبد. در این جامعه امر به معروف مرده است. مردم نسبت به سرنوشت خود و جامعه بی تفاوت شده اند. راه حق در میان گرد و خاکی که باطل به راه انداخته گم شده و نزدیک است که از میان برود. امام حسین (علیه السّلام) برای زنده کردن اسلام و اصلاح امت قیام می کند و جان خود را بر سر این امر به معروف کردن فدا می کند. اما آیا امام حسین در قیامش موفق بود یا نه؟


قیام امام حسین (علیه السّلام) موجب بیداری ملت اسلامی شد. امام حسین (علیه السّلام) با خون خود نقشی ماندگار در تاریخ بشریت کشید که هیچ دستی توان از بین بردن آن را ندارد. خون امام حسین(علیه السّلام) روح جهاد و شهادت و رشادت را تا روز قیامت در رگ های عالم اسلامی به حرکت درآورد. قیام امام حسین(علیه السّلام) سرمشق بسیاری از قیام ها و مبارزات در عالم اسلامی شد. خون امام حسین(علیه السّلام) موجب بیداری عالم اسلامی شد. نه فقط در آن زمان بلکه در تمامی اعصار و حتی قرن حاضر. می بینیم که قیام امام خمینی(ره) از قیام امام حسین(علیه السّلام) سرمشق گرفته نام و یاد امام حسین(علیه السّلام) که در هشت سال جنگ تحمیلی، روح رشادت و فداکاری را در ملت ما می دمید. با الگو گرفتن از امام حسین(علیه السّلام) بود که مقاومت لبنان توانست دشمن صهیونیستی را که کل جهان عرب بیش از شش روز نتوانست در برابر آن مقاومت کند، به عقب نشینی وادار کند و در جنگ سی و سه روزه شکست دهد. همه اینها از برکات قیام امام حسین(علیه السّلام) است.

قیام امام حسین(علیه السّلام) در همان زمان سرمشق بسیاری از قیام ها شد. قیام توابین و قیام مختار بلافاصله بعد از شهادت امام حسین(علیه السّلام) اتفاق افتاد. عافیت طلبان مکه و مدینه که امام حسین(علیه السّلام) را یاری نکردند و با یزید بیعت کرده بودند، ماهیت حکومت یزید بر ایشان آشکار شد و برای اینکه زیر بیعت یزید نباشند، با عبدالله بن زبیر بیعت کردند و سال ها از او حمایت نمودند. در میان شیعیان قیام های متعددی چون قیام زیدبن علی، قیام فخ و قیام نفس زکیه پسر عبدالله محض رخ داد.




در این راستا یکی از علل اصلی پیشنهاد ولایت عهدی به امام رضا(علیه السّلام) توسط مأمون، قیام های متعدد علویان و شیعیان است که نفس حکومت عباسی را گرفته بود. همه این قیام ها از برکات قیام امام حسین(علیه السّلام) است. قیام بنی عباس با شعار حکومت بنی هاشم شروع شد و مردم به قصد حمایت از بنی هاشم از آنها حمایت کردند. قیام امام حسین(علیه السّلام) موجب شد که روحیه ظلم ستیزی در عالم اسلامی بیدار شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11:17  توسط کیا عشوری  | 

امر به معروف و نهي از منكر و نقش پيشگيرانه آنها از جرم

چكيدهعلماي حقوق جزا وجرم‌شناسي علل وعوامل مختلفي را در تحقق جرم و به طور كلي پديده مجرمانه موثر مي‌دانند ليكن به نظر اين دانشمندان تاثير هريك از علل وعوامل بر حسب شرايط، اوضاع و احوال متفاوت خواهد بود به نحوي كه فرد بر اساس ميزان تاثير هر كدام از اين شرايط بر ديگري بازيگري نقش مجرمانه را در جامعه به عهده ميگيرد.اين عوامل گاهي در خود فرد وجود دارد و گاهي جامعه او را در ايفاي اين نقش ياري مي‌نمايد.


دانشمندان اين رشته از علم حقوق با طرح ديدگاههاي متنوعي تلاش نموده‌اند تا ضمن شناسايي كليه عوامل جرم‌زا روش‌هاي مختلفي را براي پيشگيري از وقوع جرم بر اساس مباني ديدگاه خود ارائه نمايند كه وجود ديدگاه‌هاي متعدد حاكي از جامع نبودن هريك از شيوه‌ها به تنهايي در پيشگيري از جرم مي‌باشد.

تاثيرپذيري اين رشته از علوم انساني از حقوق غرب موجب گرديده در جمهوري اسلامي ايران جرم‌شناسي اسلامي كه توان پاسخگويي به كليه سؤالات مرتبط با جرم و پيشگيري را داردكمتر مورد توجه حقوق‌دانان قرار گيرد.


در نوشته حاضر ضمن پرداختن مختصر به مفاهيم جرم و پيشگيري در حقوق جزا و جرم‌شناسي، مفهوم پيشگيري از منظر جرم‌شناسي، تاريخ قرآني پيشگيري، مفهوم و ضرورت امر به معروف و نهي از منكر، آثار معنوي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن مورد بررسي قرار گرفته و اين فرضيه كه يكي از مباني مهم نظري و نيز كاربردي پيشگيري از هر گونه كج مداري وجرم، عمل به معروف وپرهيز ودوري از منكرات براساس دستورات قرآن كريم مي‌باشد.به اثبات رسيده است.


بند اول:جرم وعلل وقوع آن «درجرم‌شناسي، يعني علمي كه به علت‌هاي وقوع بزه و درمان اعمال مجرمانه مي‌پردازد، جرم علي‌الاصول به كليه اعمال ضداجتماعي يا تنش‌هايي كه جامعه را دستخوش آسيب مي‌كند، خواه موجب آنها علتهاي رواني باشد يا اجتماعي، اطلاق مي‌گردد.» (نور بها، 1386، 134(
در قلمرو حقوق جزا بر اساس ماده 2 قانون مجازات اسلامي مصوب سال 1370: «هر فعل يا ترك فعلي كه مطابق قانون قابل مجازات باشد جرم محسوب مي‌گردد». در واقع جرم در حقوق جزا در محدوده قانون تعريف مي‌گردد.
فقهاي اسلامي نيز با توجه به مباني اسلامي جرم راچنين تعريف كرده‌اند:
«جرم عبارتست از انجام دادن فعل، يا گفتن قول كه قانون اسلامي آنرا حرام شمرده و بر فعل آن كيفري مقرر داشته است يا ترك فعل يا قول كه قانون اسلام آن را واجب شمرده و بر آن ترك كيفري مقرر داشته است و اين از آنجا نشأت گرفته كه هركس از اوامر و نواهي خداي تعالي سرپيچي كند براي او كيفر و مجازاتي معين شده است و آن كيفر يا در دنيا گريبانگر مجرم مي‌شود و دراينصورت بوسيله امام عليه السلام يا نائب او يعني حاكم شرع و ولي امر و فقيه جامع الشرايط يا قضات منصوب از طرف او به اجرا در مي‌آيد و يا كيفر، تكليفي است ديني كه مجرم براي اينكه گناهش پوشيده و محو گردد انجام مي‌دهد تا كفاره گناه او گردد يا اينكه كيفر در آخرت مجرم را معذب خواهدداشت و گناهكار در سراي ديگر به سزاي عمل زشت و ناهنجار خود خواهد رسيد مگر آنكه توبۀ مجرم مورد پذيرش خداي تعالي قرار گيرد. اين تعريفي است كلي كه مي‌توان آن را بر اثم، معصيت و خطيئه نيز تسري داد و در اين تعريف همه داراي يك ماهيت هستند و عبارتند از نافرماني خداي تعالي و سرپيچي از اوامر و نواهي او كه بدنبال آن استحقاق مجازات وجود دارد.»( فيض، 1369، 69)


در زمينه علت شناسي جرم نظريه‌هاي بنيادي انسان‌شناسي، زيست‌شناسي، روانشناسي و جامعه‌شناسي مطرح گرديده كه بر اساس هريك از اين ديدگاه‌ها، نارسايي‌هاي جسمي، وراثت، اختلالات رواني، جامعه و عوامل وابسته به آن مي‌توانند زمينه‌هاي مساعد مجرميت را فراهم كنند.


بند دوم: مفهوم پيشگيري در جرم‌شناسيپيشگيري در لغت به معناي عمل پيش‌گير، دفع و جلوگيري، پيشگيري كردن به معناي دفع، جلوگيري كردن، مانع گشتن، منع كردن، به نگهداري برخاستن مي‌باشد. (دهخدا، 1377، جلد دوم، 5991)


«واژه پيشگيري امروزه در معني جاري و متداول آن داراي دو بعد است: پيشگيري يا جلوگيري كردن هم به معني «پيش‌دستي كردن، پيش گرفتن و به جلوي چيزي رفتن» و هم به معني «آگاه‌كردن، خبر چيزي را دادن و هشدار دادن» است اما در جرم‌شناسي پيشگيرانه، پيشگيري در معني اول آن مورد استفاده واقع مي‌شود يعني با كاربرد فنون مختلف به منظور جلوگيري از وقوع بزهكاري، هدف به جلوي جرم رفتن و پيش‌گرفتن از بزهكاري است اما از نظر علمي پيشگيري يك مفهوم منطقي- تجربي است كه همزمان با تأملات عقلاني و مشاهدات تجربي ناشي مي‌شود. شايد بتوان گفت كه به تعداد صاحب نظران جرم‌شناسي تعريف و طبقه‌بندي (تيپولوژي) از پيشگيري ارائه شده است.» (نجفي ابرندآبادي، 1383، 581) البته تقسيم بندي به پيشگيري اجتماعي و پيشگيري وضعي در حال حاضر معروف‌ترين تقسيم‌بندي بين علماي جرم‌شناسي مي‌باشد.


«پيشگيري اجتماعي مجموعه تدابير و اقدامات پيشگيرنده‌اي است كه در پي حذف يا خنثي كردن عوامل اثرگذار بر تكوين جرم مي‌باشند.»(نجقي ابرندآبادي، 1378، شماره26-25)

«اقدامات وضعي پيشگيرنده ناظر به اوضاع، احوال و شرايطي است كه مجرم را در آستا نه ارتكاب جرم قرار مي‌دهند اين اوضاع و احوال كه در جرم‌شناسي وضعيت‌هاي ماقبل بزهكاري يا وضعيت‌هاي پيش جنايي نام دارند فرآيند گذار از انديشه به عمل مجرمانه را تحريك يا تسهيل كرده و نقش تعيين كننده‌اي در آن ايفا مي‌كنند بزه ديده يا آماج (سيبل) جرم جزو اين وضعيتها قلمداد ميشود.»(همان)

بندسوم: تاريخ پيشگيري از جرم در قرآنتاريخ پيشگيري قرآني (ديني) مقدم بر پيشگيري حقوق جزا و جرم‌شناسي است در ماجراي قتل هابيل توسط قابيل كه در آيات 27 تا 31 سوره مائده ذكر شده است عدم قبول قرباني قابيل از طرف خداوند به خاطر بي‌تقوايي وي، كشاكش نفس و فطرت و غلبه نفس بر فطرت علت قتل اعلام مي‌شود. هابيل دوعلت براي اينكه مبادرت به قتل قابيل نمي‌كند را مطرح مي‌نمايد:
اول اينكه از خدا مي‌ترسد و دوم چون نمي‌خواهد با كشتن قابيل مرتكب گناه و اهل آتش گردد در واقع اولين رگه‌هاي پيشگيري در ابتداي خلقت بشري نمود پيدا مي‌كند، از طرفي نفس سركش عامل دروني و فردي جرم زاانساني را به جنايت وا مي‌دارد، و در مقابل نظارت و حضور الهي و ترس از آتش جهنم (مجازات اخروي) كه جزاي ستمكاران است عامل پيشگيرنده از ارتكاب قتل توسط هابيل مي‌شود.
«لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَي يَدَكَ لِتَقْتُلَني‏ ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِني أَخافُ اللهَ رَب الْعالَمينَ‏إِني أُريدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمي‏ وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظالِمينَ فَطَوعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرينَ».


«اگر تو براي كشتن من دست دراز كني من دست به قتل تو نمي‌گشايم، چون از پروردگار جهانيان مي‌ترسم من مي‌خواهم تو گناه من و گناه خودت را بر عهده گيري و از دوزخيان گردي و همين است سزاي ستمكاران، نفس سركش تدريجا او را مصمم به كشتن برادر كرد، و او را كشت، و از زيان‌كاران شد.»

نكته جالب اينكه در اولين جنايت تاريخ بشري و به اصطلاح امروزي جرم حقوق كيفري براي قابيل مجازات دنيوي ذكر نشده وصرفا پشيماني قابيل در آيه 31 سوره مائده بيان شده كه البته اين پشيماني مي‌تواند نشانه حق‌طلبي فطري انسان باشد.
خودداري حضرت يوسف عليه السلام از پذيرش درخواست زليخا به صراحت آيات قرآني با روشن شدن برهان الهي به آن حضرت صورت گرفته است:
«وَ لَقَدْ هَمتْ بِهِ وَ هَم بِها لَوْ لا أَنْ رَأي‏ بُرْهانَ رَبهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ»
«آن زن قصد او را كرد، و او نيز - اگر برهان پروردگار را نمي‌ديد - قصد وي را مي‌نمود، اينچنين كرديم تا بدي و فحشا را از او دور سازيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.»
نهي خداوند متعال از كشتن بچه‌هاي بي‌گناه مشركين مكه كه توسط پدرانشان صورت مي‌گرفت مؤيد نگاه پيشگيرانه قرآني به جلوگيري از ارتكاب قتل است و اگر چه مقتول فرزند يك مشرك يا كافر بوده باشدو نهي از اين جنايت با تهديد به عذاب الهي در روز قيامت صورت مي‌گيرد:
«وَ إِذَا الْمَوْؤُدَه سُئِلَتْ‏بِأَي ذَنْبٍ قُتِلَت‏» «پرسند زان دخترك زنده به‏گور به كدامين گناه كشته شده است»


بندچهارم: امر به معروف و نهي از منكر مبناي نظري پيشگيري با توجه به علل وقوع جرايم و مفهوم پيشگيري آيا امر به معروف ونهي از منكر مي‌توانند به عنوان مباني نظري پيشگيري از جرم شناخته شوند؟ پاسخ به اين پرسش مستلزم بررسي ضررورت اين احكام مي‌باشد البته در بياني مختصرچنانچه در احكام و دستورات قرآن دقت شود ارتكاب معروف در كليه محيط‌هاي اطراف انسان -مورد نظر در جرم‌شناسي- با رعايت شرايط اثر مطلوب دارد، حسن رفتار و رعايت حقوق زن و شوهر و اولاد در محيط خانواده، آداب در معاشرت‌ها در محيط فرهنگي، عدالت اقتصادي و اجتماعي در محيط سياسي، در واقع عمل به معروف است و در مقابل آنچه موجب تزلزل و عدم استحكام محيط‌ها مي‌گردد به نحوي كه انسان را به سوي گمراهي وانحراف از صراط مستقيم سوق ميدهد در مقوله منكرات جا مي‌گيرند بنابراين اصل بحث مبناي نظري است و مصاديق است كه در مقوله كاربردي بعنوان پيشگيري اجتماعي يا وضعي مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد. نكته قابل توجه مقدم بودن امر به معروف به عنوان امري پسنديده و مثبت بر نهي از منكر است چه اينكه رواج معروف‌ها درجا معه به خودي خود از ارتكاب منكرات مي‌كا هد.

بند پنجم: ضرورت و مفهوم امر به معروف و نهي از منكر«بحث و گفتگو درباره داوري‌هاي اخلاقي و ارزشي انسان در پاسخ به اينكه بايد چه انجام دهد و به چه كاري مبادرت نورزد عمري به درازاي زندگاني بشر دارد بخش مهمي از فلسفه اخلاق و حكمت عملي را در تاريخ انديشه بشر همين بحث به خود اختصاص داده است دغدغه و دل‌نگراني هرانسان در تمامي لحظات زندگي خود اين است كه درست را از نادرست تميز دهد و بايد و نبايد زندگاني خويش را بشناسد و راه خويش را از ميان هزار راهه‌هايي كه در برابر او دام و دامن گسترانيده بيابد اين از آن روست كه انسان موجودي است كه بايد انتخاب‌گر به دنيا بيايد انتخاب‌گر بزرگ شود انتخاب‌گر زندگي كند، انتخاب‌گر به راه فساد برود انتخاب‌گر به راه اصلاح برود و اين خود طرح كلي جامعه اسلامي و چهارچوب اعمال قدرت حكومت اسلامي را تعيين مي‌كند چرا كه تا لحظه مرگ هرگز نبايد زمينه انتخاب از دست انسان گرفته شود و در نتيجه نظام اجتماعي و اقتصادي اسلام را نظام تربيتي اسلام را، نظام كيفر و مجازات و حقوق جزايي اسلام را، نظام مدني و حقوق مدني و اداري اسلام را همه را بايد پس از توجه به اين اصل شناخت هر جا انسان از انتخاب‌گري بيفتد ديگر انسان نيست اما اسباب و عواملي هستند كه همواره اين انتخاب‌گري را مورد تهديد قرار مي‌دهند انسان اسلام نه زير ضربات تازيانه تبليغات شهوت‌انگيز انتخاب‌گري‌اش را از دست مي‌دهد و نه زير ضربات كشنده فقر و ناداري و ضربات مهلك اقتصادي و اينجاست كه نقش سازنده و حياتي اصل فراموش شده(و يا آميخته با فهمي تنگ نظرانه و محدود) امر به معروف و نهي از منكر روشن مي‌شود واداشتن به پسنديده (بدون تحميل) و بازداشتن از ناپسند( به دور از تجسس و تفحص غيراخلاقي) ضامن بقاي سلامت جامعه اسلامي است.»(بهشتي، 1380، 178-177)


«امر به معروف و نهي از منكر در واقع يك پوشش اجتماعي براي محافظت جمعيت است زيرا اگر امر به معروف و نهي از منكر نباشد عوامل مختلفي كه دشمن بقاي «وحدت اجتماعي» هستند ريشه‌هاي اجتماع را مي‌خورند و آن را از هم متلاشي مي‌سازند بنابراين حفظ وحدت اجتماعي بدون نظارت عمومي ممكن نيست در آيه 104 سوره آل عمران دستور داده شده كه همواره در ميان مسلمانان بايد امتي باشند كه اين دو وظيفه بزرگ اجتماعي را انجام دهند مردم را به نيكي‌ها دعوت كنند و از بدي‌ها بازدارند و در پايان آيه تصريح مي‌كند كه فلاح و رستگاري تنها از اين راه ممكن است.» (مكارم شيرازي، 1380، جلدسوم، 34)

«وَ لْتَكُن منكُمْ أُمه يدْعُونَ إِلي الخَْيرِ وَ يأْمُرُونَ بِالمَْعْرُوفِ وَ ينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ»«بايد از ميان شما جمعي دعوت به نيكي، و امر به معروف و نهي از منكر كنند! و آنها همان رستگارانند»
«در معناي معروف و منكر بين مفسرين اختلاف نظر است برخي معتقدند معروف انجام كارهايي است كه انجام دادن آنها از نظر شرع مطلوب است و منكر كارهايي است كه انجام دادن آنها در شرع ناپسند است و معيار قراردادن عقل براي معروف يا منكر بودن را رد مي‌كند به اينكه اين يك حكم شرعي است و وجوب آن تنها از طريق شرع است و نبايد محدوده آن را فراتر از شرع دانست چون عقول بشر باتوجه به فرهنگ‌هاي اقوام مختلف در قضاوت فرق مي‌كند و ممكن است چيزي در ميان ملتي خوب و پسنديده و معروف باشد و همان چيز در ميان ملت ديگري كاري ناپسند و منكر باشد و چون اخلاق در ميان ملتهاي گوناگون نسبي ولي شرع براي خود معيارهاي ثابت و روشني دارد بنابراين كليه واجبات و مستحبات شرعي معروف و كليه محرمات و مكروهات شرعي منكر است.» (جعفري، 1381، جلدچهارم، 210)
برخي مفسرين معروف را شناخته شده از نظر عقل يا شرع يا عرف صالح و در مقابل منكررا يعني چيزي كه در مقابل عقل و شرع نشناخته و مجهول و مبهم باشد مي‌دانند. (مصطفوي، 1380، جلد سوم، 310)



صاحب تفسير مجمع البيان مي‌نويسد: «در معني معروف و منكر چند قول ذكر كرده‌اند:

1- هرچه را خدا و رسول او امر فرموده‌اند معروف است و هرچه را نهي كرده‌اند منكر مي‌باشد.
2- معروف چيزي است كه حسن و نيكي آن از نظر شرع و عقل شناخته شده و معلوم است و منكر چيزي است كه عقل و شرع آن را بَد شمارد اين معنا در واقع به معناي اول بر‌مي‌گردد.» (طبرسي، 1382، جلد سوم، 807)
براي ضرورت امر به معروف و نهي از منكر دلايلي از قبيل قاعده لطف (حلي، 1398ق، 428)، مقدمه حفظ نظام (عراقي، 1413ق، جلدسوم، 531) گفته شده است. با اين همه بيشتر فقيهان و متكلمان اين اصل را واجب شرعي و عقلي دانسته‌اند. (محمدي گيلاني، 1379، 710)

بند ششم: شيوه و شرايط امر به معروف و نهي از منكرحكم و دستور به امر به معروف و نهي از منكر كه در واقع خداوند متعال با امر به عدل و احسان خود اولين آمر به معروف و ناهي از منكر است تكليف حاكميت و مردم در حكومت اسلامي است كه بايد با تربيت ناظرين متخصص به اين وظيفه عمل نمايند. در واقع، امر در قرآن براي عموم توصيه و براي حاكميت دستور است. به همين جهت با شيوه و شرايط خاص بايد صورت پذيرد.



«امر به معروف و نهي از منكر به دو صورت انجام مي‌گيرد:

1- به عنوان وظيفه‌اي عمومي و همگاني كه هركس به مقدار توانايي خود بايد به آن اقدام نمايد.
2- وظيفه‌اي كه يك گروه سازمان يافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت آن را پي‌مي‌گيرد. چنان كه اگر راننده‌اي در خيابان خلاف كند هم ساير رانندگان با چراغ و بوق به او اعتراض مي‌كنند و هم‌ پليس راهنمايي براي برخورد قاطع با متخلف وارد صحنه مي‌شود.» (قرائتي، 1383، جلددوم، 125)«نهي از منكر علاوه بر وظيفه عمومي يك كار تخصصي است و نياز به كار كارشناسي علمي، رواني، اجتماعي، تبليغي و هنري دارد آمرين به معروف و ناهيان از منكر بايد از دانشمندان، متفكران، معلمان و دلسوزان جامعه باشند براي هر معروف و نهي از منكري از هر شخصي در هر مكاني و هر زماني شيوه‌اي خاص لازم است كه اگر مراعات نشود امكان دارد اثر منفي دهد.» (قرائتي، 1386، 80)
البته اختلاف استنباط فقها از مفهوم «من» در آيه 104 سوره آل عمران موجب گرديده تا در شيوه عمل به اين دو حكم نيز برداشتهاي متفاوتي صورت پذيرد.



برخي آن را من تبعيضيه مي‌دانند و معتقدند كه اينها گروهي هستند كه از طرف حكومت براي ارشاد و پاك نگه داشتن جامعه قيام مي‌كنند تا در كارها نظارت كنند و كارشان اين است كه اول با تعليم احكام ديني مردم را دعوت به خير كنند دوم اگر ديدند كه مردم كارهاي نيك اعم از واجب و مستحب را نمي‌كنند و يا كارهاي بد مرتكب مي‌شوند آنها را امر و نهي كنند اين گروه نظارت حتي به زدن و زخمي كردن گناهكاران نيز اجازه دارند. (قرشي، 1377، جلد دوم، 157) با اين تفسير امر به معروف و نهي از منكر واجب كفايي است.(عاملي، 1360، 155)

«برخي از مفسرين «من» را من بيانيه تلقي نموده دراينصورت امر به معروف و نهي از منكر واجب عيني مي‌شود كه اين قول را شيخ ابوجعفر اختيار كرده است.»(مترجمان، 1360، جلدچهارم، 193)
صاحب الميزان بحث در خصوص تبعيض يا بيانيه بودن «من» را بي فايده اعلا م مي‌فرمايد:
«گفتگو درخصوص تبعيض يا بيانيه بودن«من» بحثي بي‌فايده است و به نتيجه‌اي منتهي نمي‌شود براي اينكه دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر از اموري است كه اگر واجب باشد طبعا واجب كفايي خواهد بود چون بعد از آنكه فرضا يكي از افراد اجتماع اين امور را انجام داد ديگر معنا ندارد كه بر ساير افراد اجتماع نيز واجب باشد كه همين كار را انجام دهند پس اگر فرض كنيم امتي هست كه روي هم افرادش داعي به سوي خير و آمر به معروف و ناهي از منكرند قهرا معنايش اين خواهد بود كه در اين امت افرادي هستند كه به اين وظيفه قيام مي‌كنند پس مسأله در هر حال قائم به بعضي افراد جامعه است نه به همه آنها و خطابي كه اين وظيفه را تشريع مي‌كند اگر متوجه همان بعضي باشد كه هيچ، و اگر متوجه كل جامعه باشد بازهم به اعتبار بعض است و به عبارتي ديگر بازخواست و عقاب در تخلف اين وظيفه، متوجه تك تك افراد است ولي پاداش و اجرش از آن كسي است كه وظيفه را انجام داده باشد و به همين جهت است كه مي‌بينيم دنبال جمله فرمود: «واولئك هم المفلحون» پس ظاهر همين است كه كلمه «من» تبعيضي است و در محاورات خود ما نيز اگر در مثل چنين تركيبي و چنين كلامي كلمه «من» بكار رفته باشد ظاهرش همين است كه براي تبعيض باشد مگر آنكه دليلي در كلام باشد و دلالت كند براينكه معناي ديگري از اين كلمه منظور است.» (موسوي همداني، 1417ق، پنجم، 579)



البته شناخت همه جانبه و علمي اصول دين، مفاهيم و تطبيقهاي تحولي آنها از عهده هر يك از افراد مؤمن و مكلف بر نمي‌آيد بايد گروه آگاه و اهل نظر و داراي بيان و قدرت اجرايي را برگزينند و تشكيل و تكوين دهند. (طالقاني، 1362، جلدپنجم، 259)

اهميت امر به معروف و نهي از منكر و نقشي كه در جامعه بعنوان يك نظارت همگاني مردمي دارد ايجاب مي‌كند كه اين تكليف با معيارهاي مشخصي صورت پذيرد و عليرغم اينكه امر به معروف و نهي از منكر يك تكليف اوليه همگاني است ليكن اقدام به اجراي آن بايستي از ناحيه گروهي متخصص صورت پذيرد چه اينكه اگر به اين شيوه عمل نشود ممكن است باعث تشخيص‌هاي نادرست و هرج و مرج گردد. با اين بيان حكومت اسلامي بايستي كار گروهي مجرب را آموزش داده و نظارت بر اين امور را عهده‌دار باشد تا هم به تكليف الهي عمل شود و هم نظارت همگاني در مسيري درست به حركت خود ادامه دهد، در واقع در سياست جنايي قرآن كريم ساماندهي اين دو حكم از وظايف حكومت اسلامي است و اگر غير از اين معتقد باشيم به اين نتيجه منجر خواهد شد كه هر فردي با تشخيص خود مبادرت به امر و نهي كند و چنانچه با اين تشخيص يكي از مراحل امر و نهي منجر به ضرب و جرح طرف مقابل گردد معلوم نيست كه عاقبت كار به كجا خواهد انجاميد. مؤيد اين برداشت حذف بند 3 از ماده 31 قانون راجع به مجازات اسلامي مصوب 1361 در قانون مجازات اسلامي مصوب 1370 مي‌باشد:
ماده 31-اعمالي كه براي آنها مجازات مقرر شده است در موارد زير جرم محسوب نمي‌شود:«3- ارتكاب عمل بعنوان امر به معروف و نهي از منكر باشد.»
در واقع مقنن با حذف تجويزدفاع به بهانه امر به معروف ونهي از منكر محدوده عمل را از هر كس سلب مينمايد كه اقدامي منطقي به نظر مي رسد.
شأن نزول آيه 118 سوره توبه مربوط به ماجراي سه نفر مسلماني كه از شركت در جنگ تبوك و همراهي پيامبراكرم خودداري كردند از شيوه‌هاي مناسب ارائه شده در برخورد بامتخلفان مي‌باشد.
«آنها در يك محاصره عجيب اجتماعي قرار گرفتند به طوري كه فضاي مدينه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد كه مجبور شدند براي نجات از اين خواري ورسوايي بزرگ شهر را ترك گويند وبه كوههاي اطراف مدينه پناه ببرند. سر انجام پس از پنجاه روز توبه وتضرع به پيشگاه خداوند توبه آنان قبول شد وآيه در اين زمينه نازل گرديد.» (بابايي، 1382، جلداول، 185)



تنبيه فرد بي‌اعتنا به فرمان رهبري، بي‌اعتنايي و بايكوت متخلفان و مجرمان به عنوان شيوه‌هاي تربيتي ومبارزه منفي با آنهااز پيام‌هاي آيه مي‌باشد حتي پيامبر اكرم كه مظهر رحمت الهي است به عنوان مربي از اهرم قهر هم استفاده مي‌كند.(قرائتي، 1386، 158)

صاحب وسائل‌الشيعه شرايط وشيوه‌هاي امر به معروف و نهي از منكر را چنين بيان نموده‌اند:
«خود بايد علم به معروف و منكر داشته و اسلام‌شناس باشد احتمال تاثير سخنان خود در طرف مقابل را بدهد. اصرار و استمرار بر گناه از ناحيه فرد احراز شود و به صرف يكبار ارتكاب گناه نيازي به اين امر نيست و از طرفي احتمال ضرر جاني و مالي داده نشود.» (حر عاملي، 1391ق، جلدچهاردهم، 415)
بنا بر اين با توجه به تخصصي بودن امر ونهي لازم است هر گونه اقدام در اين خصوص با ساماندهي ونظارت حكومت اسلامي واز ناحيه افرادي كه واجد شرايط هستند صورت پذيرد.

بند هفتم: آثار امر به معروف و نهي از منكرامر به معروف و نهي از منكر در سياست جنايي، از جلوه‌هاي سياست جنايي مشاركتي است كه مردم مستقيما و از طريق نظارت عمومي و همگاني بر عملكردها نظارت مي‌نمايندحال پس از بيان مفهوم و ضرورت عمل به اين دو فريضه گرانقدر، برخي پيامدها وآثار آنها نيزذكر مي‌گردد:

1- اثر معنويذكر عناوين و مصاديق معروف و منكر در قرآن كريم خود معرفي مسير هدايت و سعادت و نيز مسير خروج از صراط مستقيم و راه انحراف و بزهكاري است هر فردي با عمل به دستورات اين كتاب نوراني ضمن دسترسي به روح ورواني آرام وسالم از اختلالات رواني كه از علل هميشگي ارتكاب جرايم ميباشد مصون خواهد بود.


2- اثر اجتماعيوجود افرادي مخصوص امر به معروف و نهي از منكر، و اساسا وجود نفس اين دو فريضه از ويژگيهاي جامعه صالح و نيز افراد صالح جامعه است. همانطور كه در آيه 104 سوره آل عمران ذكر شد عاقبت امتي كه دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند رستگاري است.و نيز در آيه 110 سوره آل عمران نيز به اين امر اشاره دارد:


«كُنتُمْ خَيرَ أُمه أُخْرِجَت لِلناسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْكتَبِ لَكانَ خَيرا لهُم منْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكثرُهُمُ الْفَسِقُونَ»

«شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد (چه اينكه) امر به معروف مي‌كنيد و نهي از منكر، و به خدا ايمان داريد، و اگر اهل كتاب (به چنين برنامه و آئين درخشاني) ايمان آورند به سود آنها است (ولي تنها) عده كمي از آنها با ايمانند و اكثر آنها فاسق (و خارج از اطاعت پروردگار) مي‌باشند»
افراد صالح جامعه نيز در قرآن كريم آمران به معروف و ناهيان از منكر معرفي شده‌اند:
«يؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيوْمِ الاَخِرِ وَ يأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يسرِعُونَ في الْخَيرَتِ وَ أُولَئك مِنَ الصلِحِينَ»
«به خدا و روز ديگر ايمان مي‌آورند، امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند و در انجام كارهاي نيك بر يكديگر سبقت مي‌گيرند و آنها از صالحانند.»

3- اثر سياسينظام اجتماع از طريق نظارت همگاني مي‌تواند عملكرد مسئولين را تحت كنترل خود قرار داده واز انحراف حاكميت از حاكم و حكومت باويژگيهاي الهي، قرآني كه قطعا موجب تسلط اشرار، محاربين، هرج و مرج در جامعه خواهد شد جلوگيري نمايد. امر به معروف كه يكي از مصاديق آن رعايت عدالت است از طريق رعايت عدالت اجتماعي، اقتصادي، قضايي مي‌تواند تاثيردر استمرار حاكميتها داشته ومانع خروج مردم وحاكميت از مسير صحيح منطبق با معيارهاي قرآني گردد.
حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: «آن كس كه مي‌خواهد پيشواي مردم باشد ومردم رابه دنبال خود به راهي دعوت كند، پيش از آنكه بخواهد به ديگران ياد بدهد، خود را مخاطب كند وبه خودش تعليم وتلقين نمايد، پيش از آنكه مي‌خواهدمردم را با زبان خود تربيت كند با عمل وروش اخلاقي خوب واخلاق صحيح، خود را تربيت كنددآن كس كه خودش را تعليم وتلقين مي‌كند وخودش راتربيت وتاديب مي‌كند براي احترام شايسته تر است از آن كس كه معلم و مربي ديگران است.»(مقيمي، 1361، 1252)

4- اثر اقتصاديدرآيه 96 سوره اعراف آمده است:
«وَ لَوْ أَن أَهْلَ الْقُرَي ءَامَنُوا وَ اتقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيهِم بَرَكَتٍ منَ السمَاءِ وَ الاَرْضِ وَ لَكِن كَذبُوا فَأَخَذْنَهُم بِمَا كانُوا يكْسِبُونَ »
«و اگر مردمي كه در شهرها و آبادي‌ها زندگي دارند ايمان بياورند و تقوي پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر آنها مي‌گشائيم ولي (آنها حقايق را) تكذيب كردند ما هم آنانرا به كيفر اعمالشان مجازات كرديم»
به‌موجب آيه ايمان و تقوا سبب نزول بركات الهي مي‌شود (قرائتي، 1386، 36) و يكي از مصاديق تقوي امر به معروف و نهي از منكر است.


5- اثر فرهنگي

«فرهنگ به مجموعه دانش و افكار و آراء و هنر و سنن و آئين و مذهب و اخلاق و آداب زندگي و شعائر و مناسك و شيوه‌ها و قوانين و مقررات و عادات و استعدادهايي كه انسان ذاتا داراست و يا به عنوان عضو جامعه آن را كسب كرده و رشد داده است اطلاق مي‌شود. مجموعه عناصر عيني و ذهني كه در سازمانها و نهادهاي اجتماعي جريان مي‌يابد و از نسلي به نسلي منتقل مي‌شود ميراث اجتماعي يا ميراث فرهنگي يا به اختصار- فرهنگ - نام دارد فرهنگ داراي دو جنبه مادي و معنوي است مراد از فرهنگ مادي عبارت از اشياء قابل لمس مانند منزل، لباس، اثاث، ابزار و وسائل تجسم افكار مانند كتاب و نقاشي و مظاهر هنرهاي تزييني است مقصود از فرهنگ معنوي عبارت از افكار و آرايي كه مربوط به اين اشياء است و همچنين چگونگي تفكر و باورها، عمل و واكنش‌هاي عاطفي و مذهبي، به طوركلي ساخته‌هاي معنوي انسان مانند زبان و ادبيات و علوم و قوانين. هيچ قوم يا جامعه‌اي بدون فرهنگ نيست.» (گسن، مترجم كي نيا، 1374، 121) بعد فرهنگي اسلام مهم‌ترين و اساسي‌ترين بعد اسلام است تصادفي نيست كه وحي الهي بر پيغمبر اسلام –ص- با اين آيات شروع شده است: «بخوان بنام پروردگارت كه انسان را از علق آفريد بخوان كه خداي تو كريمترين كريمان است خدايي كه نوشتن را با قلم آموخت خدايي كه به انسان آنچه را نمي‌دانست آموخت.» به طور مسلم آغاز وحي‌الهي با اين آيات اهميت و اساسي‌ بودن بعد فرهنگي اسلام را نشان مي‌دهد. «فرهنگ اسلام را مي‌توان دو بخش نمود مفاهيم يا جهان‌بيني، تعاليم يا آموزشها. در بخش مفاهيم يا جهان‌بيني اسلامي اعتقاد به خداوند متعال، عبادت براي اثبات يكتاپرستي و اخلاص در بندگي است در اين مفهوم انسان سرشتي پاك دارد كه خود مي‌تواند راه راستي را كه ترسيم شده برود و يا از اين راه گمراه شود. در مفهوم اسلام جامعه براي رفاه و سعادت انسانهاست فلذا جامعه اسلامي رنگ انساني دارد و بالاخره تفسيرها و مفاهيمي در اسلام براي كار، دنيا و آخرت، جسم و روح و خير و شر، پاكي و پليدي، حلال و حرام و امثال اينها ديده مي‌شود.»(صدر، 1379، 11-6)

«در آموزشها، قرآن كريم و سيره پيغمبر بزرگ اسلام دو منبع اصلي و پراهميت براي بالا بردن سطح فرهنگ مسلمانان مي‌باشد افكار مسلمانان براي آموزش‌هاي گرانبهاي اين دو منبع بزرگ كه مشتمل بر عقايد، حقوق، ادبيات و هنر، ضرب‌‌المثل‌ها، داستان‌هاي آموزنده و تواريخ بوده تغيير يافت سطح فكر آنها بالا رفت و تربيت كاملي يافتند.» (همان، 12)


از مجموع آنچه در آيات مختلف قرآن كريم در سه حوزه احكام، اخلاق و اعتقاد وجود دارد. مي‌توان معيارهاي فرهنگي قرآن كريم را در خصوص داشتن يك محيط فرهنگي سالم دريافت و در اين معيارها قرآن هم توجه به فرد و هم جامعه و به‌طور كلي به آداب و سنن و تاريخ و علم و... دارد. نتايجي كه امر به معروف و نهي از منكر در فرد و جامعه در بعد فرهنگي از خود به‌جا مي‌گذاردبيانگراين واقعيت است كه اين دو حكم الهي آثار مستقيمي در زندگي خصوصي و اجتماعي افراددارند كه درروايتي امام باقر عليه‌السلام اين آثار و نتايج را چنين مي‌فرمايند (كليني، 1401ق، 5):

«1-اقامه و برپايي ديگر فرائض بوسيله آن «بها تقام الفرائض»
2- امنيت راه‌ها «و تأمن المذاهب»
3- حلال شدن كسبها و درآمدها «تحل المكاسب»
4-رد مظالم «و ترد المظالم»
5- عمران و آباداني زمين «و تعمر الارض»
6- انتقام از دشمنان «ينتصف من الاعداء»
7-روبراه شدن كارها «ويستقم الامر»

نتيجه‌گيريبا توجه به مفهوم ومصاديق امر به معروف و نهي از منكر در قرآن كريم ونقش آنها در كليه مراحل زندگي انسان‌ها مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه چون نگرش الهي بر اساس هدايت آدميان به سوي سعادت است بنابر اين كليه دستورات اين كتاب مقدس براي راهنمايي بشر با هدف جلوگيري از سقوط به حيطه گمراهي و ضلالت مي‌باشد به همين دليل تبعيت از آنها نقش تعيين‌كننده‌اي در سلامت محيط‌هاي اطراف انسان‌ها دارد.



امر به معروف ونهي از منكر از منظر قرآن كريم، از طرفي در كاهش موقعيت‌هايي كه انسان را در معرض ارتكاب جرم قرار مي‌دهد اثرگذار است وبه همين جهت در قرآن كريم آيات متعددي در نهي اعمالي از قبيل نگاه به نامحرم، حضور در مجالس گناه، ارضاي شهوت به طريق حرام، سخن گفتن هوس‌انگيز، ورود به منازل غير بدون اجازه و... آمده و از طرف ديگر با سالم‌سازي محيطي كه انسان در آن زندگي مي‌كند او را از ورود به حيطه جرم بازمي‌دارد ودر واقع به عنوان عواملي اساسي در پيشگيري اوليه از تكوين موقعيت‌هاي مجرمانه اثر گذاري خود را نشان مي‌دهد كه در اين خصوص نيز آيات زيادي در اين كتاب مقدس به چشم مي‌خورد وشايد بتوان گفت اكثر آيات قرآن در اين مقوله مي‌گنجد، مودت ورحمت بين زن وشوهر، حسن معاشرت در محيط خانواده، آداب ارائه شده در خصوص گفت‌وگو، معاشرت‌هاي اجتماعي و الگوپذيري تاريخي در محيط فرهنگي، رعايت عدالت در محيط سياسي و...از اين جمله مي‌باشند. البته پرداختن به اين دو حكم الهي با شرايط و شيوه‌هاي مربوط صورت مي‌گيرد. فرد يا افرادي كه با ساماندهي حاكميت اسلامي مبادرت به اين امور مي‌كنند بايد افرادي شايسته بوده و خودشان عامل به اين احكام باشندتا عملكرد آنها تاثير گذار باشد در مواردي نيز كه جامعه توفيق بهره‌برداري از حكومت اسلامي را ندارد رعايت شرايط و شيوه‌ها ضروري مي‌نمايد.




نهايت امر اينكه عمل به آنچه در اين خصوص در آيات قران كريم آمده است فرد وجامعه را به سوي رستگاري سوق خواهد دادو درواقع تبعيت انسان‌ها از اصول و فروع دين مبين اسلام آنها را در سه حوزه اعتقادات، احكام واخلاقيات از هرگونه كج‌مداري مصون مي‌دارد و اين همان نتايج مورد انتظار از آثار امر به معروف ونهي از منكر مي‌باشد و به همين دلايل از مباني مهم پيشگيري از هرگونه كج‌مداري و جرم محسوب مي‌گردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11:11  توسط کیا عشوری  | 

أمر به معروف و نهی از منکر ؛ ضامن جامعه ای متعالی

nasihatema.blogfa.com



از دیرباز وجود یک جامعه فرهنگ مدار همیشه دغدغه فکری دانشمندان اسلامی و غیراسلامی بوده و درخصوص آن بحث ها و بررسی های بسیار ژرف و بی شماری به صورت علمی و تطبیقی در طول زمان های قدیم و تاکنون، صورت گرفته و در قالب هایی مانند مدینه فاضله یا جمهوریت که داعیه اول آن افلاطون بوده و قوانین بسیار سرسختانه ای را برای آن لحاظ کرده، پی ریزی شده است، اما دیری نپایید که دیگر دانشمندان، تحقق این شهر را به باد انتقاد گرفتند و در عالم واقع امری محال و ناشدنی تلقی کردند و برای همیشه پرونده آن مختومه اعلام شد.




اما آیا واقعا امر محال بودن ظهور شهری با ملکات اخلاقی و دینی ـ انسانی که برگرفته از سرشت پاک انسان و نیز قوانین مدنی و شریعت باشد، همان طور که برخی از فلاسفه، بویژه فلاسفه غرب ادعا می کنند می تواند عینی یا واقعی باشد؟ صرف نظر از تجارب بشری که در این زمینه صورت گرفته است، باید گفت که اطلاق لفظ محال به ازای مفهوم جامعه ای عاری از نقصان یا خطا، کاری بس عجولانه می نماید زیرا این لفظ در عرف منطقیین دلالت بر عدم تحقق یک شیئی در عالم واقع حتی در تصورات دارد مگر در مفروضات ذهنی که آن هم با شرایط خاص مانند جزء الکل اعم از کل خود باشد یا جمع بین متناقضین و مانند اینها، چه رسد به این که قضیه با خارج خواه به صورت جزئی و خواه به صورت کلی مرتبط باشد. در حالی که تحقق مدینه فاضله را باید در زمره امور نسبیه دسته بندی کرد و نه در امور محال.

الصاق برچسب محال بودن بر جامعه ای قانون مدار و نیز با فرهنگ زندگی تکافنی که عبارت است از تعدیل خطاها و حل مشکلات از طریق به کارگیری نیروهای انسانی، خودجوش و به صورتی مستمر غایتی است که باید آن را در دشمنی با ارزش های اسلامی و فراتر از آن، بدبینی غیرمنصفانه خیلی از فلاسفه غرب نسبت به ارزش های انسانی جستجو کرد.
شکی نیست که امر خطا به طور ذاتی (بما هوخطا) از اسباب و عللی ناشی می شود که شاید مرجع همه آنها جهل بشری است؛ جهل به علت های فاعلی در انجام یا تحقق امری از امور. این در حالی است که تزاحم غرایز حیوانی در محیط جمعی و پیشرفته مدنی، خود عاملی دیگر در به وجود آمدن خطا به شمار می رود، لذا امر صادر شدن خطا از انسان بما هو انسان حتمی و یقینی است بلکه می توان ادعا کرد که خطا کردن مقدمه ای بر امر صواب است.


اما در مقابل این مساله، نسبی بودن تحقق شهری با کمترین میزان خطا از طریق به کار بردن برنامه هایی آموزشی و تربیتی که از طرف قانونگذار و دولتمرد تعیین می شود، خودنمایی می کند که اصولا اطلاق اسم مدینه فاضله و عاری از خطا از سوی دانشمندان را باید نه به صورت انطباقی بلکه به صورتی مقبول و ملموس نزد عرف علمی کافی دانست.

در طول تاریخ جنبش ها و شخصیت های مختلفی ظهور یافته و توانسته اند تا حدودی خط بطلانی بر مدعای ذکر شده بکشند و جامعه ای با فضایل اخلاقی متعالی و عاری از هر گونه جرمی البته به صورت نسبی به وجود بیاورند که در راس همه آنها، وجود نازنین نبی اکرم(ص) بود.

اما آیا راهکارهایی برای رسیدن به این مطلوب در نظر گرفته شده است؟ هر کدام از مکاتب کوچک و بزرگ عالم فلسفه (بدون لحاظ کردن بحث مدینه فاضله) راهکار و راه حل های متنوع و متفاوتی در این خصوص ارائه می کنند که اغلب آن برنامه ها به صورت ها و قالب های متنوعی و به فراخور تفاوت های سنی، علمی، فرهنگی و... مانند قوانین تربیتی و فرهنگی آموزش و پرورش، قوانین حدودی قضایی، قوانین راهنمایی و رانندگی و... در تمام کشورهای اسلامی و غیراسلامی به کار گرفته می شوند، اما به رغم همه این هیاهوی جهانی متاسفانه شاهد فجایع بی شمار اخلاقی، شرعی و قانونی هستیم، به حدی که با وجود این همه برنامه های آموزشی و پرورشی مدون، ضرورت وجود یک سری برنامه های مکمل و متمم احساس می شود برنامه ای که می توان از طریق آن بین افراد و آحاد جامعه نوعی الزام نسبت به احترام یا تطبیق قوانین وضع شده ایجاد کرد.
راهکارهایی که اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلّم) ارائه کرده است، در هیچ یک از مکاتب و در هیچ برهه ای از زمان شبیه و مانندی برای آن یافت نمی شود و این مساله برمی گردد به نوع نگرش اسلام به جامعه مدنی و روحیات قدسیه پیامبر اکرم(ص) که جای بحث مفصل و عمیقی دارد که در حوصله این مقاله نمی گنجد.


یکی از آن برنامه ها امر به معروف و نهی از منکر است که به یقین برای یک جامعه مدنی و مدرن پی ریزی و طراحی شده است.

در واقع امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه الهی هستند که بدون آنها تحقق شهری قانونمدار و با فرهنگی متعالی امری شبیه به محال خواهد بود زیرا:


الف: انسان ها هرچند بتوانند به وسیله تاباندن اشعه های علم بر تاریکی های عقل خویش، جهل را از بین ببرند، اما غرایز و آن نفسی که عرفا از آن به عنوان نفس اماره یاد می کنند، از بین رفتنی نخواهد بود و همچنان تا آخرین مراحل زندگی خود، آنها را همراهی خواهد کرد.


ب: هر قدر که گرداگرد انسان ها حصار پولادین و دیوارهای بلند بنا کنیم و هر قدر پلیس و افراد نظامی و انتظامی در شهر پراکنده کنیم، تا آن«پولیس» درونی بشری را که همانا وجدان و نفس لوامه است، بیدار نکنیم، لاجرم باید شاهد پسرفت و نه پیشرفت جامعه بشری باشیم چراکه در واقع ما با این عمل زندانی ایجاد کردیم که با ملکات ترس و بیم از عقوبت به پیش می رود.



ج: وجود سنت ها و عرف های ناموزون و نادرست همیشه یکی از عوامل جرم خیز جوامع بوده و تاکنون بشر نتوانسته از تار و پود آن رهایی جوید؛ سنت هایی که به رغم شناخت افراد از نتایج وخیم مخالفت با قانون و شرع به گونه ای آنها را در جهت رسیدن به اهداف شوم خود اسیر می گرداند که گویی این افراد افسون یا مسحور آن گشته اند.

د: انسان همواره نیازمند تذکر است و این مساله به شکل بسیار محسوس و ملموسی بین جوامع بلکه همه انسان ها مطرح است؛ همان طور که قرآن کریم می فرماید: (فذکر ان الذکری تنفع المومنین) .
لذا ضروری است برای داشتن جامعه ای متوازن و به دور از جرم و گناه و نیز تعمیم بخشیدن خیر و فیض الهی به تمام انسان ها نسبت به فرمایشات الهی که همواره مصلحت بشر را در دنیا و آخرت تضمین کرده است، اذعان نموده و در جهت رسیدن به جامعه ای سالم با به کارگیری ارث نبوی یعنی امر به معروف و نهی از منکر گام برداریم.


اجرای این برنامه با ابعاد گسترده آن نیازمند مدیریت منسجم و مدبرانه ای از سوی مسوولان ذی ربط و همچنین اعمال همه فرمایشات نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت (علیهم السلام) است که در این زمینه ایراد شده است؛ اما بیشتر از همه این مسائل، مساله صلاحیت افراد آمر و ناهی مدنظر است و در واقع باید این گونه طرح مساله شود که چه کسانی این صلاحیت را دارند که امر و نهی نمایند و سربازان امر به معروف و نهی از منکر چه کسانی هستند؟

قرآن کریم که مظهری از قانونگرایی و قانونمندی است، می فرماید: (کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) درخصوص تبیین آفاق این آیه باید عرض شود که امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر نوع تعریفی، عبارت است از ورود اجباری و قسری افراد خاص در حوزه و دایره اختیارات افراد خاطی برای اصلاح رفتار و سلوک آنان و این مساله، از مهم ترین خصوصیات و ممیزات امر به معروف و نهی از منکر است که این حق در زندگی مدنی به هیچ یک از افراد جامعه داده نمی شود مگر با سندیت قانونی و شرعی. لذا در نصوص صریح قرآنی آمده است افرادی چند هستند که اختیار وارد شدن به حدود قانونی افراد خاطی را دارند و آنها را امر یا نهی کنند البته با شرایط خاصی که اهم آنها به شرح زیر است:


الف: خیریت یا همان افضلیت این مساله از آیه فوق الذکر استفاده می شود؛ آنجا که خداوند عزوجل می فرماید:کنتم خیر امه اخرجت للناس

ب: افرادی که برنامه ریزی مدون و علمی دارند که این مساله در کلمه اخرجت للناس لحاظ شده است.
افراط و تفریط در هر امری باعث از بین رفتن نتایج خوب و خوشایند آن خواهد شد و کاملا درخصوص جامه عمل پوشاندن امر به معروف و نهی از منکر این امر لحاظ شده است. خداوند متعال امت اسلامی را به اعتدال در همه امور دعوت کرده است


در این آیه شریفه فعل کنتم به صورت ماضی یا همان زمان گذشته آمده که تاکید و حتمیت بیشتر قرآن بر نص و مفاد این آیه را گوشزد می کند و کلمه «خیر » که با دلالت بر دو بحث خیریت که همان عدالت در رفتار و کردار یا همان خیرخواهی و سرشت پاک آمر و ناهی و افضلیت آنها آمده است و کلمه اخرجت که به صورت مجهول آمده و دلالت بر لزوم برنامه ریزی مدون بودن این نوع افراد دارد؛ چراکه کلمه (اخرجت) به معنای (آنها را بسیج کرده اند) دلیل بر اراده یک مدیریت مافوق، چون اراده الهی است.

در کل می توان درخصوص آیه فوق گفت که آمران و ناهیان، افرادی هستند که اولا در اخلاق و رفتار خود باید الگوی جامعه باشند، ثانیا خودسرانه عمل نکرده بلکه باید طبق یک سری برنامه ریزی های مدون و شرعی ـ مانند طی کردن همه مراحل آموزشی مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر و نیز تفویض یا اجازه حاکم درخصوص وارد عمل شدن این افراد ـ عمل کنند.


یکی دیگر از این سندیت های قرآنی، معروف به ولایت افراد است، آنجا که می فرماید: المومنون بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر این آیه شریفه به افراد آمر و ناهی حق ولایت مداری می دهد و شخص ولی از آنجا که مسوول مستقیم مولی عنه است، این حق را پیدا می کند که به افراد خاطی در جهت جلوگیری از حدوث جرم یا گناه محتمل، امر و نهی کند.

در صدر اسلام به وضوح می بینیم که چگونه نبی اکرم با ظرافت خاصی جهت تطبیق مدنیت این مساله بین آحاد مسلمانان ابتدا عقد اخوت و برادری بسته سپس همه آنها را ملزم به رعایت قوانین اخوت کرده است، آنجا که در قرآن کریم آمده است: انما المومنون اخو فاصلحوا بین اخویکم همانا مومنان برادر همدیگر هستند پس بین آنها به اصلاح رفتار کنید.


بر همین منوال قرآن کریم پیش رفته و وارد مرحله اجرایی امر به معروف و نهی از منکر می شود و می فرماید: و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما اگر ۲ طایفه مومن با هم قتال نمایند، آنها را به اصلاح روابط امر کنید.

پس از آن، مرحله نهی از منکر را متذکر می شود، می فرماید: فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفئیء الی امرالله پس اگر یکی از آن دو طایفه بر دیگری ظلم و بغی نماید، پس با آن وارد جنگ شوید تا این که به امر الهی تن درهد.

بر کسی پوشیده نیست که حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلّم) در طول مدت مبارک رسالت خویش با به کارگیری یک سری برنامه ها و ترفندهای تربیتی و اخلاقی توانست به آن آرزوی دیرینه بشری دست یابد و به آن جامه عمل بپوشاند و اذعان همه تاریخ نویسان بر تحقق این مدنیت عاری از تخلف و جرم و بزهکاری گواه بر این مدعاست، بدین معنا که نبی گرامی اسلام(ص) توانست نه تنها شهر مدینه بلکه قریب به اتفاق همه اقطار اسلامی را به سوی همزیستی مسالمت آمیز و برادرگونه و نیز به دور از انواع مشکلات اخلاقی رهنمون سازد.




تحقق این هدف مرهون تمام برنامه ها و راهکارهای تربیتی دین مبین اسلام بخصوص فریضتین امر به معروف و نهی از منکر بود که اولین جرقه های آن از این آیه شروع می شود: ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا) هر چه را فرستاده الهی به شما گوشزد می کند، فرا گیرید و هر آنچه شما را از آن بازدارد، دست بردارید.

در پایان باید متذکر شد که افراط و تفریط در هر امری باعث از بین رفتن نتایج خوب و خوشایند آن خواهد شد و بشدت درخصوص جامه عمل پوشاندن دو فریضه الهی یاد شده این امر لحاظ شده است، خصوصا که خداوند متعال، امت اسلامی را به اعتدال در همه امور دعوت کرده و فرمود: کذالک جعلناکم امه وسطا که منظور از (وسطا) ، اعتدال و توازن در رفتار و کردار بلکه در همه امور عبادی انسان است و این امر میسر نخواهد بود مگر با رویکرد جدی به ۲ فریضه امر به معروف و نهی از منکر است که بیمه کننده و ضامن سلامت همه ارزش های اسلام و انسانی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11:6  توسط کیا عشوری  | 

امر به معروف و نهی از منکر ؛ عوامل و زمينه هاى موفقيت در آن


nasihatema.blogfa.com. عوامل موفقيت در امر به معروف و نهى از منكر موفقيت در انجام امر به معروف و نهى از منكر در گرو رعايت نكات فراوان است . در اين درس برخى از آنها را بيان مى كنيم . 1-1. يادگيرى راه رسم صحيح و مناسب قرآن كريم به ما دستور مى دهد كه وقتى خواستيد وارد خانه بشويد از آن در وارد شويد: واتو البيوت من ابوابها (بقره 189) آيه قرآن در صدد بيان يك حقيقت كلى است كه راه موفقيت در آن هر عملى را نشان مى دهد. امام باقر (عليه السلام ) در تفسير اين آيه مى فرمايد: يعنى هر كارى را از راهش وارد شويد. هر عملى را از آن سو كه بايد انجام دهيد.(131) و حضرت رضا (عليه السلام ) فرمود: من طلب الامر من وجه لم يزل فان زل لم تخدله الحيله (132) هر كس كه كار را از راهش بخواهد نمى لغزد و اگر هم بلغزد چاره اى برايش خواهد بود. در امر به معروف و نهى از منكر نيز قبل از هر اقدامى بايد انديشه كرد و شيوه صحيح را با توجه به ويژگى هاى فرد گناهكار و نوع خطا پيدا نمود. براى مثال ، در برخورد با گناهى كه زا تو سر زده است پيرامون اين سوالات بايد فكر كرد: - موضع گيرى فردى كافى است يا بايد با هماهنگى دوستان و خانواده عمل كنيم ؟ - ارشاد زبانى لازم است يا اقدام عملى ؟ - از زبان تشويق استفاده كنيم يا از زبان تهديد؟ وقتى كه راه منطقى و ثمر بخش امر به معروف و نهى از منكر را يافتيم بايد به اداى تكليف و انجام وظيفه بپردازيم . 2-1. اهميت دادن به پيش گيرى در پزشكى پيش گيرى و بهداشت را در درمان و معالجه مقدم مى دارند. در بيمارى هاى روحى و اخلاقى نيز چنين است . ممكن است عده اى عده اى گمان كنند تا وقتى كه منكر اتفاق نيفتاده است و شخص دچار گناه نگرديده است نسبت به او وظيفه امر به معروف و نهى از منكر وجود ندارد و اين تكليف تنها بعد از وقوع جرم براى ديگران پيدا مى شود در حالى كه از نظر فقه اسلامى از زمانى كه آثار و علامت هايى وقوع جرم را مشاهده مى كنيم و حتى از موقعى كه به تصميم گناهكار آگاه مى شويم وظيفه امر به معروف و نهى از منكر به عهده ما خواهد بود. حضرت امام خمينى سلام الله عليه در تحرير الوسيله فرموده است : اگر شخصى بداند كه فردى قصد انجام كار حرامى را دارد احتمال دهد كه (نهى از منكر) تاثير دارد واجب است نهى از منكر كند.(133) 3-1. ريشه يابى و از بين بردن زمينه هاى منكرات انسان موجودى مركب از عقل و شهوت است و به واسطه همين تركيب هم اين زمينه عروج به كمالات در آن وجود دارد و هم سرپيچى و گناه از او دور از انتظار نيست . شرايط اجتماعى و محيط در ظهور و بروز اين زمينه ها تاثير گوناگونى دارد. گاه در شرايطى تخم عصيان آماده ريختن مى شود و محصول فساد و تباهى درو مى گردد. و گاه با تقويت استعدادهاى الهى محصول فضيلت و انسانيت به بار مى نشيند. به هره حال منكرات از يك سو در نابسامانى هاى گناهكار ريشه دارد و از طرف ديگر شرايط خارجى به فعال بودن آن ريشه ها و بذر افشانى ها در آن زمينه كمك مى كند از اين رو ريشه كن ساختن منكر بدون توجه به عوامل اصلى بروز گناه امكان ندارد. شناسايى اوامل بروز فساد در عوامل و ابعاد گوناگون فرهنگى اجتماعى و اقتصادى و از بين بردن آنها راه مبارزه با فساد است در برسى عوامل و علل بروز منكرات پيش از اين زا همه شاهد عوامل زير هستيم : 1. جهالت و نادانى 2. ضعف ايمان 3. بى بصيرتى 4. بى عدالت و تبعيض 5. فقر و تنگدستى 6. بيكارى 7. نابسامانى هاى خانوادگى 8. دوستان نا اهل كسانى كه دل در گرو ارزش هاى اسلامى دارند و به دنبال ريشه كنى منكرات دارند بايد در درجه اول با ايجاد زمينه مناسب مبارزه هاى سرسخت و مناسب و گسترده بى امان و عوامل فوق را طرح ريزى كند. تعميق بينش ها و باورهاى با دعوت و تبليغ صحيح عاقلانه مبارزه با بى عدالتى و گستردن قسط و عدالت در پهنه كشورهاى اسلامى پرورش دادن روحيه كار و دانش و كوشش ايجاد زمينه هاى رشد توليد و ايجاد اشتغال تهيه سر گرمى مناسب امكانات تفريحى و اقدامات ديگر در اين راستا بهترين و مناسب ترين راه مبارزه با فساد و منكرات است . به عنوان مثال يكى از منكراتى كه هميشه در جامعه روح مومنان را مى آزارد فحشا و روابط نامشروع زن و مرد است . راه اصولى براى مبارزه با اين منكر رواج دادن فرهنگ ازدواج و فراهم آوردن امكانات لازم براى سامان دادن به افراد مجرد است . بايد به يك بسيج دولتى و همگانى و مردمى با اين معضل و مشكل اجتماعى مبارزه كرد و با سامان دادن به زندگى و فراهم آوردن زمينه هاى مناسب ازدواج جوانان را از تجرد رهانيد و آنها را در حصن امن و امان زندگى زناشويى وارد ساخت قرآن به عنوان كتاب هدايت و سعادت فرمان بسيج همگانى براى ازدواج را صادر كرده است . در سوره نور كه عفت و پاكدامنى است بعد از دستور و عفت و خودارى از چشم چرانى مى فرمايد: * و انكحهو الايامى منكم الصالحين من عبادكم و امائكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله و الله واسع عليم (134) مردان و زنان بى همسر خود را همچون غلامان كنيزان شايسته و صالح را همسر دهيد اگر فقير و تنگدست باشند خداوند از فصل خود آنها را بى نياز مى سازد خداوند گشايش ‍ دهنده و آگاه است . اين آيه به همه افراد جامعه اسلامى دستور مى دهد كه نسبت به زنان و مردان مجرد احساس مسئوليت كنند و با فراهم آوردن زمينه هاى ازدواج تجرد را كه فساد زا است از بين ببرند. نمونه نهى از منكر در اين زمينه عمل حضرت لوط (عليه السلام ) است . ايشان در بين گروهى فاسد زندگى مى كردند كه به عمل شنيع همجنس گرايى مبتلا بودند و اين بزرگوار آنان را از اين عمل زشت نهى مى كرد. در يك صحنه ملائكه در صورت جوانانى بر ايشان وارد شدند. گروهى از مردم فاسد شهر خبر دار شدند و با حرص و ولع براى رسيدن به مقصود شوم خود به سوى خانه لوط هجوم آوردند لوط پيامبر به نهى آنان اقدام فرمود: و جاءه قومه يهرعون اليه من قبل كانوا يعلمون السيئات قال يا قوم هولاء بناتى هن اطهر لكم فاتقوات الله و لا يخزنون فى ضيفى (135) قوم او به سرعت به سوى خانه او هجوم آوردند و قبل از آن كارهاى بد انجام مى دادند لوط گفت : اين دختران من براى شما پاكيزه ترند (با آنان نكاح كنيد و از طريق صحيح نياز خود را برطرف سازيد) از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نكنيد. آن حضرت براى موثر شدن نهى خود راه صحيح را به آنان نشان داد و با ارائه همسرانى پاك آنان را از ارتكاب به زشتى باز داشت . خداوند با بيان اين سخن لوط به مومنان راه مى نمايد كه نبايد در نهى از منكر فقط مومنانم را از ارتكاب حرام نهى كرد بلكه بايد همراه و ضمن آن كه راه حلال را به آنان نشان داد و امكانات حلال را برايشان فراهم ساخت . 4-1. استفاده از روش هاى غير مستقيم امر به معروف و نهى از منكر چه با زبان و چه با عمل به دو صورت انجام مى گيرد: مستقيم و غير مستقيم در روش مستقيم به طور مستقيم و صريح به معروف و يا از منكر نهى مى شود براى مثال براى امر به معروف به فردى مى گوييم : فلان عمل واجب را انجام دهيد. اما در روش غير مستقيم در لابلاى گفتار به او تفهيم مى شود كه فلان كار معروف و پسنديده را بايد انجام دهد مثلا بدون اين كه متوجه شود كه او را مورد خطاب قرار داده اند از فردى كه آن وظيفه واجب را انجام داده است تعريف مى شود. بدون شك روش دوم تاثير بيشترى خواهد داشت . نمونه استفاده از اين روش غير مستقيم شيوه امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) است كه در اين نقل تاريخى آمده است : امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) در حالى كه هر دو طفل بودند به پيرمردى كه مشغول وضو گرفتن بود برخورد كردند و ديدند كه وضوى او باطل است . اين دو بزرگوار كه به رسم و روش اسلام آگاه بودند متوجه بودند كه زا يك طرف پيرمرد راه آگاه كنند كه وضويش باطل است و از طرف ديگر اگر به طور مستقيم به او بگويند كه وضويت باطل است شخصيت او جريحه دار مى شود و اولين واكنشى كه نشان مى دهد اين است كه مى گويد نه خير همين طور درست است بنابراين جلو رفتند و گفتند: ما هر دو مى خواهيم در حضور شما وضو بگيريم . ببينيد كداميك از ما بهتر وضو مى گيريم . او پذيرفت . امام حسن (عليهم السلام ) يك وضوى كامل را در حضور او گرفت . بعد امام حسين (عليه السلام ) اين كار را انجام داد. تازه پيرمرد متوجه شد كه وضوى خودش نادرست بوده است بعد گفت : وضوى هر دو شما درست است وضوى من خراب بود. آنها اين طور از طرف اعتراف گرفتند، حالا اگر در اين جا مى گفتند: پيرمرد خجالت نمى كشى ؟ با اين ريش سفيدت هنوز وضو گرفتن بلد نيستى ؟ او از نماز خواندن هم بيزار مى شد!(136) حضرت على (عليه السلام ) در اين باره مى فرمايد: تلويح زله العاقل له من امض عتابه (137) لغزش عاقل ار با كنايه به او تذكر دادن از مهم ترين شيوه هاى توبيخ است . 5-1. اقدام همه جانبه امر به معروف و نهى از منكر ابراز گوناگونى دارد كه در هر مورد براساس شرايط و اوضاع و احوال مى توان از آنها بهره گرفت : تنبيه و تشويق ، زبان قلم ، آشتى و قهر ضرب و شتم و.... موفقيت جامعه اسلامى براى دعوت به خوبى ها و جلوگيرى از بدى ها در گرو آن است كه از شيوه هاى گوناگون به صورت هماهنگ استفاده شود و اگر تنها به دعوت لفظى و امر و نهى زبانى بسنده كند بهره لازم را نخواهد برد. از امام صادق (عليه السلام ) چنين نقل شده است : ما جعل الله بسط اللسان و كف اليد لكن جعلهما يبسطان معا و يكفان معا(138) خداوند زبان را گشوده و دست را بسته قرار نداده است بلكه خداوند خواسته است كه هر دو گشوده و يا هر دو بسته باشند. پس در كنار شيوه هاى گفتارى بايد از شيوه هاى رفتارى نيز براى جلوگيرى از منكرات كمك گرفت چرا كه با زبان نمى توان همه عوامل فساد را آفرين غلبه كرد. شيخ مفيد مى گويد: در دوران ولايت امير مومنان (عليه السلام ) به آن حضرت خبر رسيد كه فردى استمنا كرده است حضرت دستور داد: به دست او زدند تا حدى كه قرمز شد سپس سوال كردند: متاهل است يا مجرد؟ عرض شد: مجرد است . فرمود: ازدواج كند. عرض شد به واسطه فقر امكان ازدواج براى او امكانم ندارد حضرت پس از آنكه خواست از او توبه كند وسائل ازدواج او فراهم آورد و مهريه همسرش را نيز از بيت المال پرداخت .(139) از اين سيره امام مى فهميم كه براى اصلاح جامعه و جلوگيرى از مفاسد نه مى توان نه مى توان از تنبيه چشم پوشى كرد و نه بايد به آن بسنده كرد بلكه بايد با شناخت ريشه انحراف در صدد اصلاح همه جانبه بر آمد. 6-1. رعايت ادب و كراهت و حرمت طرف مقابل به مطالعه زندگى رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) و ائمه (عليه السلام ) مى توان ادب در امر به معروف و نهى از منكر را آموخت . اينك نمونه اى از ادب امام صادق (عليه السلام ) در امر به معروف و نهى از منكر: به دستور منصور صندوق بيت المال را باز كردند و به هر كسى چيزى مى دادند شقرانى يكى از كسانى بود كه براى دريافت مالى از بيت المال آمده بود ولى چون كسى او را نمى شناخت وسيله اى پيدا نمى كرد تا سهمى براى خود بگيرد شقرانى را به اعتبار اين كه يكى از اجدادش برده بوده است و رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) آن را آزاد نموده است و وى آزادى را از او به ارث برده است مولى يا رسول الله مى گفتند؛ يعنى آزاد شده رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و اين به نوبه خود افتخار و انتسابى براى شقرانى محسوب مى شد. از اين رو خود را وابسته به خاندان رسالت مى دانست . در اين بين كه چشم هاى شقرانى نگران آشنا و وسيله اى بود تا سهم خودش را از بيت المال بگيرد امام صادق (عليه السلام ) را ديد جلو رفت و حاجت خويش را گفت : امام رفت و طولى نكشيد كه امام رفت و طولى نكشيد كه سهم شقرانى را گرفت و با خود آورد همين كه آن را به دست شقرانى داد با لحنى ملاطفت آميز اين جمله را به شقرانى گفت : كار خوب از هر كسى خوب است ولى از تو واسطه انتسابى كه با ما دارى و تو ار وابسته به خاندان رسالت مى دانند خوبتر و زيباتر است و كار بد از هر كس بد است ولى از تو به خاطر همين انتاسب زشت تر و ناپسندتر است . امام صادق (عليه السلام ) اين جمله را فرمود و گذشت . شقرانى با شنيدن اين جمله دانست كه امام از سر او يعنى شراب خوارى آگاه است و از اين كه امام مى دانست او شراب خوار است به او محبت كرد و در ضمن محبت او را متوجه عيش كرد پيش وجدان خود شرمسار شد و خود را ملامت كرد.(140) دورى از سرزنش از جمله آدابى است كه بر تاثير امر به معروف و نهى از منكر مى افزايد و از اين رو در دستورات اخلاقى اسلامى از ما خواسته اند تانسبت به گناهكاران زبان سرزنش ‍ نداشته باشيم امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: آخرين وصيتى كه حضرت حضر به موسى (عليه السلام ) كرد اين بود كه هيچ گاه كسى را به خاطر گناهانش ملامت نكن .(141) شايسته است انسان قبل از امر به معروف و نهى از منكر به فراخور موقعيت اجتماعى شنونده قدرى او را تمجيد كند و روى نكات مثبت اخلاقى ملى خانوادگى اخلاقى انقلابى و شغلى و... او تاكيد ورزد؛ به عنوان مثال با عباراتى از قبيل : شما فرد متعهدى هستيد، شما از سرمايه هاى اين مملكت هستيد، شما دانش آموزان و دانشجويانت درس خوان و موفقى هستيد، شما فر زند يا برادر شهيد هستيد و بر گردن همه ما حق داريد، شما به خانواده اى اصيل و نجيب وابسته ايد و... بكوشيد تا به او كراهت بخشيد و جايگاه او را در نقطه بلندى از عزت و فضيلت تثبيت كنيد آن گاه با لحنى ملايم و دلنشين او را از منكر باز داريد و به معروف دعوت كنيد. نكته قابل توجه در اين زمينه برخورد با كسانى است كه اعمال خلاف و باطل ار از روى اعتقاد و تقدس انجام مى دهند و در اين موارد بايد اول استدلال متين پايه هاى اعتقادى آنان را در هم ريخت قبل از ويران كردن بنيان اعتقادى آنان بايد از توهين به مقصدشان به شدت خود دارى كرد. رهنمود قرآن در اين زمينه چه زيبا و هشدار دهنده است : و لا تسبواالذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل امه عليهم (142) به معبود كسانى كه غير خدا را مى خوانند دشنام ندهيد! مبادا آنان نيز از روى ظلم (جهل ) به خدا دشنام دهند! ما اين چنين عمل هر قومى را نزدشان زينت داديم . در جنگ صفين زبان برخى از سپاهيان حضرت على (عليه السلام ) زبان به دشنام لشكر معاويه گشودند. امام (عليه السلام ) ضمن منع آنان اين عمل را فرمود: انى اكره لكم اتن تكونوا سبابين و لكنكم لو وصتهم اتعمالهم ذكرتم حالهم كان اصوب فى قول ابلغ فثى العذر (143) من براى شما نمى پسندم كه فحاشى و بد زبانى كنيد لكن اگر به جاى توهين و بد زبانى ناسزاگويى اعمال ناشايست آنان را توصيف كنيد واحوال ايشان را باز گو كنيد به ثواب نزديك تر و عذر آوردن مفيدتر است . منظور امام على (عليه السلام ) اين است اگر چه لشكريان دشمن به خطا رفته است و در زير پرچم كفر قرار گرفته است و بر ضد امام خويش قيام كرده اند لكن با همه اين ها اهانت كردن به آنان مشكل گمراهى آنان را حل نمى كند و موجبات هدايتشان را فراهم نمى سازد ولى اگر عاقبت سركشى بر ايشان تشريح شود چه بسا كسانى متنبه هدايت شوند. 7-1. پرهيز از سخت گيرى بيجا و اميد وار كردن به رحمت خدا براى دعوت به خوبى ها و جلوگيرى از بدى ها بايد ظرفيت طاقت و توانايى افراد را در نظر گرفت . براى جذب آنها به اره مستقيم و صراط هدايت از سخت گيرى هاى بيجا كه مورد نظر اسلام نيست دورى كرد. چه بسا پافشارى به انجام يك امر مستحب باعث شود فردى از واجبات هم صرف نظر كند. چه بسا اصرار بر ترك يك مكروه فردى را به انجام محرمات سوق دهد. به اين روايت تاريخى بنگريد تا آثار منفى سخت گيرى را در آن بنگريد: دو همسايه كه يكى مسلمان و ديگرى نصرانى است گاهى با هم در مورد اسلام سخن مى گفتند مسلمان آن قدر از اسلام تعريف كرد كه همسايه نصرانى او به اسلام گرويد و اسلام را پذيرفت . شب فرا رسيد سحرگاه نصرانى تازه مسلمان ديد در خانه را مى كوبند با نگرانى پرسيد: كيستى ؟ همسايه مسلمان خود را معرفى كرد و گفت : زود وضو بگير و جامه ات را بپوش تا برويم مسجد براى نماز. تازه مسلمان براى اولين بار وضو گرفت و روانه مسجد شد هنوز تا طلوع صبح خيلى باقى بود آن قدر نماز خواندند كه موقع نماز صبح فرا رسيد. نماز صبح را خواندند و مشغول دعا و تعقيب شدند تا هوا روشن شد. تازه مسلمان حركت كرد تا به منزلش برود رفيقش گفت : كجا مى روى ؟ مدتى صبر كن و تعقيب نماز را بخوان تا خورشيد طلوع كند. پس طلوع خورشيد وقتى تازه مسلمان برخواست تا به منزلش برود رفيق قرآنى را به او داد تا بخواند و به او گفت : حالا مشغول خواند قرآن شو تا خورشيد بالا بيايد توصيه من اين است كه امروز نيت روزه كنى نمى دانى روزه چه قدر ثواب دارد؟ كم كم نزديك ظهر شد و او را دعوت كرد تا براى نماز ظهر بيايد سپس او خواست تا صبر كند و در وقت فضيلت نماز عصر آن را به جا آورد و بعد به او گفت : چيزى از روز باقى نمانده است بهتر است براى نماز مغرب را هم بخوانيم . هنگامى كه تازه مسلمان مى خواست براى افطار برود به او گفت : يك نماز بيشتر باقى نمانده است و آن هم نماز عشا است صبر كن . پس از يك ساعت نماز عشا را هم خواندند و برگشتند شب دوم هنگام سحر بود كه تازه مسلمان باز صداى در را شنيد كه مى كوبند پرسيد كيست ؟ جواب داد من همسايه هستم وضو بگير تا به مسجد برويم تازه مسلمان در پاسخ گفت : من همان ديشب كه از مسجد برگشتم از اين دين استعفا دادم برو يك آدم بيكارتر از من پيدا كن كه كارى نداشته باشد و وقت خود را بتواند در مسجد بگذراند. من آدم فقير و عيالوارم بايد دنبال كسب و كار بروم . امام صادق (عليه السلام ) بعد نقل اين حكايت براى ياران خود فرمود: به اين ترتيب آن فرد عابد سخت گير فردى را كه وارد اسلام شده بود خودش از اسلام بيرون كرد. بنابراين شما هميشه متوجه اين حقيقت هستيد و باشد كه بر مردم سخت نگيريد و به اندازه توان و طاقت مردم را در نظر داشته باشيد تا مى توانيد كارى كنيد كه مردم متمايل به دين شوند و از دين فرارى نشوند آيا نمى دانيد كه بناى دين اموى بر سخت گيرى و شدت است ولى راه و روش ما بر نرمى و مدارا و حسن معشرت و به دست آوردن دلها است . (144) در اين زمينه آمر به معروف و ناهى از منكر بايد از عفو و گذشت لازم هم برخوردار باشد و گناهكار را نسبت به گناه جرى نگيرد بلكه به گذشت و عفو حق تعالى اميد وار ساخت و به توبه و انقلاب درونى وا دارد. آيات ناظر بر اين روش است : ليس عليكم جناح فيها اخطاتم و لكن ما تعمدت قلوبكم و كان الله غفورا رحيما (145) در خطايى كه از شما سر مى زند گناهى بر شما نيست ولى آنچه را از روى عمد مى گوييد (مورد مواخذه قرار خواهد گرفت ) و خداوند آمرزنده و مهربان است . فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فشا غليظ القلب لانفضوا من حولك (146) به بركت رحمت الهى در برابر آنان نرم و مهربان شدى ! و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند. اذا جائك الذين يومنون باياتنا فقل سلام عليكم متب ربكم على النفسه الرحمه انه من عمل منكم سوءا بجهاله ثم تاب من بعده واصلح فانه غفور رحيم (147) هر گاه كسانى به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند به آنها بگو: سلام بر شما پروردگارتان رحمت را بر خود فرض كرده است . هر كس از شما كارى را از روى نادانى كند آنگه توبه كند و به صلح آيد پس وى آمرزنده و مهربان است . اين آيات و روايات فراوان ديگر در اين زمينه به ما ياد مى دهد كه در برخورد با مرتكبان منك رو تاركان معروف آنان را با ملايمت و مهربانى به عفو و رحمت خداوند اميدوار ساخته و از ارتكاب گناه پشيمان سازيم و طورى عمل نكنيم كه آنان نسبت به گناه جرى شوند و بر خطاى خود اصرار ورزند و از روى تعصب عمل طشت خود را شهامت و شجاعت تلقى كنند. 8-1. شروع از نزديكان آمر به معروف و ناهى از منكر بايد در مرحله اول بايد بيشتر هم خود را بعد از خود سازى صرف اصلاح خود و خانواده و نزديكان خود كند. اگر فردى نسبت به نزديكان خود حساسيت كافى نشان دهد و در برابر اعمال بد آنان عكس العمل نشان داد و آنان را ببه انجام واجبات نيكو فرا خواند امر به معروف و نهى از منكر چنين فردى در ساير افراد نيز موثر است . از اين جهت بود كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) ابتدا به دعوت انذار خويشاوندان خود مامور گشت : انذر عشيرتك الاقربين (148) همچنين در ابتداى بعثت (149) خداوند از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مى خواهد اهل خود را به نماز امر كند: و امر اهلك بالصلوه بدين ترتيب دعوت پيامبر (صلى الله عليه وآله ) چه در مرحله فراخوانى به توحيد و چه در مرحله اداى واجبات از نزديكان شروع شد. آغاز دعوت و امر به معروف و نهى از منكراز نزديكان داراى مزاياى است از آن جمله : 1. بر اساس اين روش بر همگان روشن مى شود كه در دعوت دينى هيچ گونه تبعيضى وجود ندارد و كسى به بهانه قرابت و امر و نهى ، معاف نمى شود بلكه بايد ابتدا سراغ نزديكان رفت .(150) گفتنى است كه در بسيارى از موارد امر به معروف و نهى از منكر تاثير لازم را ندارد، از آن جه ، است كه مردم مى بينند آمر به معروف و ناهى از منكر حساسيت لازم را نسبت به نزديكان خود ندارند و آنچه را براى ديگران عيب مى دانند تذكر مى دهند، در خانواده و نزديكان خود مى بينند و مسامحه مى كند. 2. هر كس بهتر و بيشتر از ديگران خانواده خود را مى شناسد، نقاط ضعف و قدرت آنها را مى داند از عوامل موثر در گمراهى آنها به خوبى آگاهى دارد و بهرت مى داند آنها را با چه شيوه اى دعوت كند و از بدى باز دارد. 3. زا آنجا كه تعصبات بيجا و خودخواهى ها به طور معمول رد انسان وجود دارد و كمتر كسى مى توان كه از رسوبات چنين رذايلى پاك شده باشد، براى بسيارى از ما شنيدن نواقص ‍ و عيوبمان از زبان ديگر سخت و سنگين است و امر به معروف و نهى از منكر آنها را به دشوارى تحمل مى كنيم ، در حالى كه چنين برخورد و روحيه اى در اعضاى يك خانواده نسبت به همديگر كمتر وجود دارد. قرآن در مورد ستايش پيامبران بزرگ اسماعيل صادق الوعد، مى فرمايد: در كتاب خود اسماعيل را ياد كن . او در وعده صادق و و رسول و پيامبر (بزرگوارى ) بود، هميشه خانواده خود را به نماز و زكات دستور مى داد و او در نزد خدا پسنديده بود.(151) در دستورات اسلامى نيز به اين نكته توصيه شده است كه ابتدا خانواده خود را دريابيد: يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا (152) اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خودتان و خانواده تان را از آتش جهنم حفظ كنيد. نجات خانواده از آتش جهنم چيزى جز، امر به معروف و نهى از منكر نيست ؛ زيرا فراتر از آن مسئوليتى بر ديگران وجود ندارد. در روايت است كه وقتى اين آيه شريفه نازل شد، يكى از مسلمانان مى گريست و مى گفت : من از حفظ نجات خود عاجزم چگونه خانواده و اهلم را از آتش جهنم حفظ نمايم ؟ پيامبر به او فرمود: آنچه را براى خود مى خواهى آنها امر كن و آنچه را از خود دور مى كنى آنها را نيز نهى كن (153) . همچنين ابى بصير از امام (عليه السلام ) پرسيد: چگونه مى توانم طبق اين آيه خانواده ايم را از آتش حفظ نمايم ؟ حضرت فرمود: آنها ار به اوامر الهى فراخوان و از نواهى حق تعالى باز دار. در اين صورت اگر از تو اطاعت كردند آنها ار حفظ كرده اى و اگر اعتنايى به امر و نهى تو نكردند تكليف خود را نسبت به آنها انجام داده اى (154) . 9-1. جلب اعتماد اگر امر به معروف و نهى از منكر شونده نسبت به آمر ناهى اعتماد داشته باشد آنان را به خير خواهى و دوست بداند به از امر و نهى آنان متنبه مى شود و خود ار اصلاح مى كند. پس ‍ آمر و ناهى بايد زمينه هاى به وجود آمدن اعتماد و باور به خلوص صداقت و خير خواهى خود را در او ايجاد كند و با قول و عمل به او بباورانند كه خير خواه هستند و مصلحت او را مى جويند و آنچه را مى گويند از روى دل سوزى است . يكى از رموز موفقيت پيامبران الهى در همين نكته نهفته است كه مردم مى دانستند و يقين داشتند آنان در مدعاى خود صادق هستند و در صدد منافع شخصى و مطالع دنيوى و مادى نيستند و منظورى جز اصلاح پيروان خود ندارند. نوح پيامبر به هنگام دعوت قوم خود به آنان اعلام كرد: ابلغكم رسالات ربى و انا لكم ناصح امين (155) رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى كنم و من خير خواه و امنى براى شما هستم . اين سخن بسيارى از پيامبران است كه به قوم خود ابلاغ كردند: انى لكم رسول امين (156) من براى شما رسول امينى هستم . اعلام پاداش ناخواهى پيامبران نيز از اقدامات آنان جهت اعتماد سازى است و با اين اعلام قولى و عملى توانستند بسيارى را جلب كنند و آنان را از ظلم شرك و فساد بيزار گردانند: و ما اسالكم عليه من اجر(157) و بر رسالت از شما مزدى نمى خواهيم . يا قوم ... ما اريد ان اخالفكم انى ما انهاكم عنه ان اريد الا الاصلاح ما استطعت (158) اى قوم ...، من نمى خواهم در آنچه شما را از آن باز مى دارم با شما مخالفت كنم (و خود مرتكب آن گردم ). من قصدى جز اصلاح تا آنجا كه بتوانم ندارم . 10-1. امر نهى استدلالى و منطقى در بسيارى از اوقات صرف امر و نهى كار ساز نيست و بايد در ضمن آن فايده و ضرر آن را توضيح داد تا طرف مقابل انگيزه طاعت و پذيرش پيدا كند. وقتى واجبى را ترك كرده ، بايد آثار و بركات انجام آن را متذكر شد و وقتى مى خواهد حرامى را متذكر شود بايد عواقب سوء آن را ياد آورى كرد. بسيارى از مرتكبان منكر و تاركان معروف نسبت به عواقب آثار و پيامدهاى منفى عمل خود آگاهى كافى ندارند يا متوجه آن نيستند. در چنين مواردى ياد آورى بسيار موثر است . به چند نمونه قرآنى در اين مورد توجه مى دهيم . قوم موسى (عليه السلام ) از آن بزرگوار طلب خداى ديدنى و محسوس - بت - كردند و آن حضرت را در نهى آن فرمودند: ان هولاء متبر ماهم فيه وباطل ماكانوا يعملون * قال اغير الله ابغيكم الها و هو فضلكم على العالمين (159) اينان (بت پرستان ) سرانجام كارشان نابود است و آنچه انجام مى دهند باطل است . (سپس ) گفت : آيا غير از خدا معبودى براى شما بطلبم ؟ خدايى كه شما را بر جهانيان برترى داد. فرعون و درباريانش براى رويارويى با موسى به شور و طرح نشسته اند و با مطرح كردن زمينه هاى واهى زمينه قتل او را مى چينند. مردى مومن از درباريان به نهى آنان مى پردازد و با استدلال هاى متين عواقب اين كار را توضيح مى دهد(160) . روش اين مومن در امر به معروف و نهى از منكر حاوى نكات بسيار جالبى است از جمله : 1. وى در امر به معروف خود روش تقيه ار پيشه گرفت و براى نهى آن جمع كافر متعصب در مرحله اول ايمان خود را كتمان كرد و اظهار پيروى از موسى و يكتاپرستى نكرد. 2. مخاطبان را با لفظ يا قوم = اى قوم من خطاب كرد تا وابستگى ، محبت و دلسوزى خود را نسبت به آنان ياد آورى كرده تا زمينه پذيرش را در آنان ايجاد كند. 3. از موسى در وهله اول با تعبير رجلا = مردى ياد كرد تا در ظاهر اعلام كند كه : او را نمى شناسم و رد نزد من از جايگاه و محبوبيت خاصى برخوردار نيست . 4. در كلام خود، اول فرض دروغ گو بودن موسى را مطرح كرد و گفت : اگر آن مرد دروغگو باشد و راست گو باشد.... تا در آن حساسيتى ايجاد نشود و مطمئن شوند سخنان او از جهت طرفدارى از موسى نيست . 5. عواقب وخيم كفر و سركشى با خدا و عناد با موسى را ياد آورى كرد تا آنان را از مقابله با موسى باز دارد. 6. سرگذشت اقوام و عاقبت وخيم سركشى اقوام گذشته را يا آور شد. 2. ويژگى هاى آمران به معروف و ناهيان از منكر امر به معروف و نهى از منكر وظيفه هر مسلمانى است و هيچ كس حق ندارد با داشتن توانايى لازم و با مشاهده امر معروف و يا عمل منكر از زير بار اين تكليف بزرگ الهى شانه خالى كند، ليكن وجود پاره اى از ويژگى ها باعث مى شود بازده كار آمران به معروف و ناهيان منكر بيشتر شود. برخى از اين ويژگى ها عبارتند از: 1-2 هماهنگى در گفار و كردار اجتناب از منكر و باز داشتن از آن ، دو وظيفه اسلامى شمرده مى شود ولى بدون ترديد در قدم نخست بايد به اصلاح خود پرداخت ، سپس در صدد رفع عيوب ديگران بر آمد. امام على (عليه السلام ) در نهج البلاغه مى فرمايد: و انهو غيركم عن المنكر و تناهوا عنه ، فانما امرتم بالنهى بعد التناهى (161) ديگران را از منكر نهى كنيد و خود نيز از آن اجتناب نماييد ولى وظيفه نهى از منكر، پس از دورى خود شما از آن است . سر اين بيان علوى روشن است ، زيرا انسان ها قبلا از آن كه به سخن يكديگر گوش بسپارند به رفتار هم چشم مى دوزند و بدون ترديد آنچه را كه در عمل مى بينند به مراتب موثرتر از چيزى است كه به زبان مى شنوند. پس نهى از منكر در صورتى اثر بخش خواهد بود كه ديگران را از دور خواهد كرد كه آمر به معروف از سخن خود ايمان داشته و خود در مرحله اول به آن عمل كرده باشد. سخن اگر با عمل همراه نباشد نشانه دو رويى و بى امانى است ئ امر به معروف فرد به ايمان و دو رو بودن طبيعى موثر نخواهد بود. قرآن مى فرمايد: كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تومنون باالله (162) شما بهترين امتى بوديد كه پديد آمديد - از اين جهت كه امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و به خدا ايمان داريد. در آيه ديگرى در تمجيد از بعضى مومنان اهل كتاب آنان را چنين معرفى مى كند: ليسوا سواء من اهل الكتاب امه قائمه يتلون آيات الله اناء الليل و هم يسجدون * يومنون بالله و اليوم الاخر و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون فى الخيرات و اولئك من الصالحين (163) آنها همه يكسان نيستند. از اهل كتاب جمعيتى هستند كه (به حق و ايمان ) قيام مى كنند و پيوسته در اوقات شب آيات خدا را مى خوانند در حالى كه سجده مى نمايند. و به خدا و روزگار ديگر ايمان مى آورند امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و در انجام كارهاى نيك پيشى مى گيرند و آنان از صالحانند در اين آيات آمران به معروف و ناهيان از منكر به وصف ايمان عبادت و سرعت در انجام اعمال صالح توصيف شده اند و اين اوصاف حاكى از آن است كه آنان قبل از اقدام به اصلاح ديگران از خود شروع كرده اند و اگر داعى و منادى به سوى كار خوب هستند خود نيز در عمل عامل به خوبى ها و تارك از بدى ها مى باشند و بين كردار و گفتارشان منافات نمى باشد. امام على (عليه السلام ) به اسوه آمران به معروف و ناهيان از منكر مى فرمايد: ايها الناس انى والله مااحصكم على طاقه الا و اسبقكم اليها و لا انهاكم عن معصيه الا واتناهى قبلكم عنها (164) يا مردم ! به خدا قسم شما را به طاعتى سفارش نمى كنم مگر اين كه خودم قبل از شما آن را انجام مى دهم و هيچ گاه شما را از ارتكاب به معصيتى باز نمى دارم مگر آن كه خودم قبلا خود آن را ترك مى كنم . حضرت امام صادق (عليه السلام ) نيز مى فرمايد: ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر عن الصفا (165) عالمى كه به مقتضاى آگاهى خود عمل نكند موعظه اش (خيلى زود) از دل ها (ى شنوندگان ) بيرون مى رود همان گونه كه باران بر سنگ صاف باقى نمى ماند. هرگاه آمر به معروف و ناهى از منكر عامل نباشد با امر و نهى خود دين را به استهزاء گرفته است . از اين رو قرآن به سرزنش كسانى پرداخته است كه خود به سخنانشان عمل نمى كنند: اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلاتعقلون (166) آيا مردم را به نيكى امى مى كنيد. خودتان را فراموش مى نماييد و كتاب (تورات ) مى خوانيد. آيا نمى انديشيد. آنچه در اين آيه بيشتر جلب نظر مى كند دو تعبير است : 1. تنسون انفسكم يعنى خودتان را فراموش مى كنيد. آنان كه قبل از خود سازى به ارشاد ديگران مى پردازند و با گذشت زمان به بيمارى خود فراموشى مبتلا مى گردند و بكلى از نفس خويش غافل مى شوند، چشمانشان بر عيوب خودشان بسته مى شود در حالى كه پيوسته زشتى هاى ديگران را مى بينند. افلا تعقلون يعنى آنها نمى انديشند؟ رفتار اين گونه انسان ها نه تنها در خور سرزنش بلكه شگفت آور است زيرا با منطق عقل ناسازگار و در تضاد است . اين بى خردى از آنجا ناشى مى شود كه : * آنها مى خواهند با امر به معروف مى خواهند كه ديگران را به كمال برسانند و از گمراهى برهانند در حالى كه از نظر عقل نجات خود بر نجات ديگران مقدم است پس چرا عقل خود را به كار نمى گيرند؟(افلا تعقلون ) اگر با امر به معروف و نهى از منكر در صدد اصلاح ديگرانند مگر نمى دانند با عمل خود آنها را به گناه تشويق مى كنند؟ آيا در شيوه آنها تناقض نيست ؟ و آيا افراد عاقل اين گونه عمل مى كنند؟ (افلا تعقلون ) مگر نه اين است كه اينان با رفتار خود تاثير سخن خود را از بين مى برند؟! مگر هيچ عاقلى زحمت تلاش خود (امر به معروف و نهى از منكر) را اين گونه بر باد مى دهد؟ آيا فكر و انديشه ندارند؟(افلا تعقلون ) اين نكته هر چند متوجه دانشمندان يهود است ولى در حقيقت متوجه كسانى است كه اين رويه را پيشه خود ساخته اند و بين گفتار و رفتارشان فاصله و جدايى وجود دارد و به تعبير فيض كاشانى اين آيه در حق همه كسانى كه از حق دم مى زنند و به باطل عمل مى كنند جارى است (167) قرآن كريم در اين آيه ديگر مومنان را مورد خطاب قرار داده و بشدت توبيخ كرده است : يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لم تفعلون * كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون (168) اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا آنچه را كه عمل نمى كنيد مى گوييد اين كه سخنى بگوييد و انجام ندهيد خداوند را به خشم مى آورد. 2-2. اخلاص و تعهد كسانى مى توانند در امر به معروف و نهى از منكر موفق باشند كه هم اخلاص داشته باشند و هم فارغ طمع و چشم داست براى انجام وظيفه و اصلاح به امر و نهى همت گمارند وهم سوز تعهد نسبت به ديگران وجود آنان را گرفته باشد. رسول خدا بايد اسوه همه آمران به معروف و ناهيان از منكر باشد. خداوند درباره سوز و تعهد آن بزرگوار مى فرمايد: عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رؤ وف رحيم (169) رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است . لعلك باخع نفسك الا يكونوا مومنين (170) گويى مى خواهى از شدت اندوه اين كه مومنان ايمانى نمى آورند جان خود را فدا كنى . فلعلك باخع نفسك على اثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اثفا (171) گويى اگر به اين سخن ايمان نياوردند تو خود را از اندوه در پيگيرى (كار)شان هلاك كنى . فلا تذهب نفسك عليهم حسرات ان الله عليم بما يصنعون (172) پس مبادا جانت به خاطر شدت تاسف بر آنان از بين برود. خداوند به آنچه را انجام مى دهد دانا است . پيامبر (صلى الله عليه وآله ) با اين سوز و گدازى كه نسبت به هدايت خلق داشت از سر محبت و دلسوزى فقط براى انجام وظيفه و كسب رضايت خدا قيام كردند و به امر و نهى پرداختند و اين سيره همه پيامبران بوده است . وقتى پيامبران الهى براى هدايت مردم وارد انطاكيه شدند و آنها را به توحيد و نفى شرك دعوت كردند مورد تكذيب قرار گرفتند ولى ناگاه مردى دوان دوان از دورترين جاى شهر سر رسيد و فرياد زد: يا قوم اتبعو المرسلين * اتبعوا من لا يسالكم اجرا و هم مهتدون (173) اى قوم من از فرستادگان خدا پيروى كنيد از كسانى اطاعت كنيد كه از شما مزد نمى خواهند و خود هدايت يافته اند. دو ويژگى اخلاص صداقت هم گون زبان و علم آن چنان بارز و موثر بود كه مومن آل يس در هوا دارى خود از رسولان به آن دو استناد كرد. مخالفان پيامبران ميز سعى مى كردند اخلاص پيامبران را نزد مردم خدشه دار كنند و آنان را طالبان مقام و موقعيت معرفى كرده اند و مردم را از گرويدن به آنها باز دارند: فقال الملا الذين كفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلكم يريد ان يتفضل عليكم (174) اشراف كافر قوم نوح گفتند: اين مرد بشرى چون همانند شما نيست كه مى خواهد بر شما آقايى كند. 3-2. تحمل وسعه صدر باز داشتن فردى از بدى و فرا خواندن او به سوى خوبى در واقع نوعى مقابله با اميال غريزى و خواسته هاى شهوانى اوست از اين رو شنيدن و تحمل امر و نهى چندان به مذاق افراد خوشانيد نيست و چه بسا موجب تمرد و لجاجت و واكنش منفى ايشان شود؛ وانگهى چون گنه كار توان برخورد با آمر و ناهى را ندارد در برخورد سالم و مستدل با او خود را محكوم مى بيند و مى كوشد تا با بهانه جويى و هتاكى و توجيه گرى جار و جنجال و گاهى با دروغ و تهمت آب را گل آلود و فضا را تاريك سازد و در اين محيط غبار آلود زشتى گناه خود را كمرنگ نشان دهد و اگر توانست حيثيت آمر و ناهى را خدشه دار كند. اينها نمونه از مشكلاتت فراوانى است كه آمران و ناهيان متعهد به مقتضاى مسئوليت خطيرى كه بر عهده دارند با آن دست به گريبان هستند. اين عزيزان اگر خدا ناخواسته افرادى ضعيف كم ظرفيت و زود خشم باشند و كينه توز باشند، هنوز ديگرى را اصلاح نكرده خود سقوط مى كنند. حساسيت و ظرفيت موضوع امر و نهى اقتضا مى كند كه آمر و ناهى علاوه بر كمك گرفتن از خدا برسى دقيق جوانب قضايا و انجام اقدامات سنجيده و به موقع فردى دريا دل حليم و پذيراى مشكلات بوده و در دشوارى هاى در برخورد با دشمنان صبور باشد زود از كوره در نرود خود را نبازد و با حوادث پيش آمدها با سينه ايا باز و روحيه اى قوى و بالا برخورد كند. انبياى الهى نيز اگر از نعمت ارزشمند سعه صدر برخوردار نبودند هرگز نمى توانستند از مسئوليت سنگينى كه خداوند بر عهده شان نهادهاست بر آيند. حضرت موسى (عليه السلام ) پس از دريافت ماموريت الهى خويش در اولين درخواستى كه از خداوند دارد به درگاه با عظمت او عرض مى كند: رب اشرح لى صدرى (175) پروردگارا سينه ام را گشاده كن ! خداوند متعال نيز وقتى مهم ترين و گران بهاترين امدادهاى خود را بر پيامبر بزرگوار اسلام ياد آورى مى كند رد راس همه آنها از شرح صدر او نام مى برد و مى فرمايد: الم نشرح لك صدرك (176) آيا ما سينه تو را گشاده نساختم . تحمل و سعه صدر خصلت و ويژگى هاى لازم و ضرورى آمر به معروف ناهى از منكر است . برخورد پيامبران را با سخنان ناروا و دشنام هاى مخالفان ملاحظه كنيد: لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال يا قوم اعبدوا الله مالكم من اله غيره انى اخاف عليكم عذاب يوم عظيم * قال الملا من قومه انا لنراك فى ظلال مبين* قال يا قوم ليس بى ظلاله و لكنى رسول من رب العالمين (177) ما نوح را به سوى قومش فرستاديم .... پس اشراف قومش به او گفتند: ما تو را در گمراهى آشكارا مى بينيم و او گفت : اى قوم من هيچ گونه گمراهى در من نيست بلكه من فرستاده اى از طرف پروردگار جهانيانم . والى عاد اخاهم هودا....* قال الملا الذين كفروا من قومه انا لنراك فى سفاهه و انا لنطنك من الكاذبين * قال يا قوم ليس بى سفاهه و لكنى رسول من رب العالمين (178) به سوى قوم عاد برادرشان هود را فر ستاديم . - پس اشراف كافر قوم گفتند: ما تو را در سفاهت (سبك مغزى ) مى بينيم و مسلما تو را از دروغگويان مى دانيم او گفت : اى قوم من مرا هيچ سفاهتى نيست و لكن من فرستاده پروردگار جهانيانم . ولقد كذبت رسل من قبلك فصبروا على ما كذبوا واوذوا (179) پيامبرانى قبل از تو تكذيب و دروغگو شمرده شدند پس بر اين تكذيب ها و آزارها صبر و استقامت داشته كردند. 4-2. پايبندى به حدود الهى امر به معروف نهى از منكر دو واجب با اهميت هستند كه بايد به طور صحيح انجام گيرد. اگر انجام دهنده اين دو واجب در حال انجام وظيفه ضوابط و حدود شرعى را لحاظ نكند كار او حتى تاثير منفى خواهد داشت . منكرات يا پنهان صورت مى گيرد يا آشكارا در ملا عام ؛ در صورتى كه ارتكاب منكر علنى باشد بر همه مسلمانان واجب است با وجود شرايط مرتكب را نهى كنند و چنانچه اقدام عملى لازم بود افراد حكومت بايد دخالت كنند و مرتكب را از ارتكاب باز دارند و اما اگر ارتكاب منكر در خفا و پنهانى باشد دو صورت دارد: الف : گناهى است كه آثار سوء آن فقط متوجه انجام دهنده آن مى شود و به مصابح عمومى و اجتماعى خلل و نقصى وارد نمى سازد در چنين صورتى افراد مسلمان حق دارند تجسس كرده و اين جرائم را كشف نموده و جلوى آن را بگيرند قرآن مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا(180) اى مومنان از بسيارى از گمان ها دورى كنيد زيرا بعضى از گمان ها گناهند و تجسس نكنيد. ب ): گناهان و جرايمى كه در صورت وقوع زيان آنها علاوه بر انجام دهنده دامنگير عموم يا بخشى از آحاد جامعه نيز مى شود مثل دزدى رشوه خوارى توطئه عليه نظام و... در اين قبيل موارد بايد با رعايت مراتب امر به معروف اقدام كرد و اطلاعت خود را در اختيار ماموران حكومتى نيز قرار داد تا اقدام لازم انجام دهند. اگر آمر و ناهى بدون رعايت حدود و ضوابط فوق اقدام كنند عمل او قطعا نتيجه منفى خواهد داشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11:0  توسط کیا عشوری  | 

ویژگی های آمر و ناهی

nasihatema.blogfa.com

کسی که دیگران را به خوبی ها و ارزش ها دعوت می کند ، یا آنان را از گناهان و زشتی ها و مفاسد نهی می کند، برای آن که در این دعوت موفق باشد، باید صفات و شرایطی داشته باشد. به برخی از این صفات که شایسته است در امر به معروف و ناهی از منکر وجود داشته باشد، اشاره می کنیم.



1 ـ هماهنگی حرف و عمل فرد
مردم بیش از حرف به عمل انسان امر به معروف و نهی از منکر می کنند می نگرند و از رفتار او بیش از سخنش تاثیر می پذیرند. از این رو شخص آمر و ناهی باید خودش آراسته به خوبی ها و منزه و وارسته از بدی ها باشد تا تبلیغ و دعوتش موثر باشد . قرآن کریم می فرماید :
« اتامرون الناس بالبرو تنسون انفسکم »

آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید ولی خودتان را فراموش می کنید؟



دعوت عملی موثرتر از دعوت زبانی است و اگر کسی خودش نسبت به گفته هایش مفید و متعهد نباشد ، بر دیگران نمی تواند تاثیر بگذارد. به علاوه خود این تعارض بین گفتار و رفتار ، بسیار ناپسند است.



در حدیثی حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند:
لَعَنَ الله آلامِرینَ بِالمَعروفِ التَارِکینَ لَهُ وَالنَاهِینَ عَنِ المُنکَرِ العَامِلِینَ بِهِ
امام علی (علیه السلام) فرمودند : لعنت خدا بر کسانی که امر به «معروف» می کنند، ولی خودشان آن معروف را انجام نمی دهند و از «منکر» نهی می کنند ولی خودشان آن را انجام می دهند.

آری ... دوصد گفته چون نیم کردار نیست!



2 ـ برخورد شایسته و چهره باز

داشتن « حسن خلق» و چهره گشاده و بشاش ، عامل جذب دیگران است ، از این رو، برخورداری از ملایمت و برخورد جاذب و نرم و پرهیز از قیافه گرفتن و عبوس و اخمو بودن ، می تواند در موفقیت شخص موثر باشد.



3 ـ گفتار نرم
شیوه ملایم و نرم در سخن گفتن و پرهیز از تندی و عصبانیت و پرخاشگری ، صفت شایسته دیگری است.

حتی خداوند ، وقتی موسی و هارون (علیهماالسلام) را برای دعوت فرعون به خدا پرستی می فرستد ، به آن دو توصیه می فرماید که : با فرعون ، با نرمی و گفتار نرم و ملایم سخن بگویید « فقولا له قولا لیناً»



4 ـ حوصله و بردباری

موفقیت در این دعوت ، نیاز به تحمل و حوصله دارد . با کم طاقتی و زود خسته شدن و کم ظرفیتی ، کاری از پیش نمی رود . به تعبیر قرآن، « شرح صدر » و « سعه صدر » لازم است.



5 ـ کار برای خدا
از آن جا که امربه معروف و نهی از منکر ، از فروع دین و از عبادات است ، انسان باید به خاطر خدا اقدام به آن کند و توقع پاداش هم از خدا داشته باشد . انجام این وظیفه ، نباید به انگیزه های مادی و منابع آمیخته شود . هدف باید خدا باشد ، نه خودنمایی و کسب وجهه و موقعیت . در این صورت ، انسان از کار هم خسته نمی شود و از کار شکنی ها هم ناامید نمی گردد.
6 ـ شکیبایی
هیچ کار مهمی بی زحمت و مشقت نیست . در راه انجام این وظیفه الهی ، انسان باید بر سختی ها ، ناملایمات ، بی مهری ها، و خصومت ها ، تحمل و استقامت داشته باشد و به خاطر مشکلات کار و راه ، دست از هدف برندارد.
7 ـ آشنایی با « معروف » و« منکر »
آشنایی با احکام الهی و معارف دین و محتوای قرآن برای آمر و ناهی ، ضروری است.
حضرت امام (ره) در این باره فرموده است:
کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند ، باید مواظب باشد که:
1. در راه آن مرتکب گناهی مانند دروغ ، توهین وتحقیر نشود.

2. مانند طببیی مهربان و پدری رئوف باشد.



3. از خود خواهی و خودستایی بپرهیزد.



4. قصدش تنها برای رضای خدا باشد.



5. خود را منزه از گناه و برتر از گناهکار نبیند.



چه بسا که گناهکار داری صفات واعمال نیکی بوده و نزد خدا محبوب تر باشد.

چنانچه بداند و یا احتمال دهد که امر به معروف و نهی از منکر با تکرار موثر است تکرار واجب می شود.



8 ـ کرامت انسانی
هرگز با تحقییر و توهین و اهانت ، نمی توان کسی را به کار نیک جذب کرد یا او را از کار زشت ، باز داشت . شخصیت قائل شدن به طرف و برخورد احترام آمیز بهتر او را جذب می کند.
با هر کسی با زبان خاص خودش باید حرف زد. شناخت زبان و ویژگی های خاص طرف و وارد شدن از همان در ، ضامن توفیق بیشتر است.
9 ـ اعتماد سازی
با دیگران به گونه ای باید برخورد کرد که اعتماد ایجاد کند و سخنان فرد را باور داشته باشد. نحوه رفتار ما در جلب اعتماد مخاطب او موثر است و صداقت ما ، عامل پیدایش این اعتماد و اطمینان است.
10 ـ شئونات اخلاقی

نوع گفتار و رفتار ، باید آمیخته به ادب و متانت و دور از هتاکی و بددهنی و تند خویی باشد.



11 ـ امربه معروف و نهی از منکر درخفاء

در بسیاری از مواقع ، برای اصلاح خطاهای کسی ، تذکر خصوصی ، بی آنکه دیگران بفهمند و آبروی او برود ، مفید تر است ، حفظ شخصیت و موفقیت افراد و آبروداری ، به تاثیر بیشتر سخن کمک می کند.



12 ـ برخورد منطقی و قانع کننده
خیلی ها اگر از نظر عقلی و منطقی ، نسبت به خوبی یا بدی یک کار ، قانع شوند، آن را می پذیرند.

بنابراین در امر به معروف و نهی از منکر ، باید با گفتار و بحث قانع کننده پیش رفت ، نه اجبار و تهدید و زورگویی یا تحمیل عقیده.



13 ـ برخورد با عوامل ریشه ای
گاهی خطاها و مفاسد فردی و اجتماعی ، ریشه در امور دیگر دارد.
اگر آن ریشه ها شناخته شود و از بین برود ، موفقیت بیشترخواهد بود. وگرنه ... « تا ریشه به جاست، درد درمان نشود »

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 10:53  توسط کیا عشوری  | 

صفات آمر و ناهي

nasihatema.blogfa.com

1. هماهنگي حرف و عمل
مردم بيش از حرف، به عمل انسان آمر و ناهي مي نگرند و از رفتار او بيش از سخنش تأثير مي پذيرند؛ چنانکه گفته اند:

دو صد گفته چون نيم كردار نيست

امام صادق(علیه السّلام) مي فرمايند: «با عمل خودتان مردم را به راه حق دعوت كنيد».1
امام علي(علیه السّلام) نيز مي فرمايند: «لعنت خدا بر كساني كه امر به معروف مي كنند، ولي خودشان آن معروف را انجام نمي دهند، و از منكر نهي مي كنند، ولي خودشان آن را انجام مي دهند».2
نفس خود ناكرده تسخير اي فلان! چون كني تسخير نفس ديگران؟

نفس را اول برو در بند كن              پس برو آهنگ وعظ و پند كن


2. برخورد شايسته و چهره بازداشتن چهره گشاده و جذّاب، عامل جذب ديگران است. از اين رو، برخورداري از ملايمت و برخورد نرم و پرهيز از اخمو بودن، مي تواند در موفقيت شخص آمر به معروف مؤثر باشد. در حديثي از امام حسين(علیه السّلام) آمده است: «كسي كه امر به معروف مي كند، بايد....با مردم مهربان و رفيق باشد و تا ضرورت پيش نيايد، خشونت نكند. او بايد با لطافت و محبت مردم را به كار خير دعوت كند».

3

3. خيرخواه بودندر حديثي از امام حسين(علیه السّلام) آمده است: «كسي كه امر به معروف مي كند، بايد....خيرخواه مردم و انگيزه اش سوز دروني و غيرت ديني باشد».4

4. اخلاصاگر آمر انتقاد مي كند، نبايد بر اساس سليقه شخصي، حزب سياسي ، عقده دروني و كينه و انتقام باشد. اگر كار، مخلصانه انجام پذيرد، ‌خداوند در تأثيرگذاري بهتر آن ياري رسان او خواهد بود.


5. شکيباييكسي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند، در برابر تمايلات مردم ايستاده است و به يقين از طرف بعضي مردم مورد نامهرباني قرار خواهد گرفت. او اگر صبر نداشته باشد، با يكي دو برخورد تند دست از انجام وظيفه برخواهد داشت. قرآن در نشانه بندگان خوب خداوند مي فرمايد: «آنان كساني هستند كه هرگاه با افراد ناآگاه برخورد كنند، با سلام  (و مسالمت) از کنار آنها گذر مي کنند».

5

6. بزرگواريمردي نصراني با جسارت به امام باقر(علیه السّلام) گفت: تو بقر هستي؟ امام فرمود : «من باقر (شكافنده علم) هستم». نصراني گفت: تو پسر آشپز هستي ؟ امام فرمود: «اين حرفه او بود.» نصراني گفت: تو پسر كنيز سياه بدزبان مي باشي؟ (در حالي که مادر امام باقر(علیه السّلام) زني بافضيلت و دختر امام حسن مجتبي(علیه السّلام) بود.) امام فرمود: «اگر راست مي گويي، خدا او را بيامرزد و اگر دروغ مي گويي، خدا از تو درگذرت.» مرد نصراني كه اين بزرگواري و شكيبايي را از امام باقر(علیه السّلام) ديد، به شگفت آمد و مسلمان شد.6

7. ملاحظه زمينه هاي مناسب
زماني كه مرحوم ملا محمد تقي مجلسي به شهرت نرسيده بود، يكي از ارادتمندان او به نزدش شكايت آورد كه از آزار همسايه به تنگ آمده ام. شب ها دوستان نااهل خود را جمع مي كند و تا صبح به شراب‌خواري و لهو و لعب مشغولند و آسايش ما را از بين برده اند. ايشان فرمودند: امشب آنها را ميهمان كن و من هم مي آيم، شايد خداي تعالي او را هدايت كند.» او همسايه اش را كه رئيس اشرار بود، به همراه دوستانش دعوت كرد و ملا محمد تقي مجلسي هم زودتر به منزل او رفت و در گوشه اي نشست.


وقتي رئيس اوباش و دوستانش وارد شدند و چشمشان به آن عالم ديني افتاد، ناراحت شدند؛ زيرا با وجود او، عيش آنها به هم مي خورد، ولي در هر صورت نشستند. رئيس آنها به ملامحمد تقي گفت: چه شد كه تو هم به جرگه ما وارد شدي؟ در پاسخ گفت: فعلاً كه چنين پيش آمده است. او سپس براي آنكه ملا محمدتقي را از مجلس بيرون كند و آزاد شوند، سر سخن را بازكرد و گفت: راهي كه شما در پيش گرفته ايد بهتر است يا شيوه اي كه ما داريم؟ پاسخ داد: ‌بايد آثار و خواص كار خود را بيان كنيم تا معلوم گردد كدام بهتر است.

رئيس اوباش گفت: اين حرف منصفانه است و ادامه داد: يكي از اوصاف ما اين است كه اگر نمك كسي را خورديم، نمكدان نمي‌شكنيم. ملا محمدتقي فرمود: اين طور نيست و قبول ندارم كه شما اين گونه باشيد. او پاسخ داد: انكار شما بي‌مورد است؛ زيرا اين از امور مسلّم ما جوانمردان است. ملا محمد تقي فرمود: اگر چنين است مي پرسم آيا شما هرگز نمك خدا را خورده اي؟ او سر به زير انداخت و پس از اندكي، از مجلس برخاست و رفت و همراهان او هم رفتند. صاحب منزل گفت : بدتر شد، قهر كردند و رفتند.


ملامحمد تقي فرمود: تا ببينيم چه مي شود! صبح روز بعد رئيس اوباش به در منزل ملا محمد تقي آمد و با شرمساري تمام عرض كرد: سخن ديشب شما سخت در دل من اثر كرد و خواب را از چشمم ربود. 7

چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را                كه كس آهوي وحشي را از اين خوش تر نمي گيرد

8. انتقاد از كار، نه از شخصاگر خلافكار احساس كند شخصيت دارد و محبوب است و تنها نقطه ضعف او كار خلافش است، به راحتي آن را ترك مي‌كند. در روايات مي‌خوانيم: «چه‌بسا خداوند افرادي را دوست دارد؛ اگر چه از عمل آنها ناخشنود است».8
شخصي از امام كاظم(علیه السّلام) پرسيد: يكي از ياران شما شراب خورده است. آيا از او دوري جويم؟ امام فرمود: «از كارش دوري جوييد، نه از خودش».


9

9. توجه به خصوصيات اخلاقي هر فرد
در حديثي از امام حسين(علیه السّلام) آمده است: «كسي كه امر به معروف مي‌كند، ... بايد بداند كه هر كس خلق و خويي دارد و با هر كس بايد طور خاصي سخن گفت».


10

10. گفتار نيك
در حديثي از امام حسين(علیه السّلام) آمده است: «كسي كه امر به معروف مي كند، بايد...گفتارش نيكو باشد».

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 10:49  توسط کیا عشوری  | 




nasihatema.blogfa.com


۱- با اراده باشد
قرآن می فرماید : امر به معروف ونهی از منکر نیاز به عزم و اراده قوی دارد . لذا نباید این کار را بر اساس قهر وصلح مردم تنظیم کرد.


۲- برای خدا باشد

قرآن می فرماید : ریشه بعضی از انتقادها ، مسائل شخصی است .
اگر امر ونهی برا ی خدا باشد موثرتر است ؛ زیرا حرف صاف بر دل صاف می نشیند.



۳- سعه صدر

دعوت به حق وامر وبه معروف ونهی از منکر ، کار انبیاست و مشکلات انبیا را نیز خواهد داشت. انبیا تهمت ها را با صبر وسعه صدر پشت سر می گذاشتند . آنان به کسانی که می گفتند : ما تورا سفیه می بینیم ، می فرمودند : در من سفاهتی نیست . یا در برابر نسبت گمراهی می فرمودند : در من گمراهی نیست.
گذشت از لغو ، از صفات برجسته مومنان است.


۴- حسن خلق و نرمخویی

کسی که امر ونهی می کند ، بدیها را با خوبی دفع می کند. واهل انتقام وغیظ نیست.
از لغزش مردم در هنگام عذر خواهی بگذریم که این ، نشانه جوانمردی تاریخ است . همین که برادران یوسف از او عذر خواهی کردند ،فرمود : امروز ملامتی بر شما نیست.
توجه به همه جوانب
در کتاب الغدیر می خوانیم : شخصی از دیوار خانه مردم بالا رفت تا ببیند که افراد آن خانه چه می کنند . همین که دید مشغول شراب خوردن هستند از بالای بام نهی از منکر کرد.
صاحبخانه به اوگفت: من یک منکر انجام دادم وآن اینکه شراب خوردم ؛ ولی تو گرفتار چند منکر شدی ؛ تجسس و ورود به حریم خانه مردم و ارعاب ، منکرهایی بود که تو مرتکب شدی .
هرگز خودرا بهتر ندانیم.
حضرت علی (علیه السّلام) می فرماید : ای بنده خدا! در عیبجویی کسی به خاطر گناهانش ، شتاب مکن ! چه بسا آن گناه بخشیده شود. و درباره خود ، حتی ازگناه کوچکی که انجام داده ای ،خود را در امان ندان ؛ زیرا چه بسا که به خاطر آن عذاب شوی .



کسی که امر به معروف ونهی ازمنکر می کند ، مانند پزشکی است که به مداوای مریض می پردازد . چه بسا مریض بهبود یابد وسالها عمر کند ؛ ولی خود پزشک در حادثه ای جان دهد.

از کجا شروع کنیم؟
۱- خود
قرآن می فرماید : ای کسانی که ایمان آوریده اید ! چرا آنچه را می گوئید عمل نمی کنید ؟
و در جایی دیگری می فرماید : آیا مردم را به نیکی سفارش می کنید ، درحالی که خودتان را فراموش می کنید؟
حضرت علی (علیه السّلام) می فرماید : تا خودم کاری را انجام ندهم ، شما را به آن سفارش نمی کنم و تا خودم از کاری دوری نکنم ،شما را از آن باز نمی دارم. البته ، عمل ، رمز موفقیت است و نه رمز وجوب.


۲- خانواده

قرآن می فرماید :ای پیامبر ! اول دختران وهمسرانت را سفارش کن وآن گاه زنان دیگر را .
قرآن در ستایش یکی از انبیا می فرماید : او خاندان وبستگان خود را به نماز سفارش می فرمود .
البته گاهی همسر وفرزند قابلیت هدایت ندارند ، ولی دیگران حرف حق را می پذیرند . نمونه آن ، پسر نوح وهمسر لوط است.


۳- نسل نو

حضرت علی (علیه السّلام) می فرماید : روح نوجوانان همچون زمین خالی است وآموزش نوجوانان مانند نقش بر سنگ ، ماندگار است.
در روایات می خوانیم : به سراغ نسل نو بروید ، زیرا که آنان زودتر از دیگران به سوی خیر گرایش پیدا می کنند.


۴- همسایگان

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: چرا مردم همسایگان خود را آموزش نمی دهند ؟ موعظه نمی کنند ؟ امر به معروف ونهی از منکر نمی کنند؟ وچرا همسایگان حاضر نمی شوند آموزش ببینند؟
نقش حکومت
گاهی اوقات منکرات در سطح وسیعی مطرح است که جز با حرکات دولت ، امکان نهی از آن نیست .
البته وظیفه حکومت تنها در این موارد نیست ؛ بلکه باید از آمرین به معروف وناهیان ازمنکر که طبق وظیفه فردی نیزتذکر میدهند حمایت کند.
همکاری دولت و مردم همیشه کارساز بوده است وهیچ یک به تنهایی توفیق کامل را به دست نخواهد آورد . لذا برای اجرای احکام نورانی اسلام باید حکومت اسلامی درکار باشد ؛ وگرنه بسیاری از احکام که نیاز به قدرت دارد ،به زمین خواهدماند . آری ! ولایت فقیه یک ضرورت برای اجرای احکام الهی است.


وظایف حکومت در امر به معروف ونهی از منکر مخصوص به چند نمونه نیست . حکومت وظیفه دارد معروف های سیاسی اجتماعی را احیا واز منکرات اقتصادی اجتماعی جلوگیری مد.

اینها نمونه هایی از وظایف حکومت است:
*کنترل نرخ ها و جلوگیری از هرج ومرج بازار؛
*جلوگیری از واسطه های کاذب که وسیله گران شدن جنس هستند؛
*نظارت بر قراردادها وجلوگیری از سوء استفاده هایی که درتنظیم اسنادمی شود.
*دقت در توزیع عادلانه ، حفظ بیت المال وشناسایی امین ترین افراد برای سپردن بیت المال به آنها.
*استفاده بهینه از منابع طبیعی .
*ایجاد شغل مفید برای بیکاران و آموزش دادن کارگران ساده برای بهتر نتیجه گرفتن از منابع طبیعی و فنی ؛ زیرا اشتغال، بزرگترین معروف وبیکاری زمینه انواع منکرات است.
سالم سازی محیط
محیط وجامعه در گرایش های فکری واخلاقی افراد نقش مهمی دارد . از جمله :
۱- در تاریخ بنی اسرائیل می خوانیم : ( همین که با معجزه موسی (علیه السّلام) از رود نیل گذشتند، گروهی بت پرست را دیدند . فوراً تحت تاثیر قرار گرفتند واز موسی خواستند که حضرت برای آنان بت قرار دهد تا عبادت کنند. )
۲- حضرت ابراهیم یک تنه تبر به دست گرفت ، وارد بتکده شد وهمه بت ها را شکست . سپس تبر را به گردن بت بزرگ آویخت.
۳- موسی به سامری گفت: (به خدا سوگند که گوساله طلایی تو را آتش می زنم وخاکسترش را به دریا می ریزم.)
۴- ماجرای مسجد ضرار ؛ منافقان درمدینه با وجود مسجد پیامبر (مسجد دیگری ساختند تا در سایه نام مسجد ، نیروهای خود را تمرکز دهند وبا دشمنان خارجی ارتباط برقرار کنند .آنها برای رسمیت شناخته شدن مسجدشان از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دعوت کردند به امامت خویش ، نماز جماعتی درآنجا برگزار کند.)
حضرت که در آستانه جنگ تبوک بودند ، پاسخ مثبتی ندادند .پس از آنکه رفتند و برگشتند ، مردم را برای خراب کردن مسجدی که مرکز تجمع منافقین بود ، بسیج کردند. از این ماجرا در قرآن به اشاره ذکر شده است.
از چهار نمونه ای که از قرآن نقل کردم ، می توان چنین نتیجه گرفت که برای اجرای نهی از منکر باید ابتدا ، مراکز و انسانهای فتنه خیز را از جامعه حذف کرد؛ زیرا بدون محو کردن آنها ، نهی از منکر ، مبارزه با معلول و رها کردن علت هاست.
نظام وحکومتی که بنا دارد امر به معروف نهی ازمنکر را احیا کند ، باید برای سالم سازی محیط گام هایی بردارد ؛ از جمله :


۱- تبلیغ در مورد ازدواج آسان ودادن وام ازدواج به جوانها .

۲- تفکیک مراکز دختر و پسر در همه مقاطع تحصیلی ، پارک ها ، مکانهای عمومی ،بیمارستانها وحتی مراکز خدماتی (تا آنجا که امکان دارد) ؛ تا زنان بتوانند با لباس ساده مشغول به کار شوند ومردان نیز مزاحمتی نداشته باشند.
۳- جلوگیری از تولید فیلم ها ، نوارها ، کتابهایی که در آنها زمینه های انحراف وفساد وابتذال زیاد است ؛ بخصوص بستن بعضی شرکتها، بوتیکها وموسسات منحرف ویا جلوگیری از ارائه لباسها و...
۴- دقت در گزینش افراد تا مهره های وابسته وفتنه گر ، میدانی برای رشد افکار خودنداشته باشند . بخشی از این اقدامات بحمد الله در سایه جمهوری اسلامی انجام شده وامیداست که کامل شود.
۵- از آنجا که حیا مانع بسیاری از گناهان ونداشتن حیا زمینه ساز انواع منکرات است ، مسئولان نظام باید اصل حیا را در تار وپود جامعه مراعات کنند تامیدانی برای رشد خلافکاران پیدا نشود.
از جمله ، دولت اجازه ساختن ساختمانهایی را که ساکنان آن به طورطبیعی حیا را ازدست میدهند ، به کسی ندهد .آری ! در ساختمانهایی که فرد در درون خانه خود همه جای خانه همسایه را می بیند حیایی نمی ماند.
امام حسن وامام حسین (علیه السّلام) کودکانی بودند که با شلوار بلند وارد فرات شدند . شخصی به آن دو عزیز گفت: (لباس شما خراب شد .)
این دو عزیز در پاسخ او فرمودند : ( خراب شدن شلوار بهتر ازخراب شدن دین وحیا است.)
۶- اسلام برای سالم سازی محیط ، تربیت کودکان ومدیریت داخلی خانه را به زن سپرده است و تا حد امکان با سپردن کارهای مفید در محل آرام خانه ، زن را از خارج شدن بدون دلیل و دور از چشم شوهر نهی فرموده است .البته ، هر کجا که نیاز باشد ،به زن اجازه خروج داده است، از جمله رفتن به مکه بدون شوهر .


آنچه محیط را فاسد می کند ، رها شدن ، بی بند وباری وبی هدفی است ؛ وگرنه اسلام به زن اجازه آموختن وآموزش ،شرکت در انتخابات ، داشتن استقلال اقتصادی وسیاسی ، شرکت در عالی ترین کنگره های علمی ، نوشتن انواع مقالات تخصصی وتربیتی وعلمی را داده است.

قرآن به آشنایی با تاریخ زنان نمونه همچنین آشنایی با تاریخ مردان نمونه سفارش کرده است.
در قرآن همان گونه که می خوانیم :
( واذکر فی الکتاب ابراهیم)
( واذکر فی الکتاب موسی )؛
همچنین می خوانیم :
( واذکر فی الکتاب مریم)؛
همان گونه که مرد می تواند الگو واسوه باشد ، قرآن ، همسر فرعون را الگو ونمونه تاریخ بشر قرار داده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 10:46  توسط کیا عشوری  | 

چه كسى بايد امر به معروف و نهى از منكر نمايد؟

nasihatema.blogfa.com


امر به معروف و نهى از منكر وظيفه اشخاص يا طبقه معينى نيست، با حصول شرائط، هر كسى بايد اين وظيفه را انجام دهد دين اسلام در اين خصوص نه تنها همه افراد را آزاد گذارده و به هر مسلمانى اجازه مى دهد كه در اجراى مقررات اسلامى نظارت كند و ديگران را در ترك وظيفه مؤاخذه نمايد، بلكه بر همه افراد واجب نموده كه به نيكى امر و از بدى نهى نمايند و همه را در اداى اين تكليف مسئول مى شمارد، چنانكه از پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليه وآله ـ روايت شده است كه فرمود:
«كلّكُم راع وكلّكم مسئولٌ عن رعيّته»(1)

يعنى: «همه شما راعى هستيد و همگى از رعيّت خود مسئوليد».



و شايد به همين ملاحظه باشد كه در قرآن مجيد راجع به وصيّت به حق و وصيت به صبر صيغه تفاعل آورده شده است:
«وَتَواصَوْا بِالْحَقّ وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(2)

بلى، البته كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كند بايد داراى صلاحيت اخلاقى و علمى باشد، يعنى حال تحمل و بردبارى و صبر داشته باشد و به خوبى كارى كه به آن امر مى كند و زشتى آنچه از آن نهى مى نمايد عالم و دانا باشد، ولى مقصود اين است كه اين وظيفه فقط در عهده طبقه و جمعيت خاصّى مانند علما و روحانيون نيست،


بلكه هر كسى با تحقّق شرايطى كه بعداً ـ انشاءالله تعالى ـ ذكر خواهد شد مكلّف است در اصلاح جامعه و امر به معروف و نهى از منكر جديت و كوشش داشته باشد و منتظر اقدام ديگران نباشد، زيرا بطورى كه از آيات شريفه و احاديث و اخبار، استفاده مى شود امر به معروف بر عهده عموم گذارده شده و هر مسلمانى با تحقّق شرايط، در ترك آن مسئول است.



و از اينجا معلوم مى گردد كه آن كسانى كه در امر به معروف و تكاليفى كه از اين قبيل است كوتاهى نموده و به انتظار نتيجه اقدام علما مى نشينند و خود را معاف مى شمارند، و يا اشخاصى كه صرفاً به اهل علم اعتراض مى نمايند كه در امر به معروف و نهى از منكر و تبليغات و نشر آيات و احاديث و مبارزه با فقر معنوى و انحطاط اخلاقى و دعوت مردم به حقايق و سوق آنان به اخلاق فاضله اسلامى و هدايت جامعه كوتاهى دارند اشتباه مى كنند;


زيرا اولا ـ چنانچه گفتيم ـ امر به معروف يكى از تكاليفى است كه هر مسلمانى از عالم و ناطق، واعظ و نويسنده، كاسب و كارمند، كارگر و كشاورز، غنى و فقير، شاه و گدا بايد آن را انجام دهد و هيچ كس نبايد به انتظار ديگران باشد مگر آن كه بعضى از شرايطى كه بعداً ذكر مى شود موجود نباشد. و ثانياً در ميان تمام طبقات كه بعضى از آنها شايد اصلا توجهى به اين وظيفه نكنند، يا اگر توجه داشته باشند عده آنها بسيار كم است.


باز هم اين طبقه، يعنى طبقه علماى اعلام و گويندگان و نويسندگان مذهبى با موانع بسيار و مزاحمات بيشمارى كه دارند بيش از ساير طبقات در امر به معروف و هدايت جامعه اهتمام دارند و بايد اين مقدار از آثار اسلامى و اخلاقى را كه در ميان جامعه است نتيجه اقدامات و زحمات و تأليفات و تصنيفات و تبليغات همين آقايان دانست. در تمام نواحى از شهرهاى بزرگ تا قصبات و قراء كوچك دورافتاده هر چه دعوت به حق پرستى و درستى و پاكدامنى و ديانت و صداقت و صلح و صفا و ساير ملكات فاضله مى شود، از ناحيه همين طبقه است.



صحيح است كه در دنياى كنونى و وضع انحطاط اخلاقيات و در مقابل اين همه مظاهر عالم ماده و ظواهر فريبنده، بايد بيش از هر موقع مردم را به طرف حقايق خواند و از اين صورت سازيها و ظاهربازيها منصرف ساخت. و صحيح است كه امروزه دشمنان اسلام با انواع وسايل تبليغاتى خويش و اعمال دسيسه هاى گوناگون در بى ثمر ساختن زحمات علما و كساد كردن بازار علوم و معارف اسلامى و دور نگهداشتن مردم از علما، كمال جدّيت را دارند، اما به همين علت و علل ديگر همراهى و همكارى ديگران با اهل علم بيش از هر موقع ضرورت دارد.



امروز اگر چه در اثر بى اعتنايى ما مسلمانان به قول بعضى: روحانيت ما به حسب ظاهر داراى يك سازمان و تشكيلات مرتبى نيست و فاقد بسيارى از وسايل و اسباب ظاهرى است، ولى از هر تشكيلات مرتب و منظمى كه در اين جامعه وجود دارد بهتر انجام وظيفه مى كند و بيشتر به مردم خدمت مى نمايد. كارهايى را كه بعضى مردم فداكار و مراجع بزرگ اين طايفه انجام مى دهند در دنياى امروز با تأسيس وزارتخانه هاى عريض و وسيع و مخارج زياد، نمى توان اداره كرد. تا كسى وارد نباشد و اطلاع كامل نداشته باشد نمى تواند بفهمد كه ابتلائتات فكرى و مشاغل يك نفر عالم دينى كه بايد همه كارهاى خود را با حساب و ميزان صحيح و دقيق شرع مطابق نمايد، چقدر زياد است و يك نفر مرجع تقليدى كه بايد حوائج دينى ميليونها مردم را مرتفع سازد تا چه حدّ در فشار و زحمت است.


بايد لااقل در روز دو مجلس تدريس كه در آن علما و دانشمندان بزرگ و جمع كثيرى از فضلا و طلاّب حاضر مى شوند داشته باشد كه خود اين كار (كه محتاج به مطالعه و فكر و مراجعه به آيات و كتابهاى اخبار و احاديث و كتب فقهيه و نظريات علما و دانشمندان بزرگ و دقت و تأمّل كافى در اطراف آن است) براى گرفتن همه اوقات شخص ـ اگر بخواهد بطور عادى و متعارف كار نمايد ـ كافى است و يكى از كارهاى بسيار دشوار و خسته كننده بشمار مى رود.



بايد به سؤالات و استفتائات مختلفه اى كه از طرف اين همه مردم مسلمان مى شود و هر يك در يك موضوع و راجع به يك باب است جواب بدهد كه براى تحصيل اطمينان و مواظبت در صحت بيان حكم خدا و آنكه مبادا برخلاف واقع چيزى گفته شود، ممكن است در يك شبانه روز محتاج مراجعه به جميع ابواب فقه و بسيارى از كُتب اخبار و احاديث و غيره گردد.
بايد نامه ها و تلگراف هاى بسيارى را كه در موضوعات مختلف مذهبى و دينى هر روز از بلاد و شهرستانهاى كشورهاى اسلامى مى رسد شخصاً بخواند و درباره آنها دستور لازم بدهد.

بايد در جهات راجع به تعظيم شعائر اسلامى و حفظ شئون دينى و جلوگيرى از مداخله كردن نااهلان و رفع شكوك و شبهاتى كه از طرف معاندين براى مشوش ساختن اذهان، القاء مى شود همواره مراقبت و مواظبت كند.



بايد اداره حوزه علميه و رفع حوايج طلاّب را تكفّل نمايد با اينكه در وضعيت كنونى و عدم توجه كامل عامّه مردم، از كارهاى خيلى دشوار و موجب ناراحتى فكر و خيال است، زيرا فراهم ساختن وجه و رسانيدن كمك مختصر معاش به آقايان طلاّب كه اغلب با فراهم بودن وسيله از لذايذ مادى چشم پوشى نموده و به يك زندگى و معاش بسيار مختصر و محدود قناعت نموده اند مخصوصاً در اين دوره ما، كار آسانى نيست. و براى يك نفر زمامدار عاليمقام روحانى كه بايد يك حوزه سه هزار نفرى، بلكه چندين حوزه علميه را به كار و تحصيل مشغول سازد و آنها را تشويق و ترغيب نموده و موانع ترقّى آنها را مرتفع سازد بسيار فكر و غصه توليد مى كند.



بايد كارهاى ديگرى را ـ كه اكنون در مقام تعداد آنها نيستيم ـ مانند ملاقاتها و پذيرفتن اشخاص از هر طبقه و رفع حوايج ارباب احتياج و غيره را هم انجام دهد.

تمام اين كارها را يك نفر مرجع تقليد انجام مى دهد و خواب راحتى را از خود سلب مى كند تا به اسلام خدمت كند و مردم را به راه خدا بدارد و حضرت بقية الله ولى عصر ـ عجّل الله تعالى فرجه الشّريف ـ را از خود خشنود سازد كه حقيقتاً اگر كمك و مدد آن حضرت نباشد انجام اين امور غير مقدور است.



و از همه اين امور دشوارتر براى يك نفر مرجع، لطمات و صدماتى است كه از طرف معاندين و مخربين به اسلام و جامعه مسلمين وارد مى شود كه بايد در مقام دفع و رفع برآيد.
نه فقط يك نفر مرجع اينطور است، ساير علماى شهرستانها و ناطقين و مبلّغين و حتّى يك آخوند ده كوچك به حسب خود وظايفى را انجام مى دهد و يك عمر با صحّت عمل و درستى، خدمتگذارى مى كند كه كسان ديگر با حقوق و مواجب بسيار انجام نمى دهند.

بارى، غرض اين است كه اين آقايانى كه به اهل علم اعتراض دارند و آنها را در امر به معروف مسامحه كار مى دانند و منتظرند كه بدون همكارى آنها اهل علم نتايج مهمى از اقدامات خود بگيرند، در اشتباهند. اينها خودشان آنقدر مضايقه دارند كه از يك معصيتهاى بى لذت مانند تراشيدن ريش و يا انگشتر طلا در دست كردن (براى مرد) و يا استعمال ظروف طلا و نقره، چشم پوشى نمى كنند، آن وقت به اين و آن اعتراض دارند و غصه اسلام و مسلمانى را مى خورند.



البته نمى خواهم عرض كنم كه كسى حقّ اعتراض به اهل علم را ندارد، زيرا اين فصل را براى همين جهت باز كرديم كه معلوم شود هر كس حقّ امر به معروف دارد.


nasihatema.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 10:40  توسط کیا عشوری  | 

بهانه ای که امر به معروف نکنیم

                             nasihatema.blogfa.com


در روایات مى ‏خوانیم که در آخرالزمان، گروهى امر به معروف را رها مى‏کنند و براى خود بهانه ها و عذرها مى‏آورند و کار خود را توجیه مى‏کنند :



۱ - گناه دیگران، کارى به ما ندارد :
بعضى به این دلیل که : «عیسى به دین خود، موسى به دین خود» و به دلیل اینکه : من و گناهکار را در یک قبر نمى گذارند، در برابر باطل ساکت مى‏مانند، در حالى که در زمان عیسى نباید به دین موسى بود و اگر شما و گناهکار را در یک قبر نمى‏گذارند، ولى در یک جامعه گذاشته اند.

جرم در جامعه قابل سرایت است. یک خلاف از یک فرد، در کل جامعه اثر دارد. براى مثال، یک نفر سیگارى هواى همه محیط را آلوده مى‏کند. یک دروغ نیز همه ارتباطات را به هم مى‏ریزد. یک نگاهِ بد، سرچشمه عیاشى و زنا و فرزند حرام‏زاده مى ‏شود که آن حرام زاده هر روز صدها فتنه و فساد مى‏کند. یک گناه گاهى زمینه ساز انواع گناهان دیگر مى‏شود. شرابخوارى گناهى است که انسان را مست مى‏کند و در مستى هزاران حادثه پیش مى‏آید.



۲ - امر به معروف و نهى از منکر را خلاف آزادى مى ‏داند :

آزادى، کلمه مقدسى است که در سایه آن هزاران کار نامقدس انجام گرفته است. معناى آزادى آن نیست که، هر کسى بتواند هر کارى انجام دهد؛ زیرا این نه با عقل سازگار است و نه هیچ فرد و جامعه و رژیمى به آن تن مى‏دهد. آزادى در چهارچوب قانون الهى و عقل و فطرت صحیح است؛ وگرنه مى‏شود هرج و مرج و بى بند و بارى و مزاحمت این و آن و کارشکنى و صدها آفت دیگر. اگر کودکان را آزاد مى‏گذاشتیم، در روى زمین انسانى باقى نمى ماند؛ چون همه آنان خودشان را به نحوى نابود مى‏کردند و در معرض خطر قرار مى‏دادند. اگر آزادى کنترل نشود، سنگ روى سنگ قرار نمى گیرد.



۳ - خجالت :

گاهى سکوت و رها کردن امر به معروف و نهى از منکر، سرچشمه روحى و روانى دارد. فرد خجالت مى‏کشد و حیا مى‏کند. این نوع حیا در روایات اسلامى مورد انتقاد است و باید این صفت را کسى که گرفتار آن است، با تمرین از خود دور کند.او باید بداند که عار و خجالت موقت در دنیا، نتیجه‏اى جز آتش ابدى در قیامت نخواهد داشت.



۴ - ترس :

گاهى انسان امر به معروف و نهى از منکر نمى کند، زیرا مى‏ترسد. از چه؟ ... مى ترسد مشترى و خریدار جنس او کم شود؛ ولى باید بداند که به فرموده حضرت على علیه السلام امر و نهى، رزق کسى را قطع نمى کند مى‏ترسد دوستانش را از دست بدهد؛ ولى باید بداند بهترین دوست او، خداست.و بالاخره دوستان، او را رها خواهند کرد. مى ترسد به حرفش اعتنایى نشود؛ ولى باید بداند که به پاداش بزرگى مى‏رسد؛ گرچه مردم به سخن او گوش ندهند. مى ترسد مورد تهدید قرار گیرد؛ ولى باید بداند که خدا با اوست و مرگ به دست خداست. مى ترسد مردم نیز از عملکرد او انتقاد کنند؛ ولى این نیز براى کسانى که اهل خودسازى هستند، کمالى است.



۵ - با یک گل بهار نمى ‏شود:

گاهى سکوت دیگران، انسان را به سکوت وا مى‏دارد؛ طوریکه فرد با خود مى‏گوید : با یک گل بهار نمى شود.»، در اینجا نیز باید مسلمان روحیه خط شکنى داشته باشد و از نیش و نوشها نهراسد. او باید بداند که امر به معروف در آن فضاى مرگبار و ساکت، پاداش بیشترى دارد.



۶ - انحراف فکرى :

بعضى انحراف فکرى دارند و مسائل را جبرى مى‏پندارند و مى‏گویند : «خدا خواسته است که این کارها باشد. به ما چه ربطى دارد که مانع شویم؟ این منطق نظیر سخن بعضى است که شرک خود را به خدا نسبت مى‏دادند و مى‏گفتند : «اگر خدا مى‏خواست، ما غیر او را عبادت نمى کردیم. اکنون که بت پرستیم، لابد خدا به آن راضى است! (۱۷۱) و یا مى‏گویند : «اگر فلان کار خوب است، چرا خدا خودش انجام نمى دهد؛ براى مثال، اگر سیر کردن گرسنگان خوب است، خداوند خودش به آنان روزى دهد؛ چرا ما خرج آنان را بپردازیم؟» (۱۷۲) گویا این افراد از اینکه خداوند مردم را آزاد قرار داده و با دادن و گرفتن نعمتها آزمایش مى‏کند، غافلند. خدا به انسان فکر داده است تا دنبال بت نرود؛ رحم داده است تا به فقرا انفاق کند و از این راه رشد کند. متأسفانه، در معناى «انتظار» نیز بعضى گرفتار انحراف فکرى شده‏اند. براى مثال مى‏گویند : «ما منتظریم که حضرت مهدى علیه السلام تشریف بیاورند و خودش کارها را درست کند.» اینها انتظار را همچون «احتضار» گرفته‏اند که انسان پاى خود را رو به قبله گذارد و منتظر آمدن فرشته قبض روح شود؛



۷ - توقع نابجا :

بعضى توقع دارند که هرچه گفتند فوراً عمل شود. آنها به خاطر توقعى که دارند، امر به معروف و نهى از منکر نمى‏کنند و مى‏گویند : «نگرانیم که به گفته ما عمل نشود.» این گونه افراد توقع نابجایى دارند؛ زیرا مگر مردم همه سخنان انبیا و امامان معصوم را گوش دادند؟ ما بایدمسائل را نسبى و درصدى بررسى کنیم و اگر به تمام اهداف نرسیدیم : به همان چند درصد قانع شویم. حضرت رسول اکرم صلى الله علیه وآله به حضرت على علیه السلام فرمود : «به خدا سوگند که اگر حتى یک نفر را خداوند توسط تو هدایت کند، براى تو از آنچه خورشید بر او مى‏تابد، بهتر است.»



۸ - دیگران هستند:
گروهی امر به معروف و نهى از منکر نمى کنند و مى ‏گویند : «اگر لازم باشد، فلان شخصیت ، یا مقام و یا فلان انجمن اسلامى و دیگران هستند.»

غافل از آنکه امر به معروف همچون نماز، وظیفه همه است امکان دارد آن خلافى را که شما مشاهده کردى، فلان مسؤول یا رئیس مشاهده نکند.



۹ - امروز بگویم، فردا چه مى ‏شود؟

بعضى امر به معروف و نهى از منکر نمى کنند و مى‏گویند : «بر فرض ما امروز جلو فساد را گرفتیم. باز فردا فساد خواهد کرد.» مثل آن است که بگوییم : «اگر امروز منزل و حیاط آن جاروب کنیم، باز هفته دیگر کثیف خواهد شد.» تکرار گناه فردا، دلیل بر سکوت امروز ما نیست.



۱۰ - با یک صحنه از دور خارج مى ‏شود:
افرادى امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند، ولى موفق نمى شوند و این شکست براى همیشه در روح آنان اثر منفى مى‏گذارد؛ طورى که همیشه با خود مى‏گویند : «فایده ندارد؛ زیرا در فلان وقت گفتم و اثرى نکرد.»

این افراد نیز باید بدانند که اولاً : شما در همان دفعه‏اى که به ظاهر شکست خوردى، پاداش بزرگى از طرف خداوند دریافت کردى. ثانیاً شاید در برابر تذکر شما سرسختى نشان بدهند و گوش به سخن شما ندهند، ولى حرف در درون هر فرد، دیر یا زود اثر خواهد گذاشت. به علاوه، شکست در یک یا چند مورد، دلیل بر ترک این وظیفه الهى نیست. مگر شما اگر به نسخه پزشکى عمل کردى و نتیجه‏اى نگرفتى، براى همیشه بیمارى را تحمل مى‏کنى؟ یا پزشک و نسخه را آن قدر تغییر مى‏دهى، تا به نتیجه برسى؟!



۱۱ - ترک وظیفه به گمان خودسازى :

بعضى به خیال خودسازى به خیر و شر جامعه و مسائلى که در آن مى‏گذرد، کارى ندارند ؛ این گونه افراد نظیر همان فراریان از جنگ تبوک هستند که به پیامبر اکرم مى‏گفتند : «ما براى حفظ تقوى در جبهه به کمک تو نمى آییم؛ زیرا در سفر به تبوک و جنگ باروم نگرانیم که چشممان به دختران آنان بیفتد و گناه کنیم. لذا، تو را در جبهه تنها مى‏ گذاریم.»



۱۲ - کار از این کارها گذشته است:

«این نیز یکى از حیله‏ها و وسوسه هاى شیطانى است. درست مانند کسى که تشنه‏اى را مى‏بیند و مى‏تواند با کمى آب او را از مرگ نجات دهد، ولى مى‏گوید : باید فکر آبرسانى کلى و آب بهداشتى سراسرى باشیم.» البته، فکر اساسى و تصمیم کلى حرف منطقى است، ولى این تفکر نباید بهانه ترک امر به معروف و نهى از منکر شود.



۱۳ - طمع :

گاهى به طمع مال، گرفتن جایزه و هدیه و عیدى، جذب مشترى، خوشایندى دیگران و امثال آن، در برابر منکرات سکوت مى‏کند. (۱۷۳)



۱۴ - رفاه طلبى :

بعضى خود را به بى‏خبرى مى‏زنند و رفاه طلب هستند. پیامبر فرمود : «شما به خاطر علاقه به زندگى مرفه و بى خبرى از مسؤولیت ها امر به معروف و نهى از منکر نمى ‏کنید.


nasihatema.blogfa.com        kiaashoori@gmail.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 10:36  توسط کیا عشوری  | 

دولت اسلامی باید اداره امر به معروف و نهی از منکر دایر نماید :

                                   nasihatema.blogfa.com   kiaashoori@gmail.com


دولت اسلامی باید اداره امر به معروف و نهی از منکر دایر نماید :

اصل7 : در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متفاوت بر عهده مردم نسبت به یکدیگر دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت شرایط و حدود و کیفیت آنرا قانون تعیین می کند.


وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَر (توبه / 71)
جای بسی خرسندی است که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران وتشکیل جمهوری اسلامی مسلمانان ایران به یکی از آرزوهای دیرینه خود دست یافتند و یکی از بنیانی ترین و سازنده ترین قوانین اسلامی امربمعروف و نهی ازمنکر نیز مورد توجه مسئولین امر قرار گرفت و با اینکه قانون الهی است وتصویب وعدم تصویب افرادبشردرآن اثری ندارد اما تصویب شدن این قانون در مجلس خبرگان از رشدفکری افراد جامعه و بیداری و دلسوزی و آگاهی خبرگان حکایت می کند  که امید است باعمل کردن به همه قوانین اسلام سعادت جامعه تضمین گردد و امت ما الگوی واقعی انسان اسلامی در جهان باشد.


روشن است که اجرای قانون امر به معروف و نهی ازمنکر وظیفه تمام افراد جامعه است و تعهد و مسئولیتی است بر دوش فرد فرد مردم ازدولت وملت.وهیچکس نمی تواند خود را مسئول نداندواززیروظیفه شانه خالی نماید.

اکنون این پرسش پیش می اید که آن طوری که ازآیات قرآنی ازجمله آیه: « ولتکن منکم امه یدعون الی الخیرویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر» « آیه104 / آل عمران» استفاده می شود این است که : بایدگروه وجمعیتی وظیفه امربه معروف و نهی از منکر را به عهده بگیرندو این کاربه افرادو احاد مردم مربوط نیست زیرا در آیه اولا"کلمه(امت)بکاربرده شده است و این واژه در مورد گروه و جمعیتی بکار می رود که در میان افراد آن یک نوع وحدت و هماهنگی وجود داشته باشد و ثانیاً کلمه (من) در آیه که تبعیضیه است چنین می رساند که : بایدبعضی ازشما امت وجمعیتی راتشکیل دهندتا مردم را به خوبی ها دعوت کرده امر به معروف و نهی از منکر نمایند.


بنابراین امر به معروف و نهی از منکر وظیفه گروه و جمعیت خاض می شود و به اصطلاح (واجب کفایی) است و واجب عینی نیست و برعهده آحاد ملت نخواهد بود در صورتی که ازآیات و روایات دیگراستفاده می شود:

امربه معروف و نهی ازمنکر وظیفه تمام افراد مکلف است و(واجب عینی) می باشد مثلاً در چند آیه بعد از این آیه می خوانیم:

« کنتم خیرامه اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر» شمابهترین امتهائیدکه به سود مردم مبعوث شده اید زیرا امر به معروف ونهی از منکر می نمائید.


ازاین آیه کاملاً استفاده میشودکه(واجب عینی) است و بر همه مردم وظیفه است وهمچنین روایات بسیاری که در این باب وارد شده است عموماً به همه مردم دستورمی دهندکه به این وظیفه همت بگمارند.


پاسخ:

درپاسخ این پرسش یادآوری می شود بطوری که از مجموع آیات وروایات دراین باب استفاده میشود این است که این قانون حیاتی امر به معروف و نهی از منکر دو مرحله دارد:

1-مرحله فردی:

که دراین صورت همه افرادمسلمان موظفند درحدتوانایی این قانون بکوشندودعوت به حق وخیرنمایند و با فساد و تباهی و زشتی ها مبارزه کنند وجلوی مفاسد و مناهی را بگیرند   که بامراجعه به مباحث گذشته این حقیقت روشن  می گردد.

2-مرحله گروهی و دسته جمعی:

که دراینصورت مسلمانان وظیفه دارند برای مبارزه با فسادوتباهی و تشویق وترغیب به خوبی ها و نیکوکاری  درصددبه دست آوردن قدرت و نیروی اجرائی باشندو به این منظورازافراد وارد آگاه ،باتقوا ،خوش خلق، خوش بیان و بالاخره واجدشرایط  گروه و جمعیتی را تشکیل دهند تا باسازماندهی کامل بتوانند به این امرمهم جامة عمل بپوشانند.


طبعاً این شکل از قانون عنوان (واجب کفایی) دارد و هرگاه افرادی باشرکت خود این گروه راتشکیل دادند ازعهده دیگر افراد ساقط می گردد وباز روشن است که تشکیل چنین گروه وسازمانی از وظایف حکومت اسلامی است وامروز باید دولت انقلاب اسلامی با الهام از قرآن و روایات معصومین (علیهم السّلام) چنین سازمانی راتشکیل دهند و از افراد دلسوز و مومن و واجد شرط های لازم استفاده نماید تا مسلمانان با داشتن چنین قانون سعاذتبخش و افتخار آمیز بتوانند جامعه ای به تمام معنی  انسانی تشکیل دهند و سمبل و الگویی برای تمام جهانیان باشند بعلاوه همچنانکه خدای متعال به وعده خودوفا کرده و مومنین رابه تمکن و قدرت و خلافت رسانده است ما نیز به وعده خود وفانمائیم و به نمازو زکات و امر به معروف و نهی از منکر قیام کنیم  و این گفته با این آیه رابطه دارد که درقرآن می خوانیم  :


وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُيمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِکُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (سوره نور/ آیه 55)

به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند خدا وعده داده است که جانشینشان کندوآنان را در زمین خلیفه نماید و دینشان را که برای آنان پسندیده وانتخاب کرده است  قدرت وتمکن بخشد و ترس و خوفشان را به امن و آرامش مبدل سازد آنان مرا پرستش می کنند و شریک وانبازی برای من قائل نمی شوند و هرکس پس ازآن کفران نماید همانا افراد فاسق و تبهکارند با اینکه مابرخی از اعمال صالحه را انجام داده با اتحاد و ایمان قیام کرده ایم


خداوندعالم به وعده خویش وفا نموده و تمکن و قدرت به ما عنایت کرده و پیروزمان نموده است اکنون برما و دولت اسلامی است که مانیز به این آیه توجه نمائیم که:

الذین ان مکناهم فی الارض اقامواالصلوه وآتوالزکات وامروا بالمعروف و نهوا عن المنکرولله عاقبه الامور(سوره حج14)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 18:50  توسط کیا عشوری  | 

تذكر لساني

                                 nasihatema.blogfa.com



 1- مرحله قلبی


1- آمر و ناهي بايد نسبت به گناه و منكري كه انجام شده و يا مي‌خواهد در آينده تحقق يابد قلباً متنفر و منزجر باشد و اين حالت را مداوم داشته باشد و با خود حديث نفس كند و با جوشش و احساس تكليف به دنبال راه‌كاري به منظور جلوگيري از گناه باشد . 


در مرحله اول قلبي حداقل اين است كه به انجام گناه راضي نباشد و گناه را دوست نداشته باشد قرآن در سوره آل عمران آيه 19 مي فرمايد :


« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَکْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ »


كساني كه دوست مي دارند گناهي در ميان مومنين شايع شود براي آنها در دنيا و آخرت عذابي درناك خواهد بود .


مرحله دوم قلبي : بدنبال راه كارهايي براي از بين بردن شرايط گناه باشد چون اگر شرايط گناه فراهم نباشد شايد گناهي انجام نشود و تذكر هم لازم نباشد. قرآن در سوره آل عمران آيه 104 مي‌فرمايد :


« وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »


بايد گروهي از شما باشند كه دعوت به خير و نيكي و امر به معروف ونهي از منكر به معروف و نهي ازمنكر كنند و آنان همه رستگارانند.


بعضي از مفسرين مي فرمايند اينكه مي فرمايد بايد گروهي باشند يعنی حتماً عده اي در ميان شما هستند كه احساس تكليف مي كنند و هميشه دنبال پيدا كردن راه كارهايي هستند كه بخير و خوبي تمام شود .


مر حله سوم آمر و ناهي تلاش كند تا افراد و محيط را با نيات خود هماهنگ كند مثلاً فعاليتهاي تبليغي و فرهنگي متناسب با موضوع مورد بحث و از انگشت نما شدن گناه كار خودداري كند بلكه شخص خاطي را بشكلي در برنامه ريزي جديد سهيم و دخيل كند كه شايد شخص خود متوجه عملش شود كه اين بهترين شيوه است .

2- مرحله لسانی

2- مخاطب‌شناسي كرده و خود را براي تذكر لساني آماده نمايد قرآن كريم مي‌فرمايد ديگران را بسوي پروردگار خود دعوت كنيد و با زبان حكمت يا موعظه و يا جدال احسن سخن بگوييد  و مخاطبين را با زبان خودش با او صحبت كند . يعني با روش حكمت مصلحت منطقي و علمي و يا با موعظه و نصيحت (تبشير و انذار) و يا جدال احسن(تبصره : با توجه به اينكه فعلاً ما مأمور به تذكر‌لساني دادن و گذشتن هستيم اين مراحل از مراحلي بعد از تذكر لساني است . )

3- شناخت معروف و منكر بطور قطع و يقين از هرگونه اقدام و پرهيز از امور اختلافي

4- آمر و ناهي بايد با انتخاب كلمات و عبارات زيبا و لين و بيان شيوا با چهره‌اي متبسم و به دور از هرگونه روش تحميلي و حتي پرهيز از موضع تحكم و قانون بلكه در چهره يك دوست صميمي

و خيرخواه با بندگان خدا مواجه شود .

5-  رسول خدا مي‌فرمايد كسي كه امر به معروف و نهي از منكر مي‌كند جانشين خدا و  جانشين رسول خدا  و جانشين كتاب خدا  در روي زمين است پس بايد نگاه  امر و ناهي به شخص خاطي و گناهكار نگاه رحمت رحيميه باشد و زبان امر و ناهي مجراي رحمت الاهيه باشد .


امر و ناهي بايد خود را متخلق به اخلاق الهي كرده و مصاديق رحمت رحيمه و ستاريت و پرده پوشي و غفاريت خداوند را در خود به پرورانند و با نگاه خدا به بندگان خدا نگاه كند و زبان و چشم و گوش و دل خود را مجراي رحمت رحيمه خداوند عالم قرار دهد و با اين رحمت رساني خود نيز در حد اعلا نسبت به ديگران بهره‌مند خواهد شد.


لذا در اين صورت كلامي كه از چنين آمر و ناهي  صادر مي‌شود و با نگاهي كه به فاعل گناه مي‌كند يك نگاه مهربانانه و خيرخواهانه از روي صدق و صفا مي‌باشد و دستگاه گيرنده همه انسان‌ها يا همان فطرت الهي هميشه زنده است و قادر به دريافت پيام مي‌باشد ، مگر كسي كه قلبش ختم شده باشد و به مرحله كفر رسيده باشد سپس اگر با زبان صحبت شود و تذكر دهد قطعاً نتيجه مثبت خواهد داد .         


6- اقدام غير مستقيم با فاعل منكر بدون تذكر لساني به طور مثال : با نگاه كردن يا باز كردن موضوعي كه منجر شود به گفتگوي دوستانه پيرامون عمل منكر مثلاً اينكه خطر دود سيگار هم از نظر علمي و هم از نظر عقلي مضموم مي‌باشد گوش‌زد كردن و تبعات منفي عمل منكر را يادآور شدن .

7- بطور كنايه گروهي را بدون نام و نشان مخاطب قرار دادن و با ذكر مثال و بيان داستان حكايت و لطيفه متناسب با موضوع نقاط قوت و ضعف را بازگو كردن .  

8- خود را بعنوان طبيبي دوار كه داروي شفابخش را روي دست گرفته و به دنبال بيمار روان است و قانع كردن بيمار از روي خيرخواهي و دلسوزي


نكته اي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه آمر و ناهي ابتدا به ساكن نمي‌داند كه اگر بخواهد شخصي را كه مرتكب منكر مي‌شود تذكر دهد با چه نوع عكس‌العملي از طرف مقابل مواجه خواهد شد. 


لذا اين ندانستن شايد بزرگترين مانع تذكرلساني است آمر و ناهي فكر مي‌كند كه با تذكر شخص مقابل با چهره گشاده استقبال خواهد كرد و با عذرخواهي با آمر و ناهي همكاري مي‌كند يا اينكه با تغير و تكبر و احياناً اهانت كردن روبه‌رو مي‌شود و اينكه مي‌گويد شما چكاره‌ايد يا نسبت به نظام و مسئولين اهانت خواهد كرد و گرفتاري‌ها و مشكلات خود را به ميان خواهد كشاند براي پاك‌كردن صورت مسئله خود يا اينكه منكراتي بزرگتر را مطرح خواهد كرد و يا ... و يا اينكه با برخورد خشن و فحاشي خواهند بود لذا آمر و ناهي در بد و امر در مقابل خود تاريكي و مجهول بودن عكس العمل طرف مقابل قرار دارد پس چگونه بايد وارد شود.

در اينجاست كه ميزان ايمان و اعتقاد آمر و ناهي سنجيده مي‌شود و خداوند دستور مي‌دهد كه در اين تاريكي وارد شود و نتيجه آن هر چه باشد اما بردباري و خويشتن داربودن ابزار اين كار است بعد از ورود در اين تاريكي روشنايي را مي‌توان حس كرد و مي‌توان تمام زواياي اين تاريكي را ديد .

كما اينكه مي‌فرمايد : اي موسي برو به سمت فرعون چون او طغيان كرده است موسي به سوي كسي روانه مي‌شود كه در ابتدا هيچ اميدي به هدايت او ندارد اما هر چه هست در همين است چون ماجراهايي است كه در همين گفتن ها روشن مي‌شود و موجب پيش رفت جناب موسي خواهد شد و يكي از بركات اين تذكر لساني عکس العمل هر چه مي‌خواهد باشد اين است كه ظرقيت آمر و ناهي توسعه پيدا كرده و بزرگ مي‌شود و مسائل بزرگتري را تحمل مي‌كند و براي رو در رو شدن با ديگران خِبره مي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 18:28  توسط کیا عشوری  | 

خیر و صلاح در امر به معروف و نهی از منکر

nasihatema.blogfa.com


تواضع و عزّت خلق

ای عزیز من! بر تو باد که پیوسته در خَلقِ خداوند جل جلاله به چشم عزت و شفقت نگری و پیوسته این وصیت نبی را علیه‏السلام که در آخر عمر می‏فرمود: «التَّعْظیمُ لِاَمْرِ اللّه‏ِ وَ الشَّفَقَةُ عَلُیَ خَلْقِ اللّه‏ِ» دایما پیش چشم داری و پیوسته عیب خود جویی و نصیحت‏شنو باشی و از ضغن و حسد و حقد و امثال آن دور باشی تا دلت بیمار نشود.

و همه خلق آن خواهی که به خود خواهی و به نکبتِ هیچ مسلمانی شاد نشوی. هر که با تو در دنیا بدی کند، تو با وی نیکویی کنی و با همه کس جهت حق تواضع کنی.
کوش تا تواضع به مذلت آمیخته نباشد و از راه عزت تواضع کنی. اوّل هرکه را دانی که او به دنیا مشغول است، از راه صورت او را تواضع نکنی که او متکبر است و مصطفی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‏فرماید: «التّکبُّر عَلَی الْمُتَکَبِّرِ صَدَقَةٌ» و از راه باطن بر وی رحم کنی و از حق درخواهی تا او را از این دامِ پر عنای دنیا خلاص دهد.

خیر امّت در امر معروف و نهی از منکر

امر معروف و نهی منکر به هیچ حال فرونگذاری. اگر به دست توانی، امر معروف و نهی منکر می‏کنی و اگر به دست نتوانی به زبان می‏کنی و اگر به زبان نتوانی به دل منکر می‏باشی و اگر از این مرتبه فروآیی، مسلمان نمانی و مباحی صرف شوی؛ چه خیریت این امت منوط است به امر معروف و نهی منکر. چنانکه در کلام مجید خود می‏فرماید: «کُنْتُم خَیْرَ أُمَّةٍ أخْرَجَتْ لِلنّاسِ تَأمُرون باالْمَعْروف و تَنْهُون عَنِ المُنکَر». (آل‏عمران: 110)

امر به معروف و نهی از منکر مرتبه‏ای است از مراتب نبوت که حق تعالی از راه لطف و عنایت، امت حبیب خود را کرامت فرموده است و از امم دیگرشان ممتاز گردانیده است از آنکه بر امم سالفه امر معروف و نهی منکر واجب نبود و بدان امر نبی مخصوص بود خلاف این امت که هریکی را بدین امر قیام نمودن واجب شد. چنانکه فرمود: «تأمُرُونَ بِالْمَعْروفِ و تَنْهَونَ عَنِ المُنْکَر».

دوری از غیبت
دیگر زنهار تا غیبت نکنی مسلمانان را ؛ از آنکه حق تعالی می‏فرماید:
«وَلا یَغْتَب بَعْضُکُم بَعْضَا أَیُحِبُ اَحَدُکم اَنْ یَأکُلَ لَحُمَ اَخِیهَ میتا فَکَرِ هْتُمُوه». (عنکبوت: 12)
چون به لفظ برادر فرمود و معین فرموده است که «اِنَّمَا الْمُؤمِنُون اِخْوَةٌ». (حجرات: 10) غیبت مؤمنان نشاید کرد.

اما بدان که غیبت چیست تا فرق میان غیبت و بهتان توانی کرد. غیبت آن است که عیبی در شخصی باشد در غیبت و با کسی گویی یا خلقی را از آن حکایت کنی که او از آن بخواهد رنجیدن. اما اگر آنچه در وی نباشد، گویی، آن خود بهتانی عظیم باشد و افکی اثیم و عقوبتی الیم را مستحق شده باشی.

ای عزیز! جهد کن تا زبان تو از غیبت و نمیمه و بهتان و شتیمه و دروغ پاک گردد تا شایسته آن شود که مجری ذکر حق گردد و پیوسته در محو صفات ذمیمه چون حرص و بخل و شهوت و غضب و حقد و حسد و بغض و کبر سعی کن و طالب اخلاق حمیده باش و تبدیل اخلاق ممکن نباشد الا به تربیت شخصی که اخلاق او را شخصی دیگر مهذّب گردانیده باشد.
اجرای امر حق
مقصود از این اطناب آن است که یاران را عزیز داری و ایشان را امانت حق دانی و در امانت خیانت روا نداری و با هرکس به قدر استعدادی که حق تعالی او را ارزانی داشته است، زندگانی کنی و از مداهنت دور باشی و جهت ریای خلق صحبت نداری و از افکار و اقرار مردم نیندیشی و به رد و قبول ایشان التفات ننمایی و در رعایت جانب درویشی مستعد ـ به سبب آنکه خلق در پوستین تو نیفتند ـ اهمال نکنی.
و اگر یاری گناهی کرد، چون عذر خواهد و توبه کند، قبول کنی و با او بر سر رضا آیی و در روی اصحاب متبسم باشی و وقار و هیبت فرونگذاری و خاص جهت حق به تربیت ایشان مشغول باشی و هر که را از بهر حق قبول کرده باشی، به سخن خلق رد نکنی و به سبب خرده که از وی در وجود آید، با او به دل متغیر نشوی.
اما باید که در ظاهر ادب کند و نصیحت دریغ ندارد و وصیت واجب داند که در امر حق است و «تواصوا بالحق.» (عصر: 3) ولیکن در وقت نصیحت و وصیت باید که به دل با حضرت حق اولا مناجات کند و گوید: خداوندا! ما همه بندگان عاجزیم، اگر توفیق تو نباشد و ما را در خذلان بمانی، از ما جز معصیت چیز دیگر بیرون نیاید.

یقین می‏دانم که نفس من از نفس این یار پراکنده‏تر است، اکنون به فرمان رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله او را نصیحت خواهم کردن، چنان گردان که نفس من نیز از این نصیحت بی‏بهره نماند و این یار را گوش نصیحت‏شنو و دلِ پندپذیر کرامت کن و این نصیحت و وصیت مرا که خاص جهت رضای تو می‏کنم بشنود و در عمل آرد.

و شیطان را بر نفس وی مسلط مگردان تا این نصیحت را بر وی فراموش گرداند و در این وقت از راه باطن التجابه حضرت نبوت کند و از مشایخ طریقت خود استمداد همت واجب داند تا حق تعالی آن یار را از آن ورطه معصیت برهاند و چون بدین نسق نصیحت کند، نافع باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 18:9  توسط کیا عشوری  |